ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 148

فرزاد از این که که در آن واحد سه تا زن  یک مرد رو بکنه یه شور و حال خاصی پیدا کرده بود . البته سینا تجربه این کار رو داشت یعنی کردن زن دیگرانو ولی اون در این مورد تازه کار بود . با این حال به خوبی خودشو با اون شرایط هماهنگ کرده بود . اونم مثل سینا از این که هم حالشو می کنه و هم پولشو می گیره  به اندازه کافی لذت می برد .مهدیس هم به عنوان کسی که پاشو وارد زندگی مهتاب کرده بود وقتی که دید عاطفه به عنوان زن سوم داره وارد زنگی اونا میشه خیلی حرص خورده بود ولی حالا از این که اونم داره با مردان دیگه ای حال می کنه لذت می برد . فکرشو نمی کرد روزی تا به ابن حد برسه که با مرد دیگه ای هم حال کنه اونم جلوی شوهرش .
جلال : پسرا خانومای منو سر حال سر حالش کنین . سنگ تموم بذارین . همون جوری که به عاطفه حال دادین .. عاطفه : آقا جلال .. حواست به من باشه . بابا میگه هر کاری که داری می کنی باید تمرکز داشته باشی . من حالا حواسم به توست . تو حالا داری با من حال می کنی نباید حواس خودت رو ببری به جای دیگه . باید غرق من بشی جلال : آخ که برای خوشبختی خودم فقط تو رو کم داشتم . زن خوشگل و با فر هنگ و  با سواد من . تو این چیزا رو از کی یاد گرفتی . این همه اطلاعات رو از کجا کسب کردی ..
عاطفه : عمریه در محضر پدرم دارم آموزش می بینم . اون در ایران حرف اولو می زنه . آمار گرفتن و گفتن که بیشتر مردم ایران به اون اقتدا می کنن .
جلال :  یه وقتی نکنه مردای ایران به تو اقتدا کنن ..
عاطفه : من تابع دستورات آقای خودم هستم ..
جلال دستشو گذاشته بود روی کس عاطفه و گفت راستشو بگو با اون دو تا بیشتر حال می کردی یا با من بیشتر حال می کنی ..
 عاطفه : آقا جلال این چه سوالیه که می کنی . هر گلی یه بویی داره ..  پدر جان به ما یاد نداده که دروغ بگیم . جلال کیرشو گرفت سمت دهن عاطفه و گفت فتوای پدر جان در مورد ساک زدن چیه ؟ آخه اگه این احکام نباشه جامعه ما اداره نمیشه . مردم نمی دونن چیکار کنن . مشکلات اساسی ما در جامعه اینه که کس یک زن چه جوری خورده شه و  باید بررسی کارشناسانه بشه که چه عواملی سبب میشه که خانوما از ساک زدن فراری باشن . یک همایشی از علما و مجتهدین سراسر کشور باید تشکیل شه و  به یک جمع بندی کلی برسن .
عاطفه  قبل از این که دهنشو برای کیر جلال باز کنه گقت آقا ! پدر زنتو دست میندازی ؟ هرکی مرجع نداشته باشه دینش قبول نیست ..
جلال : بیا فعلا اینو بذار توی دهنت نگاه کن به این کیر .. تا دینت قبول شه . سرشو می بینی ؟  عین عمامه آخونداست . میگن مرجع نقلید باید یکی داشت ولی تو امروز 3 تا مرجع داشتی  ..
جلال طوری این حرفو بر زبون آورد که همه شون به غیر از خود عاطفه خندیدند . به عاطفه بر خورده بود از این که دارن باباشو دست میندازن . جلال کاری به این نداشت که دختر مجتهد تا چه اندازه ناراحت شده . فقط می خواست از نفوذ باباش استفاده کنه و بازار تجاری اقتصادی خودشو از اینی هم که هست بیشتر رونق بده .. البته از این راه می تونست رشوه زیادی هم به پدر زنش بده .. چون اونا کارشون همین بود . با گرفتن پول و رشوه و رانت خواری و سر پوش اسلامی نهادن بر اون کاراشونو پیش می بردن و می برن . با این که دیگه نمی تونستن مثل سابق احمق های زیادی رو دور و بر خودشون جمع کنن ولی حالا دیگه از حربه قدرت و نفوذشون استفاده می کردن ..
 -آخخخخخخخخ عاطفه .. عاطفه ... زن خوشگل من .. مثل بابات استعدادت در یاد گیری قویه . چه زود ساک زدنو یاد گرفتی ..
عاطفه خوشش میومد از این که شوهرش لذت می بره ولی اون جا هایی که حس میکرد داره باباشو دست میندازه دوست داشت کیر جلالو گاز بگیره و یه تیکه شو بکنه ... سینا هم در حال گاییدن زن اول جلال وقتی که دید اون چشاشو بسته واسه لحظاتی دستشو رسوند به سینه های مهدیس و با هاشون بازی می کرد که یه لحظه مهتاب چشاشو باز کرد و اون دست سینا رو گرفته اونو رو سینه خودش قرار داد ..
مهتاب : سینا جون هر چی حرص داری رو من بذار رو من خالی کن . همش دنبال مرغ همسایه هستی ..
دستشو گذاشت پشت سر سینا  و صورتشو به صورتش چسبوند و زیر گوشش خیلی آروم گفت من هوا تو دارم . رفیق زیاد دارم که خونه خالی داشته باشن . بعد از این من و تو می تونیم خیلی با هم حال کنیم . دیگه هم کاری به کار جلال ندارم ...
سینا با خودش گفت این جوری که دارم پیش میرم این شغلیه که تا آخر عمرم نونم توی روغنه ولی از قرار معلوم باز نشستگی هم داره . ولی بیمه باز نشستگی اون چه جوری میشه معلوم نیست . خنده اش گرفته بود . ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی