ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 49

برای این که حداکثر مسائل ایمنی رعایت شده یک بر نامه ریزی هایی شده بود . علاوه بر اون چند تن از کله گنده ها و سر مایه دارا  در تهیه و تدارک این بر نامه سنگ تموم گذاشته هزینه های شخصی هم کرده بودند . یه عده می گفتند که اونا بعدا به نحوی می تونن تا حدودی از هزینه هاشونو به طریقی جبران کنن . خلاصه بقیه کاری به این نداشتند که کی چیکار کرده . همه می خواستند به نحوی خوش بگذرونن . البته یه مبلغ جزیی هم از شرکت کنند گان گرفته شد . چند مامور همون اول  گوشی های موبایل زنان و مردانو گرفت . سه تا اتوبوس کرایه کرده بودند تا  شرکت کنند گان در سکس پارتی رو ببرند به جایی امن . اولش می خواستند چشاشونو ببندن ولی بعد گفتن که این جنبه خوبی نداره و تعداد محافظینو زیاد کردن . انتظار می رفت که جمعیت بیشتری در سکس پارتی شرکت کنند و احتمالا تعداد داوطلبین خیلی بیشتر از اینا بود اما به خاطر شرایط اون که زنان باید با رضایت شوهرانشون به این مجلس میومدن سبب شده بود که حدود پنجاه زوج به این مجلس بیان . البته واسه این که  احتمال لو رفتن منطقه عملیات کمتر باشه تصمیم گرفته شد که اواخر راه , پرده های شیشه ماشینو پایین بکشن و راننده هم از یه بیراهه بره  .. هر چند راننده نمی تونست واسه شیشه روبرویی از پرده استفاده کنه . اما رانندگی در شب اجازه تشخیص صحیح به شرکت کننده ها رو نمی داد ... هر پسری کنار دوست زن خودش نشسته بود و در همین ماشین فرزین و بنفشه کنار هم بودند و افشین شوهر بنفشه که با شناسنامه جعلی خودشو مجرد جا زده بود به همراه مهناز زن جمشید روبروی اونا نشسته بود .  جالب این جا بود که افشین و زنش بنفشه هر دو در صندلی مشرف به راهرو ماشین نشسته بودند . می شد گفت کنار هم . ولی اونا نمی بایستی طوری رفتار می کردند که سایرین متوجه شن که اونا زن و شوهرند . چون شرکت مردان متاهل در این مجلس جرم بود و از طرفی ممکن بود زن رو هم جریمه کنند که چرا با شوهرش همراهی کرده و اونو لو نداده . بیشتر خانوما واسه این که راحت باشن زیر مانتوشون چیزی نپوشیده بودن . و اگرم ماموری .. پلیس راهی می خواست بیاد بالا اونا در جا دگمه ها شونو می بستن . در هر ماشینی قبل از حرکت یکی می رفت اون جلو و  یه چیزایی می گفت . مثلا این که می تونین راحت باشین و از هم لذت ببرین .  فقط هر وقت که تذکر داده شد که خودتون رو جمع و جور کنین   سریع این کارو انجام بدین که لو نرین . بنفشه از این که کنار شوهرش باشه سختش بود . ولی از اون جایی که فرزین و افشین با هم دوست بودند تر جیح دادن که به این صورت کنار هم بشینن . ظاهرا مهناز عطشش خیلی تند بود . دستشو برد به سمت شلوار افشین . کمر بندشو باز کرد .. دستشو گذاشت لای شورت افشین و کیرشو از توی شورت در آورد . بنفشه که مراقب کارای اون زن بود که چه جوری داره با شوهرش حال می کنه حرصش می گرفت . با این که قبل از آغاز این بر نامه ها خودشم به شوهرش خیانت کرده بود ولی تحمل دیدن این صحنه ها رو نداشت .  اون هنوز باورش نمی شد که پاشو گذاشته به این مجلس . ته دلش دوست نداشت که همسرش افشین حضور داشته باشه . به عنوان یک زن سختش بود که شوهرش شاهد سکس های اون باشه . هر چند یه مدت از آرزو هاش بود که جلوی شوهرش  با یه غریبه سکس بی درد سر و بی حاشیه ای انجام بده تنها برای نشون دادن این مسئله به اون که فقط این تو نیستی که می تونی به همسرت خیانت کنی و از لحظات زندگیت نهایت استفاده رو ببری . مهناز دوست داشت بقیه ببینن که اون داره چه جوری با دوست پسرش حال می کنه و ازش لذت می بره .  کیر افشینو در آورده دهنشو گذاشته بود روش . بنفشه با حرص نگاش می کرد .
فرزین : رفیق خوش می گذره ؟ من نمی دونم چرا این دوست دختر ما ساکته و اصلا جنب و جوشی نداره . خیلی دلم می خواد که اونم یه حالی بهمون بده . عاشقتم بنفشه جون .
بنفشه هنوز نتونسته بود خودشو عادت دبده به جمع ولی به شدت خشمگین بود . به یادش اومد که نباید سوتی بده . فرزین شلوارشو کشید پایین ..
-بنفشه جون از سمت چپی هامون یاد بگیر . چه حالی می کنن .
بنفشه کمی سرخ شده بود .
 فرزین : درش بیار این روسریتو . مگه ما داریم به سفر زیارتی میریم .
 فرزین  دست به کار شد . دگمه های  مانتوی بنفشه رو یکی یکی بازکرده  مانتو رو به دو سمت بازش کرد ..
-وااااااااووووووو چیه دیگه این ؟ اوووووخخخخخخ لای سینه هات گلبرگ های یاس گذاشتی ؟
سوتین بنفشه خیلی فانتزی بود و  سینه شو پر کرده بود از گلبرگ های یاس سفید .. فرزین دوست داشت اون سینه ها رو گازش بزنه و با هوس بخوره .
-میگم چقدر خوشبو شدی .
 فرزین سرشو گذاشت لای سینه های بنفشه . بنفشه سعی داشت که سرش به سمت چپ قرار نگیره . نه دوست داشت شوهرشو در اون وضعیت ببینه و نه این که دلش می خواست که شاهد نگاههای تاسف بار شوهرش باشه .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

عالییییییییییه داداش

ایرانی گفت...

سپاسگزارم دلفین نازنین و گرامی . شاد باشی .... ایرانی