ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 69

لج بازیهای فروزان ادامه داشت .. با این که من و ستاره و فروزان به خاطر شرایط کاری ساعاتی از روز رو با هم بودیم ولی اون اصلا بهم محل نمی ذاشت و فکر کنم به خاطر حفظ سیاست و این که ستاره متوجه نشه که بین ما چه اتفاقی افتاده جواب سلام منو به سردی می داد و یا هر وقت  در مورد مسله خاصی در پرونده ساختمونی یا کاری مشابه سوالی واسش پیش میومد و اگه ستاره از عهده جوابش بر نمیومد خیلی جدی و محکم ازم می پرسید .. لحن کلامش خیلی سرد و جانکاه بود . نمی تونستم هضمش کنم . نمی تونستم درک کنم که اون چرا این طور شده . اون چند روزی رو که فرهاد دور از بابلسر بود من اعصابم خیلی راحت بود .. شاید من بی خود فکر می کردم که اونا با هم رابطه دارند .. خب اونا دستای همو لمس کردند . شاید این بین دختر خاله و پسر خاله در خونواده اونا یه چیز معمولی باشه ..و من نباید خودمو به خاطر این چیزا ناراحت کنم ..  ول کن فروزان نبودم . می خواستم اونو به حال خودش بذارم . می دونستم که اگه غفلت کنم فر هاد اونو  ازم می گیره . ولی چرا آخه . چرا .. یه روز بهم گفت فرهوش به زودی زود شاید تا چند هفته دیگه از این جا بره ... وقتی این حرفو زد انگار دیگه من در این دنیا نبودم . گفت که میره ولی کاراشو وکالت میده به فر هاد که انجامش بده ..
 -فروزان بهش اعتماد می کنی ؟
-اون کسیه که از بچگی می شناختمش .. من از دواج فامیلی رو دوست نداشتم . شاید اشتباه می کردم . اون با همه شرایطم حتی همین حالاشم ساخته .. حاضره باهام ازدواج کنه ..ولی از نظر شرعی باید یه مدتی صبر کنم . 
فروزانی که از حرف زدن با من طفره می رفت حالا خیلی راحت داشت از فرهاد حرف می زد ..
-فروزان تو این حرفا رو واسه این می زنی که با من بدی ؟ می خوای منو ناراحتم کنی ؟ جبران  کنی ؟ من دوستت دارم . عاشقتم .
 فروزان : آره اینو همش داری میگی .. ولی بهش اعتقادی نداری . منم دیگه به حرفات ایمان ندارم . نمی خوام از غمها بگم .. نمی خوام از درد آدما بگم .. درد در تمام وجودم وجود داره .. رفته تو خونم . تو بزرگترین ضربه زندگیمو بهم زدی . فکر می کردم اونی رو که می خواستم پیدا کردم . ولی اونی رو هم که داشتم از دست دادم . به همین سادگی . بیا فر هوش این نامه اداری رو بگیر بخون . البته نمیشه گفت اداری . تو به سپهر چی قول دادی .. اون وصیتی کرد ؟
-آره .. ازم خواست که مسئولیت یه سری از کار های خیرشو قبول کنم و ادامه بدم ..
 -چند تا نامه از امور خیریه بابل و بابلسر داشتی . چرا این قدر سهل انگاری می کنی . بیچاره سپهر .. دلشو به کی خوش کرده .. چه ربطی به من داره .. زنشو که خیلی راحت ازش گرفتی و بد نامش کردی .. واسه تو به دست آوردن مالش که کاری نداره .. ولی سعی کن این یکی رو نامردی نکنی .. چوبشو می خوری .. مال یتیمو خوردن گناه داره .. این پولا مال کودکان بی سر پرست و معلوله .. اونایی که بیمارن .. نیاز به کمک دارن و مال آدمایی که در مانده ان . اگه در این مورد بخوای کوچکترین خلافی بکنی خودم رسوات می کنم ..
 -بهم اعتماد نداری ؟
فروزان : به سایه خودمم اعتماد ندارم .اگه می بینی چند کلام دارم باهات حرف می زنم واسه اینه که می خوام بهت یاد آوری کنم که حواست باشه . دست از پا خطا کنی با من طرفی ..
- ببینم نکنه سپهر تو رو ناظر خودش کرده .. 
فروزان : نصف سرمایه اشو که داده دست تو ..
-ولی به من نداده ..
 فروزان : ولی میشو سپرده دست گرگ ..
شونه های فروزانو گرفتم و بهش نزدیک شدم ..
فروزان : دستتو بردار جیغ می کشم ..
-یک بار دیگه بهم گفتی دزد هرچی دیدی از چش خودت دیدی ..
 فروزان : اگه دزد نیستی پس کی هستی چی هستی ؟ مگه همین تو نبودی که زن دوستتو دزدیدی و اونو اسیر عذابی کردی که تا آخر عمر رهاش نمی کنه ؟
 دستامو از رو شونه هاش بر داشتم ..
-حق با توست فروزان . من یک دزدم .. ولی دزد پول نیستم .هر کاری که اون گفت انجام میدم . ولی خودت هم می دونی من حرام  نمی خورم ..
فروزان : ولی پولای حراموبه عده ای میدی که نقش شوهر منو بازی کنند و منو گولم بزنن که شوهرم خائنه .
 -فروزان ! بیا از نو شروع کنیم همه چی رو از نو بسازیم . با هم کارای خوب سپهرو ادامه میدیم . دیدی که من دوستت داشتم . چرا نمی خوای قبول کنی که اگه من بهت حقیقتو نمی گفتم هیچوقت متوجه نمی شدی ...
 فروزان : اینا دلیل نمیشه که آدم پستی نباشی ... شوک عجیبی بر من وارد اومده .. ولی یه روزی تاوانشو پس میدی .. خدا انتقام منو می گیره .. ..... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی