ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نگاه عشق و هوس 38

سارا باورش نمی شد که لذت سکس تا این حد طولانی شده باشه .. باورش نمی شد که هنوزم ادامه داشته باشه و باورش نمی شد که بازم بخواد و دلشو نداشته باشه که از آغوشش جدا شه .
-سعید ادامه بده ..
 وسعید حالا چشاشو بسته بود مثل لباشو که رو لبای سارا قرار داشت .. سارا به اوج ارگاسم رسیده بود .. هنوزم می خواست که احساس داغ هوس رو در وجودش حس کنه .. دستاشو با فشار بیشتری به دور کمر سعید حلقه زده بود . حس می کرد به جایی رسیده که به اون میگن نهایت آرامش و لذت و خوشی ... اون بیش از اونی که این خوشی رو بخواد منبع خوشی رو می خواست . این جاست که فرق بین عشق و هوس مشخص میشه ... سارا در اوج آرامش و لذت سکسی خود حس کرد که چیز عجیبی رو کشف کرده . به این فکر کرد که در زندگی آدما  مسائل خاصی وجود داره که خیلی ساده از کنارش رد میشن .. این که اگه نیاز سکسی مثل یک لذت بردنه مثل  یک هوس که انسان می تونه به هر شکلی تامینش کنه پس در رابطه یک زن و مرد چه عامل دیگه ای ممکنه اونا رو به هم وابسته کنه ؟!چه عاملی که پیوند اونا رو محکم تر کنه . به  زندگی اونا شور و حال دیگه ای بده و میده . پس نیاز اون انسان به چی می تونه باشه ؟! می تونه همین حس و همین هوسو از جای دیگه ای تامین کنه .. اگه واقعا اوج  نیاز زندگی ما در اینه که از حرفای عاشقونه و از هوس سیراب شیم .. این جاست که منبع خوشی ارزش های خودشو نشون میده . سرچشمه لذت برای ما اهمیت داره .. حتی اگه تلخ ترین تلخی های زندگی رو بچشیم حتی اگه بد ترین درد ها هم نصیب و نثارمون شه .. حتی اگه مثل مجنون در بیابون پاهامون زخمی شه ... حتی اگه بار ها و بار ها دلمون به درد بیاد بازم می تونیم آروم باشیم .. بازم می تونیم امید وار باشیم اگه اون منبع عشقمونو در کنار خودمون حس کنیم . بدونیم که مال ماست ..  شریک غم و غصه ها و شادیهای ماست . تنهامون نمی ذاره . و  اینه ارزش زندگی .. دیگه واسه عاشقای واقعی زیبایی زمان و مکان در اولویت قرار نداره تعیین کننده نیست .. زیباترین لحظات و زیبا ترین جا ها رو عشقشون تعیین می کنه . این که در کنار هم باشن .  این که دیگه چیزی رو نبینن که بین اونا فاصله بندازه  . نه ..نه.... نمی خوام در این بهترین و مثبت ترین لحظات زندگیم افکاری منفی به سراغم بیاد . می خوام حس کنم که اون همیشه مال منه . برای منه .. عشق منه . براش هر کاری می کنم . عصیان می کنم . خیلی چیزا رو می شکنم . حتی اگه کاری بکنم که خودم هم بشکنم باید اونو واسه همیشه داشته باشم .. اگه که اونم مث من بخواد .. اگه اینو در وجودش حس کنم . برای رسیدن  به اون باید حتی خودمو بشکنم .. شکستی که به معنای شکست نیست .. شاید خیلی زخم زبونا رو تحمل کنم .. سرکوفت ها بشم و بشنوم .. ولی اینا مهم نیست .. اگه سرکوفتی نشنوم و همه چی آروم باشه با وجود طوفانی خودم چیکار کنم . با وجود عاشق و ملتهب خودم که تاب لحظه های جدایی رو نداره . من با اون چه جوری کنار بیام ؟ اگه نتونم هیچوقت به عنوان یک عرف و قرار داد اجتماعی در کنارش باشم باید که پیوند پاک و عاشقونه مون طوری مستحکم باشه که هیچی نتونه ما رو از هم جدا کنه . ولی چگونه ؟!
سعید غرق هوس بود .. یک بار دیگه احساس سنگینی می کرد . سارا پس از یک ارگاسم دیگه حس کرد که بازم  در شروع التهابی دیگه قرار داره .. به خصوص این که سعید هنوز نقطه حساس هوسشو از بدنش بیرون نکشیده بود . داغی کیر سعیدو بیش از هر وقت دیگه ای حسش می کرد . سعید دوتا دستاشو در یه حالت حلقه ای به پشت سارا رسوند . یه دستشو گذاشت دور سرش و دست دیگه شو دور گردنش قرار داد .. و با یه حرکت آروم اونو به سمت خودش کشید . بدون هیچ تغییری در شرایط و وضعیت سکس .. یه لحظه نگاهش به تصویر روی دیوار افتاد .
 سعید : سارا جون چی می خوای حالا ...
سارا : تو رو .. تو رو .. لباتو .. هرچی رو که حالا بهم دادی ..
 سعید : اونا رو که داری ..
سارا : می خوام برای همیشه داشته باشم .. تا اون وقتی که عشق و زندگی و تو رو حس می کنم . تو اینو نمی خوای ؟
 سعید : من خیلی چیزا می بینم .. بعضی وقتا یه چیزی رو خیلی نزدیک به خودمون حس می کنیم . نزدیک تر از نفسهای خودمون .. ولی مثل یک رویا از کنار آدم پر می کشه .. آدم که بیدار میشه فکر می کنه خیلی سخته دوباره خوابیدن و خواب دیدن .. خیلی سخته رسیدن به رویای شیرین ..
 سارا : عزیزم  تو فکر می کنی که خوابی ؟ مگه دوستم نداری ؟ مگه عشق من و تو یک خواب و خیاله ؟ می دونم خیلی سخته .. خیلی .. ولی ازعشق و سارای عاشق خیلی کارا بر میاد .
 زن می خواست بگه که سارا از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه و نباید که گزیده بشه ... یعنی اشاره کنه به شکست قبلی خودش ولی فوری پشیمون شد نخواست که عشقشو به خاطر دوران نوجوانی خودش تحریک و حساسش کنه ..
 سعید : سارا جون درش بیارم ؟
سارا ارضا شدی ؟
 سعید : اگه تو شدی منم شدم .
سارا : تو چشام نگاه کن ..
 و سعید با یه لبخند رو لباش بازم یه نگاهی از شرم و لبخند به سارا کرد و ساکت شد  سارا : منو ببوس و بعد به بدن تشنه ام آب برسون .. حس می کنم نیاز تو رو ... همون نیاز منه ..منو ببوس ... با بوسه نرم و گرمت .. حتی می تونی فشارم بگیری .. بگو دوستم داری ..بگو بازم می خوام بشنوم ..در هر نفسی , در هر لحظه ای .. می خوام اینو حس کنم ..
سعید : دوستت دارم .. از دیروز تا امروز و از امروز تا فردا .. تا لحظه های بی پایان زندگی ..
 یک بار دیگه اونا در آغوش هم آروم گرفتن . حالا سکوت بود و لحظه های حرکت بدن و سایه های روی دیوار ... سارا حس کرد که بدنش داره می لرزه .. لرزشی از هوس ..لرزشی که از سعید بهش رسیده بود .. پسر یک بار دیگه با تمام عشق و هوسش کیرشو با سرعتی بیشتر از لحظات قبل  در کس سارا حرکت می داد ..سعید یه لحظه که اولین جهش منی  رو حس کرد عشقشو با تمام وجود در آغوش گرفت و همراه با قصه شیرین و لبانه لبهای عشق , هوسشو یک بار دیگه در وجود سارا خالی کرد .. و سارا با هر حرکت بدن وحرکت  کانون هوس سعید و ریزش منی حس می کرد که یه شیرینی و لذت خاصی به بدنش تزریق شده .. لذتی که از چشیدن اون سیر وسیراب نمی شد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی