ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 98

نمی دونستم به این دختر چی بگم . اون دیوونه ام کرده بود . خودشم یه دیوونه به تمام معنا شده بود . بهش حق می دادم . منم  نسبت به فروزان همین دیونگی ها رو داشتم .. همین چند وقتی که با هم بودیم بار ها و بار ها با هم قهر می شدیم . راستش برخی اتفاقات معادلات زندگی آدمو بر هم می زنه .  به همون اندازه که حساب مرگ سپهرو نمی کردم حساب اینو هم نداشتم که ممکنه  فروزان تنهام بذاره ..
 ستاره : به چی فکر می کنی . به لاله خانوم که من اومدم و مزاحم اوقات خوشتون شدم ؟
 -بار آخرت باشه که این حرفو می زنی . پاشو لباستو تنت کن .. وگرنه می زنمت ..
ستاره : چیه دوست نداری تو رو یه هوسباز بدونم ؟ دلت می خواد واست هورا بکشم ؟
-شاید ..  اگه من یک فرد صادق باشم چه اشکالی داره تو واسم کف بزنی . با علم به این که من هوسباز نیستم . یه مدتی شیطون بودم . ولی حالا نه ..
ستاره : می تونم بپرسم چرا ؟
 -راستش عاشق یکی شدم به خاطر وفاداری به اون  دیگه دنبال این کارا نرفتم ..
 ستاره : تو دروغ میگی . چند بار یاید بهت بگم که تو کسی رو نمی تونی دوست داشته باشی ..
 -پس چرا تو می خوای کاری کنی که دوستت داشته باشم . واسه چی میای سراغم ..
 ستاره : واسه این که حس می کنم که اگه بدونی چقدر دوستنت دارم خالصانه و بی ریا  همه چی مو تقدیم تو می کنم بدون این که چیزی ازت بخوام شاید اون موقع دل تو هم واسه من بتپه . من که همیشه عاشق نبودم . میگن همه آدما ار روزی که به دنیا میان عاشقن ولی اینو نمی دونن . یا بچه ان این عشقشون غریزیه یا وقتی که به سن بلوغ رسیدن این عشقو نسبت به جنس مخالف به نوع دیگه ای احساس می کنن .و یا این که فطرتا به خدا گرایش دارن و در آن واحد هم می تونن چند نوع عشقو در وجودشون حس کنن .  منم داستان عاشقونه زیاد می خوندم . ولی هیشکدوم از اونا هیچ حسی در من به وجود نمی آورد . دوستایی داشتم که دوست پسر داشته باشن و دیوونه وار عاشقش باشن از اونا واسم حرف می زدن ولی حرفای اونا هم هیچ حسی در من به وجود نمی آورد . فقط گاه که ازت صحبتایی می شد و اهل خونه از شیطنت تو می گفتن و این که دوست دختر زیاد داری من یه جوری می شدم . دوست داشتم بزنمت . پوست از سرت بکنم . تو رو بگیرم زیر مشت و لگد .. اولش فکر می کردم واسه اینه که من دوست دارم از حقوق زنان دنیا حمایت کنم . از حقوق دخترایی که دوست پسرشون اونا رو دور می زنه . بهشون وعده و وعید میده . اونو وابسته به خودش می کنه و یک لحظه همه چی رو می ذاره زیر پاش . یه روزی حس کردم که حق زنا و دخترای دیگه واسه من معنا و مفهومی نداره .. یه روز رفتم جلو آینه . احساس کردم کاملا سرخ شدم . اون روز تو رو با یکی دیگه دیده بودم . نمی تونستم بخوابم .. نمی تونستم بخورم .. بشینم ..راه برم . اون روز بود که حس کردم من در واقع دارم برای دفاع از حقوق خودم چک و چونه می زنم . نمی دونستم چرا با همه بدیهات دارم وابسته به تو میشم . ازت می ترسیدم . بهت احترام می ذاشتم ..ازت حساب می بردم ..ازت نفرت داشتم . ولی با همه اینا نمی دونستم که چرا دوستت دارم . دلم می خواست تعقیبت می کردم . ببینم چیکار می کنی . مخصوصا اون وقتایی که یه دختری در کنارت بود . چقدر بی پروا و گستاخانه این کارو انجام می دادی ..
-حالا ازت خجالت می کشم ستاره ..
ستاره : واسه همین بود که مخفیانه با لاله جونت داشتی تفریح می کردی ؟
-بس کن .. چند بار باید بهت بگم بین من و اون چیزی نبوده ..  
ستاره : من باور نمی کنم . مگه میشه یه مرد با یه زن تنها باشه و اون زنم  با یه حالت فتنه گرانه خودشو به اون نزدیک کرده اون مرد کاری نکنه ؟
 -کدوم فتنه گر از تو فتنه گر  ستاره ؟ مگه من حالا کاری به کارت داشتم ؟ مگه بهت دست زدم ؟ یه آدمی که هوسباز باشه بی وجدان باشه براش چه فرقی داره که اون ستاره باشه یا لاله ..
فشارم انگاری بازم رفته بود بالا .. حس کردم که داره از بینی ام خون میاد ..
 -من دارم میرم . حالم خوش نیست .
 ستاره : پس منو تنها می ذاری .. از من خوشت نیومد ؟ چیه تپل نیستم ؟
 -من نمی تونم عاشقت باشم . تازه تو خودت نیستی . ستاره من پشت این ستاره قایم شده .
ستاره : نو چی گفتی ؟ یه بار دیگه بگو .. گفتی ستاره من ؟!
-بس کن .من دوستت ندارم . عاشقت نیستم  .. با لاله هم نبودم ..
ستاره : تو یک هوسبازی فرهوش ..نههههه خدای من .. چرا دستات صورتت پرخون شده .. سرم گیج می رفت .. نمی خواستم اون جا بیفتم .. از در رفتم بیرون ..  ستاره عصبیم کرده بود . ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی