ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 126

مهیار و بهروز رفتن به سمت اون دو تا زن . ویدا و ماندانا هم دیگه بیش از حد حشری شده بودن و می دونستن که اگه تا چند دقیقه دیگه تنشون در تماس با تن این دو تا پسر قرار نگیره ممکنه خودشون دست به کار شن و این جوری رسوا میشن .  بهروز رفت به سمت ویدا و مهیار هم در فاز  اول ماندانا رو برای خودش در نظر گرفت .
مهیار: جووووووووون جوووووون چه کونی و چه کس تپلی . آدم حظ می کنه . من حالا دارم رو ابرا پرواز می کنم .
ماندانا : بپا که  از آفتاب آتیش نگیری .
 مهیار: چی بگم این جا که خیلی داغه و من در حال سوختنم .
ماندانا : بیشتر از اینا هم باید بسوزی . اون جوری که معلومه چند ساعتی رو داری می سوزی . خوشم میاد که شما مردا برای ما زنا دست و پا می زنین . اوخ که چه کیفی داره حال کردن با شما . و اذیت کردنتون .
بهروز  که در حال ماساژ دادن ویدایی بود که به دمر بر روی تخت دراز کشیده گفت دلت میاد در مورد ما دو تا عاشق این جوری حرف می زنی ؟ اگه بدونی چقدر خالصانه شما دو تا رو دوست داریم .
ماندانا : ما رو دوست دارید یا عاشق اندام و کون و کپل ما هستید .
 بهروز : نگو که تو و مانی جون عاشق تن و بدن ما نیستین ..
ماندانا : ایشششششش قحطی که نیومده . ما حالا دلمون واستون سوخت ..
 ویدا : عزیزم این قدر سر به سرشون نذاریم . بذاریم کارشونو بکنن . هر دومون می دونیم که مردا تا چشمشون به یه تیکه ای میفته هوش و حواس واسشون نمی مونه و این سلاح برنده ما زناست . حالا اینا رو هم بهشون میگیم بر می خوره بهشون . خودشون قبول دارنا ...
 مهیار به این فکر می کرد که زود تر از میدون بحثای الکی خلاص شه . اون دیگه طاقتش طاق شده بود . رفت خودشو پرت کنه رو کون ماندانا و کون و کپل بر جسته و خوشگلشو ببوسه که ماندانا که از پهلو اونو می دید و متوجه شده بود که حرکت بعدی اون چیه یه لحظه یه دور چرخید و مهیار افتاد رو ماندانای طاقباز شده . ماندانا  دو تا انگشتاشو گذاشت روی دو تا لبه های کسش و اونا رو باز ترشون کرد یه لحظه یادش اومد که گفته تا اونا اجازه ندادن و در مراحل اولیه حق لیس زدن به کس و کونو ندارن .. و همچنین نقاط حساس دیگه رو .. مهیار خودشو رو ماندانا خم کرد و آروم آروم روی زن دراز کشید . لباشو گذاشت رو سینه هاش ..
 ماندانا : آهههههههه نههههههه نههههههه .. چرا .. مگه بهت نگفتم که دست به این جا نزنی ..
 مهیار : نه شما در این مورد چیزی نفرمودی ..
 ماندانا : اگه این طوره پس مانی رو حرفشه .. آخخخخخخخ بخور بخور سینه هامو بخور ...
 کف دست مهیار رفته بود رو کس ماندانا .. لذت می برد از این که کس اون زنو این قدر خیس و داغ حس می کرد .  و در طرف دیگه ویدا کسشو به آرومی روی تشک فشار می داد . منتظر بود که زود تر عملیات شروع شه . اما ماندانا گفته بود که کس خوری و کون خوری نباید صورت بگیره .. لب و دهن بهروز رفته بود روی کون ویدا .. زبونشو تا اون جایی که از حلقومش خارج می شد در آورد و اونو روی کون ویدا می کشید .. دستاشو رو دو سمت کونش گذاشته قصد باز کردن قاچای کونشو به دو طرف داشت که در همین لحظه نگاه ماندانا به صحنه افتاد ..
ماندانا : بهروز خان مگه نگفتم در این مرحله کون خوری و کس خوری ممنوعه ؟ 
بهروز : چرا فرمودی ولی مسئله این جاست که منظور از کون چیه . باید اینو به خوبی تفسیر کنید .  الان مجتهدین ما هم باید در این مورد فتوا بدن .
در حالیکه دو تا دستاشو روی کون ویدا می گردوند گفت   یه منظور از کون همین  قالبیه که از وسط شکاف داره و دو تا سوراخ اون جاست ..
 بهروز در این جا انگشت کوچیکه شو وارد کون ویدا کرد و گفت  منظور از کون می تونه همین سوراخ هم باشه . حالا من دارم این تپل گوشتی رو می خورم . دیگه چند تا مجتهد که نباس بیان واسه این فتوا بدن . کارشون خیلی سخت میشه ..
 ماندانا : شما دیگه چه آرسن لوپنایی هستین ..
  مهیار هم یه چیز تازه ای به یادش اومده بود و این که ماندانا بهشون گفته بود می تونین لیس بزنین ولی  دو تا سوراخو لیس نزنین .
مهیار : اون وقت اگه ما کیرمونو بکنیم توش چه حکمی پیدا می کنه ؟  کاش  شماره موبایل مرجع تقلیدمو داشتم ازش استفسارمی کردم .
ماندانا : ویدا جون به نظرت این دو تا آقایون جنبه شو دارن که ما اونا رو آزاد بذاریم که هر کاری که دوست دارن انجام بدن ؟ فکر می کنی آدمای با جنبه ای باشن ؟
ویدا : امتحانش ضرری نداره . به یک بار آزمایش می ارزه ..
 ماندانا : حکم آزادی شما صادر می شود .
  ماندانا تا اینو گفت مهیار دهنشو انداخت رو کس خیسش .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی