ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 63

مهین بازم خوشش اومده بود .. اصلا از این رو به اون رو شده بود . با انگشتایی که توی کسش فرو کرده بودم مرتب ازم می خواست که کونشو جر بدم . طوری که دیگه نتونه سر جاش بشینه ..
-مهین کست خیلی ورم کرده ..
مهین : فکر کن که از گشادی خودشه .. یا بار داری من . این از هوسه که بازم کیر می خواد . خیلی بی حیا شده . ول کنم نیست . خوشش میاد . از خودت بپرس .. حالا می فهمم  که چرا مامان این قدر به خودش می رسه و دل نداره دست از سرت بر داره . -مثل این که خیلی  اونو تعقیبش می کنی و زاغ سیاهشو چوب می زنی . شما زنا راحتین .
 مهین : چرا عزیزم ..
- تا می تونین حال می کنین . وقتی هم که کستون قلقلکش میاد خیلی ادامه داره با یه لذت طولانی و بعد هم ارگاسم میشین ولی ما مردا با چند تا ضربه هم آبمون میاد .. مثل حالا که دلم می خواد تا می تونم با کونت حال کنم . کیف کنم . به هیجان بیام . لذت ببرم .
 مهین : می تونی یه بی حسی به کیرت بزنی ..
 -نه اونم همچین چیز نر مالی نیست ..
دو تا کف دستم روی کون مهین قرار داشت و بدنمو به سمت جلو کشیده و در یه حالت رو به عقب به خوبی حرکت حلقه و سوراخ کون مهینو می دیدم که چه جوری دور کیرم کشیده میشه  ..  کونشم کیرمو خیس کرده بود .
-مهین خیلی خوشم میاد داره میاد ..
 کف دستشو گذاشت زیر بیضه هام اولین جهش آب کیرم که به طرف کونش  حرکت کرد کیر  رو به کونش چسبونده  ثابت نگهش داشتم .. دستشو گذاشت زیر بیضه هام اونو به کسش چسبوند .  وقتی داشتم توی کونش خالی می کردم اونم با کف یه دست  دیگه اش  به  کسش می زد . جیغ می کشید که متوجه شدم در حال و هوای  ار گاسمه واسه همین بود که وقتی آخرین قطره آب کیرمو توی کونش خالی کردم در جا کیرو کشیدم بیرون و اونو فرو کردم توی کسش .  با این که کمی شل شده بود ولی دیگه کیر شهروز این جور نبود که پس از انزال نتونه وارد سوراخی شه . تلنبه زدنهای درون کس رو اون قدر ادامه دادم تا یه بار دیگه تونستم ار گاسمش کنم . از حال رفته بود  . پس از اون همه کیف و حال کردن تازه یادش اومد که این همه هیجان برای بچه خوب نیست .. ولی طاقباز دراز کشیده بود و ازم می خواست که سینه هاشو میک بزنم . تمام وجودش سر شار از هوس و نیاز بود . طوری رفتار می کرد که انگاری می خواست به خودش بقبولونه که این اولین و آخرین باریه که داره با من حال می کنه  در حالی که اگه می خواست و شرایط اون فراهم میومد بازم راضی بودم به این که با اون حال کنم . هر چه بود اون دختر ملوک بود از وضع من و مادرش و رابطه ما خبر داشت و نمی خواستم طوری شه که بین اون و مادرش مشکلی پیش بیاد و یا این که بره بهش بگه . وای اگه یه وقتی ملوک می فهمید که من با دختر اون رابطه داشتم اون وقت چیکارمی کرد معلوم نبود ...  . شده بودم عین جنازه .. کمرم درد گرفته بود . شوخی نبود این چند روزه این همه فعالیت سنگینو باید چیکارش می کردم .. تازه قصد داشتم بعد از ظهرو برم ملاقات ملوک .  یه بهونه ای آوردم که همراه خونواده خودم نرفتم . بهانه درست کردم و بعد از این که وقت ملاقات تموم شد رفتم اون جا . اتفاقا قرار بود که مهین  شبو پیشش بخوابه . به مهین هم سفارش کردم  موبایل مادرشو  بذاره داخل همون وسایل بیمارستانی که اون  فکر کنه این چند روزه این جا بوده .. اتفاقا ملوک خبر موبایلشو هم گرفت ..
مهین : راستش نمی دونم کجاست ..
ملوک : فکر کنم دادمش به تو ..
مهین : نمی دونم به نظرم گذاشته باشم داخل وسایلت ...
ملوک کمی مضطرب به نظر می رسید . مثل این که تازه یادش اومده بود که اگه پیامش ذخیره شده باشه و کس دیگه ای اونو خونده باشه ممکنه چه دردسری براش درست شه . مهینو از اتاق فرستادمش بیرون و سفارشش کردم که نیاد داخل .. مهین   خارج از اتاق بهم گفت که یه وقتی نکنه این جا  با مامانش ور برم ..
-دختر تو دیوونه ای ؟
-دیوونه تو .. یادت باشه از سهمیه مامانم کم کنی ها وگرنه میرم به همه جا میگم تو چیکار کردی .
 -مهین تو شوخی شوخی داری خیلی جدی حرفاتو می زنی ها ..
-حالا این قدر بی جنبه نباش . باهات شوخی کردم . جنس جوون و تر و تازه رو ول می کنی و به دنبال پیر و پاتال ها هستی ؟ ..
 ملوک : شما دو تا دارین چی به هم میگین
 مهین : هیچی مامان داریم در مورد سلامتی شما با هم حرف می زنیم . ..
من و ملوک که تنها شدیم اولین چیزی که بر زبون آورد این بود که پیامو خوندم ؟
-آره ملوک جون . این چه کاری بود . با همون کس فابریک تو هم حال می کردیم . 
ملوک : آدم وقتی می تونه امکانات خودشو به کیفیت مطلوب برسونه چرا این کارو نکنه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی