ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پدر مهربون .. مادر دلسوز .. دختر حشری

من و فریده بعد از بیست سال از دواج فقط یه دختر داشتیم .. ساناز .. دختری یکی یدونه که تیپش به مامانش رفته بود . سبزه و تپل ... اگه یه خورده از خوش تیپی و سفیدی باباشو می گرفت شاید در شوهر دادن اون عجله نمی کردیم . مامانش هم خوشگل نبود ولی ساناز هم مثل مامان فریده اش یه جذابیت خاصی داشت . خلاصه هر کاری کردیم که دامادم داماد سر خونه شه نشد . مادر شوهر دخترم نذاشت .. و دیگه یه روز که دخترمونو واسه چند روزی بردیم به یکی از سفر های زیارتی که قبل از از دواج اون ثبت نامشو کرده بودیم در برگشت دیدیم که داماد من و خونواده شون بی خبر رفتن خارج .. اولش تعجب کردیم .. ولی یه هفته,  یه ماه , یه فصل و یه سال گذشت و اونا بر نگشتند . دخترم کارش شده بود گریه و زاری . شوهر نامردش هم یه تلفن واسش نزد .. دیگه مجبور بودیم واسش طلاق غیابی بگیریم  . دچار افسردگی شده بود . اونو به چند تا روان پزشک هم نشون دادیم .. تاثیری نداشت . یه چند نفری می گفتن که با عاشق شدن درمون میشه ... یکی هم می گفت که اون باید از دواج و سکس کنه تا حالش جا بیاد . یه روز فریده منو کشید یه گوشه ای و گفت دخترمون داره از دست میره . ما که تا طلاقشو ردیف نکنیم نمی تونیم شوهرش بدیم . اونم شوهر هم که یک شبه پیدا نمیشه .. و به هر کسی هم که نمی تونیم شوهرش بدیم . و اصلا شاید هم شوهر کردن دوباره اون , اونو به یاد مشکلات روحیش بندازه عصبی ترش کنه . من اونو دیشب دیدم که دستش بود لا پاش . اگه واقعا افسرده هست پس این کارا چیه . من دلم براش می سوزه .. . فریده طوری اشک می ریخت که دلم براش سوخت . منم گریه ام گرفته بود . ساناز مظلوم خودمو خیلی دوست داشتم .
 -میگی من چیکار کنم . استغفر من که نمی تونم برم با دخترم طرف شم .. دیگه کاری از دستم بر نمیاد .
 فریده : زدی توی خال . همینو که من می خواستم بگم تو گفتی ...
-نههههههه ..نههههههه من باباشم . زشته .. این تابو شکنی ها زشته ..
- سامان من باید ناراحت شم که نمیشم . جون دخترمون مهم تره یا تا بو شکنی ؟ اون داره از بین  میره ..
-میگم گیریم که من قبول کنم با ساناز سکس کنم . از کجا که اونم  راضی باشه ..
-یه خورده با هاش حرف می زنم .. بعد من و تو هم باید زمینه چینی کنیم .. اون الان توی حس و حال خاصیه . اصلا هیچی دست خودش نیست .
-من موافقم ولی خیلی سخته .
فریده : تو کاریت نباشه کارو بده به دست کارگردان و کاردان .
اون شب فریده یه دستی به سر و صورت ساناز کشید .. زنم  یه شلوارک و تاپی تنش کرد که اندامشو بیشتر توی دید بندازه . منم با یه شورت و اونم با شورت و سوتین توی خونه می گشت . همو بغل می زدیم و می بوسیدیم . به اصطلاح می خواستیم تحریکش کنیم . نشستیم و از ماهواره هم یه فیلم نیمه سکسی دیدیم که ساناز هم محو اون فیلم شده بود .
-فریده میای بریم حموم یه دوشی بگیریم ..
فریده : من به یه شرط میام که ساناز هم با هامون بیاد .
راستش ساناز حالتی داشت که نشون می داد حال و حوصله فکر کردن رو نداره . عکس العمل مثبت یا منفی اون نسبت به خواسته ها و پرسش های ما سریع بود . خیلی راحت قبول کرد که با هامون بیاد حموم . حالا مادر و دختر شورت و سوتین داشتند و منم یه شورت کیپی پام کرده بودم که کیرمو خیلی بر جسته نشون می داد .
فریده : زیاد لفتش ندیم و بریم توی خط سکس . ممکنه به ظاهر شرم آور باشه ولی بد تر از این حالت ساناز نیست . فریده شورت و سوتینشو در آورد و اومد سراغ شورت من . وقتی اونو از پام کشید پایین و درش آورد کیرم یهو یه پرش سر بالایی انجام داد و صدایی کرد که ساناز برای لحظاتی نگاش می کرد .. یه گوشه حموم پشت به دیوار تکیه داد و رو زمین نشست . دستشو گذاشت لای شورتش . مراقبش بودم . اون دوست داشت به کیر من نگاه کنه و با کسش ور بره ..ولی یه خورده هنوز خجالت می کشید . اگه نگاهمونو ازش می گرفتیم اون وقت اون ما رو نگاه می کرد .
فریده : من بمیرم اون چرا این جوری شده ... انگار مثل یه بچه کوچیک مراقبت می خواد ..
حس کردم که وظیفه پدری ایجاب می کنه که برم کمکش .. از جام پا شدم . رفتم به سمتش ..
-ساناز داری چیکار می کنی ..
-بابا دعوام می کنی ؟ ..
 نمی دونم یا حالیش نبود یا داشت ما رو فیلم می کرد . سوتینشو باز کردم .. و دستمو از لای شورتش به کسش رسوندم . .. لباشو گاز می گرفت به رو برو نگاه می کرد . فریده اومد کمکم .. کیرمو گرفت توی دستش  و شروع کرد به ساک زدن
- عجب خوشمزه هست . چه حالی میده ساناز جون . بیا یه خورده تو هم بخور ..
 ساناز اولش  اکراه داشت ولی وقتی مادره کیرمو برد سمت دهنش و منم چنگ اندازی به کسشو با فشار های هوس انگیزم ادامه می دادم اون دهنشو باز کرد وشروع کرد به میک زدن کیرم . منم انگشتامو فرو کردم توی کسش .. فریده هم بیضه هامو می مالوند . دیگه سه تایی مون اوج گرفته بودیم .  این که بخوام با دخترم سکس کنم  برام یه کابوس بود ولی از اون جایی که حس می کردم این تنها راه در مان اونه و احتمالا اثرهم  می بخشه خودمم داشتم حشری می شدم و شده بودم  . یه وقتی به خودم اومدم که دیدم دهن ساناز پر از آب کیر من شده و اون داره آبمو می خوره .. و یه مقدار از آب کیر من  مخلوط شده با آب دهن ساناز به صورت کف از دهنش خارج شد که فریده اومد و اون یه تیکه رو از رو صورت و گوشه های لب دخترش لیس زد و خورد .. شورت سانازو در آوردم . دهنمو گذاشتم روی کس ساناز .. طوری توی حموم جیغ می کشید که دیگه حریفش نمی شدیم .. ولی منم ول کنش نبودم . لبخند رضایت مادرش نشون می داد که راه در مان همینه . کس ساناز یه کس دخترونه و کوچولو بود .. با دهن گنده ام طوری اون کس کوچولو رو میکش می زدم که دخترم مرتب موهای سرمو می کشید . مامانش اومد و با کف دستش محکم چند بار به روی کس ساناز زد ..
ساناز : داره می ریزه .. داره می ریزه ..
فریده : دهنتو بر دار .. بذار من با کف دستم بزنم به کس دخترم ..
واااااایییییی آب کس و هوس ساناز فواره زد و سر و صورت من و مادرشو خیس کرد .. این بار به جای میک زدن انگشتامو توی کس ساناز فرو کرده حرکتش می دادم یه بار دیگه آب کس ساناز زد بیرون ولی این بار با فشار کمتری .. فریده زنم کیرمو گرفت توی دستش وبه سمت کس ساناز حرکتش داد .. یه چشمکی بهم زد که فهمیدم که دیگه این خونه آخر در مانه .. کیرم وارد اون کس تنگ شد .. دخترم بازم جیغ می کشید . حالا دیگه زبونش باز شده بود و هوس خودشو نشون می داد .. فریده از خوشحالی اشک می ریخت . یه حس مادرانه ای بهش گفته بود که دخترش روحیه و آرامش خودشو به دست آورده . منم یه کس تنگ نصیبم شده بود .. چه با حال بود .. دل نداشتم کس سانازو به این زودی ها ول کنم . جوووووووون .. تند و تند اونو می گاییدم . ول کنش نبودم . سینه های نازشو می خوردم . بدنش تپل بود . شونه هاش پر بود . بازوهاش هوس انگیز و کونش بر جسته بود . فقط پوست تنش کمی سبزه بود ..
 -بابا جون بابا جون منو ببوس .. دوستت دارم . عاشقتم .. بکن منو بکن .. بازم دارم اون جوری میشم بازم داره ازم می ریزه ..
 این بار وقتی که حس کردم بازم داره ار گاسم میشه و خودش با کف دستش می زنه به بالای کسش کیرمو کشیدم بیرون و جه فواره ای زد این آب کسش..
فریده : من بمیرم . مادر بمیره .. تو اینا رو کجا داشتی ؟! چه عذابی کشیدی  ! سامان واقعا چه ثوابی کردی ! ساناز دخترم بذار بابات توی کونت خیس کنه من از پریود بعدی بهت قرص ضد بار داری میدم که دیگه به کست هم آب برسه و شاد ترشی .. تقویت شی ...
 شب که شد من و فریده توی اتاق  تنها بودیم .
-به نظرت ساناز در مان شده یا بعد از حموم همه چی یادش رفته ..
فریده : صبر داشته باش مرد . 
دقایقی بعد  ساناز پشت درو زد ..
-اجازه هست ؟ گفتم بفر مایید دخترم ..
 واااااایییییی چی ساخته بود .. یه لباس خوابی تنش کرده بود که کیر شل من تا اونو دید شق کرده بود . چه میکاپی .. لباش عین لبای پروتز کرده .. چون می داد برای ساک زدن کیر .. سینه هاش درشت تر به نظر می رسید .. می خندید شاد بود . زیادی در مان شده بود ..
 ساناز : مامان جان می بخشی جای شما رو تنگ کردم . فقط یادت باشه بابایی از این به بعد دو تا زن داره .... پایان .. نویسنده .. ایرانی 

2 نظرات:

sia گفت...

سلام. داستان قشنگی بود. لذت بردم.. دستت درد نکنه واقعن.. مرسی و فعلن..

ایرانی گفت...

دست گل شما هم درد نکنه سیا جان .ممنونم از لطف و محبت و همراهی تو نازنین ... ایرانی