ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 99

منصور با هوس و اشتها کس ماندانا رو لیس می زد .. مانی دیگه دستشو از رو کیر سیروس بر داشت تا بتونه راحت تر با منصور ور بره .. کونشو همچنان رو سر منصور می کشید .  رعشه بر اندام پسر جوان افتاده بود . خیلی دوست داشت در اون لحظات با سیروس درددل می کرد و بهش می گفت رفیق اینا جنده نیستن . اینا زنای خونگی هستن . یه جنده هیچوقت این جوری به آدم حال نمیده .. بازم با خودش فکر کرد شایدم از اون جنده هایی باشن که فقط روزی یک بار حال میدن . اونم حال اساسی تا هم بدن خودشونو رو فرم داشته باشن و هم یه کاسبی درست و حسابی بکنن . اون طرف هم ویدا همش به این فکر می کرد  نکنه حال و هوای جنده ها رو پیدا کرده باشه . نکنه این براش عادت شه و هر جا که یه مرد خوش تیپی روپیدا کرد که به اون نظر خاص داشته باشه بره به سمتش .. اونم در حضور شوهرش .  جایی خونده بود که وقتی پرده  شرم زن دریده شه دیگه خیلی از کارایی رو که نباید انجام بده انجامش میده . .. لحظاتی بعد جز به کیر سیروس به هیچی دیگه نمی تونست فکر کنه . تمام خستگی های تنش چیده شده بود . پسر هم به خوبی تنگی کس ویدا رو احساس می کرد . اونم مثل همتای خودش منصور به این فکر می کرد که این دو تا زن نباید هرزه باشن . ولی این که این جور راحت خودشونو در اختیار اونا قرار دادن حتما باید از اون اهل حال ها و قیمت بالا باشن . ماندانا دلشو نداشت که کونشو از رو سر منصور برداره .. زبون منصور رو عین زبون یک سگ می دید که داره از مسیر کون و شکافش روی کسش کشیده میشه .. منصور کیرش داغ شده بود .. به خودش فشار می آورد . با این که کیرش شق شده بود و یه کلفتی و درازی قابل قبولی داشت ولی یه نقطه ضعفش این بود که پس از انزال افت شدیدی می کرد و طوری شل می شد که باید کیر رو نگه می داشت و اونو به کس طرف می مالید تا به زحمت بره توی کس .. کلی هم باید وقت تلف می شد تا به نیمی از حالت سابق بر گرده . دامنه افت اون زیاد بود . اون دوست داشت آبشو  در یکی از سوراخای ماندانا خالی کنه . از جاش پا شد ..
ماندانا : چیه ؟  بدت میاد کونمو می خوری ؟ بو میده ؟
 منصور : این حرفا چیه خانوم خوشگله . از سر منم زیادیه . من نمی خوام آبمو توی دهنت خالی کنم . هوس کس خوشگل تو رو دارم  مثل اون دو تا,  چه با حال دارن با هم حال می کنن ؟
 منصور رو زمین  و در یه حالت طاقباز دراز کشیده بود .ماندانا پشت به اون قرارگرفت . ولی رو کیرش نشست . بازم در جهت مخالف سیروس و ویدا . سیروس هم رو ویدا سوار بود .. ماندانا یه نگاهی به صورت خواهر شوهرش انداخت . انگاری که به خواب اصحاب کهف رفته بود .. سیروس در حال کردن ویدا با بدنش یه زاویه حاده درست کرده بود و ماندانا هم در یه حالت عمود و صاف رو کیر منصور نشسته بود .. در یه وضعیتی بودند که  مانی صورتشو به صورت سیروس نزدیک کرد . سیروس  و ماندانا  هر کدوم در حال سکس با یه نفر دیگه بودند لباشونو رو لبای هم قرار دادند . منصور به رفیقش سیروس نگاه می کرد که چه جوری با این که کیرشو توی کس ویدا فرو کرده ولی حرص ماندانا رو هم می زنه و از همین حالا داره اونو آب بندی می کنه . البته ناراحت نمی شد . چون با رفیقش این حرفا رو نداشت . فقط این براش تعجب  انگیز بود که واقعا بعضی ها با چه حرص و توان و اشتهایی سکس می کنن ! یه لحظه ویدا چشاشو باز کرد و صحنه  بوسه سیروس و ماندانا رو دید .. چیزی نگفت در این حالت سر اون و منصوردر حالت خوابیده  رو بروی هم قرار گرفته بود .از روی هوس یه نگاهی به منصور انداخت متوجه شد که اون حواسش به لبهای سیروس و مانداناست ... مجبور شد از ترفند زنانه استفاده کنه .
 ویدا : آههههههه کسسسسم .. کسسسسسم سیروس جون آتیشش زدی  ... آخخخخخخخخ ... آههههههههه ...
منصور بی اراده نگاهشو به سمت ویدا دوخت . یه لحظه که سینه های ویدا رو  دید حس کرد که از سینه های ماندانا تازه ترن .. خودشو به سمت ویدا کشوند تا صورتش به صورتش بچسبه . زن احساس گرمای شدیدی رو رو پوست صورتش حس می کرد .. لبای ویدا برای پذیرایی از لبان منصور باز شده بود . حالا هر چهار تاشون یه حس ار تباط دو نفره رو داشتند . سیستمی که به اونا لذت زیادی می داد و پسرا لذت به این سبکو تازه حس کرده بودند . لباشون که از هم وا شد هر یک دوست داشتن به نحوی از احساسشون بگن ...
سیروس : منصور من که تا به حال این جوری حال نکرده بودم ..
 منصور : اگه شما بهمون اعتماد نمی کنین ما شماره خودمونو میدیم که هر وقت دلتون خواست و هر جا که باشین ما دو تا با کله خودمونو می رسونیم به شما ..
ماندانا : همراه با کیرتون دیگه ...
 دسته جمعی خندیدند . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی