ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 106

فیروزه  لذت می برد از این که می دید پسرش مردونه داره اونو می کنه . دوست داشت بقیه ببینن که  عرفان محصول کار اونه . و این که فیروزه متکی به مردای غریبه نیست . عرفان هم همین حسو داشت . سارا هم رفت به کمک اونا ..
 سارا : عرفان جون به فکر من نباش . فیروزه جون من لذت می برم از این که می بینم عرفان داره با شما حال می کنه .
 سارا دستشو به کسش می مالوند  و عرفان خودشو انداخته بود رو مادرش  رو پشت مادرش حرکت می کرد . طوری که کیرش مشخص نبود . وقتی خودشو بر می گردوند عقب کیرش کاملا میومد عقب وتا جایی هم به طرف جلو حرکت می کرد که کیرش تا به انتهای کس مامان فیروزه اش می رسید .. فیروزه هم خوشش میومد و هم دوست داشت که دیگران بدونن که چقدر لذت می بره . اون متوجه شده بود که غرور پسرشو می تونه با این کارش حفظ کنه . وقتی که عرفان بدونه که مامانش با کیر اون بیشتر حال می کنه تا با کیر مردای دیگه همین می تونه برای عرفان کافی باشه که عقده ای نشه .
 -وااااااایییییی عرفان عزیزم .. وای پسرم پسر خوش کیرم .. بزن .. بزن .. بکن .. منو بکن .. سر حالم کن . فکر می کنم تازه شروع کردم ..
  بقیه نگاهها متوجه این مادر و پسر شده بود و تعجب می کردن  از سر و صدای اونا .. سحر که از زیر کیر شوهرش و از سوراخ بالا کیر امیر رو توی کونش احساس می کرد گفت این مادر و پسر عجب هیاهویی بر پا کردن . فیروزه همچین می کنه که انگاری امروز کسی اونو نکرده باشه ..
 سامان : همش به خاطر اینه که با کیر من آب بندی شده .
امیر : کاملا درست می فر مایی سامان خان ..
 سامان : ولی پسر تو هم خیلی بد کیر هستی . وقتی زن خوش کوس من ول کن کیر تو نیست پس بدون که تو دیگه چه اعجوبه ای هستی ..
 امیر : خواهش می کنم سامان خان . خدا سحر جونو واسه شما حفظ کنه و به پای هم پیر شین که خودش هم تن و بدن هوس انگیزی داره و کونی که اون داره مرده رو از داخل قبرش بلند می کنه . چه برسه به  کیر منو .. .
سحر : وااااا شما دو تا مردا چه تعارفاتی با هم می کنین . به جای این کارا این قدر حواستون به فیروزه نباشه ..یه نگاهی هم به اون اطراف بندازین که مامان ستاره من چه جوری داره رو کیر جوانان بالا و پایین می کنه . یا مادر شوهر من  سوسن رفته رو کیر داماد من سیاوش . آخ که چه خانواده خوش بختی هستیم ما ..
 امیر : آره ولی  حالا می بینم که سه نفر به این خانواده خوشبخت اضافه شده . من و عرفان و فیروزه جون ..
 سحر : شما نمک و شکر خونواده خوش خیال هستید .
  فیروزه نگاهشو به آب استخر دوخته بود و در عالم لذت و هوس به حرکات کیر عرفان توی کسش فکر می کرد . به گذشت زمان که بازم دوست داشت زمان در اون لحظات وایسه و اون پیر تر نشه و بتونه از این لحظات نهایت استفاده رو بکنه . در همین لحظه سارا متوجه برادرش سهیل شد که اومد به سمت اونا  .دستشو دور کیرش لول کرده بود و اونو به این طرف و اون طرف حرکت می داد و رفت به طرف دهن فیروزه که سارا جلوشو گرفت و اونو روزمین خوابوند ..
-داداش فعلا بی خیال فیروزه شو . مگه نمی بینی که مادر و پسر چه حالی دارن با هم می کنن و این جا رو گذاشتن رو سرشون .. تو خجالت نمی کشی که می بینی خواهرت این جا علاف و بیکاره و بهش نمی رسی  ؟
 سارا خودشو انداخت رو کیر داداش سهیل خودش .. ولی سهیل که اون زیر دراز کشیده بود یه گوشه چشمی هم به کون بر جسته فیروزه داشت که هر وقت عرفان خودشو می کشید عقب مشخص می شد . خیلی هوس کون فیروزه رو کرده بود .. عرفان : مامان حال می کنی ؟
 فیروزه : اوخ عزیزم . با تو بیشرا ز بقیه مردا حال می کنم . اگه دونه به دونه این آقایون بیان و باهام سکس کنن ولی شور و هیجان تو عزیز دلم یه حال دیگه ای به آدم میده .
 فیروزه طوری بلند حرف می زد که سحر و امیر و سامان هم به خوبی حرفای اونا رو می شنیدن .
 سحر : چه جورم داره قربون صدقه پسرش میره . انگاری که ما پسر نداریم ..
 سامان : به خاطر خود عرفان داره این کارو می کنه . پسر حسودیه . مادرشو که زیر دست و پای این و اون می بینه یه جوری میشه .
امیر خنده اش گرفته بود .
-والقعا که پسر کس خلیه . همه دارن مامانشو می کنن اون وقت اون داره این  جوری حال می کنه که کیرش حال بیشتری به مادرش میده تا کیر بقیه ... امیر بی اراده قاه قاه می خندید . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداش عالی بود مرسی داداش میشه سحر برگرده به امیر بگه اامی اینجا کسی حق نداره کسیو مسخره کنه همه باید بهم احترام بزارن که امیر خودشو جمو جور میکنه دیگه حرفی نمیزنه

ایرانی گفت...

با درود به دلفین نازنین .. چشم ! در شروع قسمت آینده حتما از این پیشنهاد مناسبت استفاده خواهم کرد . دستت درد نکنه ... ایرانی