ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 147

مهدیس هم رفت سراغ فرزاد و جلال هم رفت پیش زنش عاطفه .
جلال : خانوم چه طوری .
عاطفه: چه عجب گفتی  یک زن هم داری .
 جلال : تو که همش داشتی با اون دو تا جوون حال می کردی کجا بود به ما توجه داشته باشی .
عاطفه : یعنی تو دوست نداشتی که فرزاد و سینا جون با من حال کنن ؟
 جلال : حالا به من بگو خوش گذشت ؟ تونستی حال کنی ؟
عاطفه :  تو که به غیر من دو تا زن دیگه هم داری . می تونی با اونا هم حال کنی .
جلال : قعلا که اونا رو فرستادم زیر کیر اون دو تا پسر که یه نیم ساعتی رو سرشون گرم باشه من ببینم خانوم خوشگله ما چیکار می کنه .
عاطفه : اگه بابام بفهمه منو می کشه . اوخ اوخ . یک شب با سه تا مرد ؟ فکر نکنم از نظر شرعی درست باشه .
 جلال : همه چی درسته . حله .. این آخوندایی که من دیدم و این مجتهدین ما با این دین و مذهب آزادی خواهانه ای که دارند چند وقت دیگه فتوا میدن که ازدواج مرد با مرد هم حلاله . یک تبصره و ماده ای براش می زنن و همه چی رو ردیف می کنن .
 عاطفه : از این حرقا نزن . نا سلامتی پدر زن تو الان  مرجع تقلیده ..
 جلال کیرشو گرفت سمت عاطقه و گفت فعلا مرجع تو اینه . خوب نوش جونش کن .. خستگی من در بره . خسته شدم از بس جق زدم . خیلی خوب داشتی حال می کردی .
عاطفه : چیکار کنم . یک عمر در خونه بابا جونم داشتم ریاضت  می کشیدم 
جلال : و حالا بهشت با کره رو فروختی .
 عاطفه : ارزششو داشت ..
 جلال : بالاخره صبر کردی و زغوره حلوا ساختی .
 جلال پاهای زنشو انداخت رو شونه هاش . کیرشو از روبرو قرو کرد توی کس زنش  از اون جایی که دو تا کیر کار درست رو تجربه کرده بود کیر شوهرش رو یه نوع اسباب بازی حس می کرد . با این حال از این که یک جسم خارجی رو توی کسش حس کنه احساس لذت می کرد . اون طرف سینا همچنان کیرشو توی دهن  مهتاب نگه داشته و اون براش به نحو استاندارد و فنی ساک  می زد . مهدیس هم داشت همین کارو واسه فرزاد انجام می داد . ولی در عوض دستشو هم گذاشته بود رو سینه های سینا و با هاش بازی می کرد . این کار مهتاب رو به شدت عصبی کرد . می خواست یه چیزی به مهدیس بگه ولی نمی  خواست کیر سینا رو از دهنش در بیاره . .. سینا یواش یواش کیرشو از دهن مهتاب در آورد و روش دراز  کشید .. اون طرف فرزاد و مهدیس هم در حالتی مشابه قرار گرفته بودند . هر دوی این زنا به طرز عجیبی هیجان زده و داغ شده بودند . از این که بالاخره یه توفیقی نصیب اونا شده که دارن با مردی به غیر از همسرشون سکس می کنن .  فرزاد و سینا بدون این که کس لیسی کنن هر دو تا کیرشونو از روبرو فرو کردن توی کس طرفشون . مهتاب که همون اول ناله کردن و جیغ کشیدن رو شروع کرده بود . اون از این که شوهرش همسر سوم گرفته بود نا راحت بود ولی حالا حس می کرد که این کار جلال واسش سبب خیر شده ..
مهتاب : اوووووووفففففف آقا جلال . دستت درد نکنه .. کسسسسسم کسسسسسم  تازه دارم می فهمم حال کردن به چی میگن .
 سینا بکن .. بکن ... چقدر از سر شب تا حالا منتظر این باشم ؟..
 مهدیس هم که زیر کیر فرزاد از حال رفته بود ..
  مهتاب : جلال جون اگه بخوای حاضرم که چهارمی  زنت رو هم بیاری خونه . اون وقت باید برای ما سه تا مرد بیاری . با خودت چهار تا .. اووووههههه کسسسسسم کسسسسسسم جلال .. جلال ... دستت درد نکنه . خیلی حال میده .... سینا بکن .. بکن ..
 عاطفه : آقا جلال این قدر حواست به این نباشه که مهتاب و مهدیس چه جوری دارن به اون دو تا پسر حال میدن خون اونا که از خون من رنگین تر نیست . من که دو تا کیرشونو با هم گرفتم اونم دختری که تا حالا به این جور کارا عادت نداشته . 
مهدیس با این که زیر کیر فرزاد خوابیده بود و داشت بهش حال می داد ولی حواسش به سینا بود . یه اشاره ای به سینا زد . انتظار داشت که سینا یه گردش به جپ داشته روش خم شه و اونو ببوسه .. که مهتاب دستشو گذاشت رو سر سینا و لباشو گذاشت رو لبای سینا ...
 مهدیس : خیلی ندید بدیدی . من و تو از این  به بعد باید هوای همو داشته باشیم . همه جا با هم حال کنیم. کیف کنیم . لذت ببریم .  مهتاب توجهی به حرفای مهدیس نداشت .. فقط به این فکر می کرد که چه کیفی داره آدم بایکی غیر از همسر خودش حال می کنه . تنوع و حال کردن به این میگن .  بی خود نیست که شوهرش جلال هر چند وقت در میون به این فکر میفته که یک زن جدید بگیره . کیر سینا و طراوت و تازگی اون از زمین تا آسمون با کیر شوهرش جلال تفاوت داشت . مهدیس هم لباشو واسه فرزاد غنچه کرد تا پسر اونو ببوسه . اونم یه حسی مث حس مهتاب رو داشت . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی