ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 60

بنفشه کاملا حرص می خورد .. انتظار نداشت که افشین رو  این جا ببینه . حس می کرد که اون الان باید پیش مهناز باشه .. چند بار نزدیک بود یه چیزی از زبونش بپره و سوتی بده .  اون وقت فرزین متوجه می شد که افشین شوهرشه  .. و شوهرش اینو نمی خواست از طرفی واسشون بد می شد . ممکن بود علاوه بر شوهرش اونو هم اخراج کنن .  افشین دستاشو رو دو طرف صورت همسرش قرار داد .. واسه این که فرزین ندونه اونا زن و شوهرن مجبور بود فیلم بازی کنه .
افشین : خانومی چرا از من فرار می کنی . منم مث مردای دیگه . من که شوهرت نیستم تو داری این رفتار رو با من می کنی . تازه اونم که به تو مجوز داده . یعنی اگه اونم این جا می بود تو رو می تونست در این شرایط ببینه  فرض کن منم نیام و یکی دیگه جای من بیاد . پس شما برای چی اومدین این جا . یعنی از این که دو تا مرد در آن واحد با شما باشن خجالت می کشی ؟
فرزین : راست میگه بنفشه جون .. اگه دوست داری من برم و شما دو تا رو با هم تنها بذارم .
بنفشه : نه تو هم باش ..
 فرزین : من تعجب می کنم .. الان خیلی وقته که با هم رابطه سکسی داریم و چند هفته قبل از این  که شوهرت بهت مجوز بده من و تو با هم بودیم . دیگه باید حسابی آب بندی شده باشی ..
 بنفشه : فرزین جون چرا این قدر حرفای الکی می زنی ..
افشین در حالی که دستاشو دو طرف صورت بنفشه قرار داده بود اونو به صورتش چسبوند و خیلی آروم زیر گوشش گفت شیطون حالا ما رو دور می زنی . من که حرفی نداشتم . هنوزم ازم خجالت می کشی ؟
بنفشه جوابی نداد .
افشین : اگه بدونی چه حس خوب و قشنگیه که آدم  زن یکی دیگه رو می کنه که شوهرشم رضایت خودشو اعلام کرده . دیگه ماجرای ما و این بر نامه ها برای خانومای متاهلیه که هوادار پسرای مجردی هستند که به اونا حال بده ..  کیر افشین آروم آروم راهشو توی کس زنش پیدا کرد .. بنفشه حس کرد که هنوز هم به فضایی  که شوهرش درش باشه عادت نکرده .. که اگه عادت می کرد و خیلی زودهماهنگ می شد غیر طبیعی جلوه می کرد . درسته که فر هنگ خیانتو پیشه کرده بود و همسرش اونو در لذت بردن آزاد گذاشته بود درسته که فر هنگشو تغییر داده بود ولی اخت شدن با این تغییرات هم زمان می برد .
افشین : عزیزم حالا چشاتو باز کن . من که نمی خوام تو رو بخورم .  تو که از شوهرت خجالت نمی کشی از من چرا خجالت می کشی ؟
بنفشه : آخه افشین خان من به این کارا عادت ندارم .
 -ولی فرزین جون گفته چند هفته  قبل از این که شوهرت اجازه شو بده تو و اون با هم رابطه داشتین .
 -نه این جوری هام نبود ..
-خیلی حال میده ؟ خب مردا نباید خود خواه باشن . من به جات بودم وقتی که بر گشتم خونه به شوهر خودم هم آزادی عمل می دادم تا هر کاری که دلش می خواد انجام بده یعنی اونم بره با زنای دیگه باشه .
افشین حس کرد که زیاده از حد داره به زنش سخت می گیره . البته اون سختگیری فیزیکی یا کلامی رو روی همسرش پیاده نکرده بود ولی حالت و روحیه اش طوری بود که بنفشه از این که بخواد خودشو در اختیار دیگران بذاره سختش بود .. افشین با خودش فکر کرد حالا که کار به این جا کشیده چه بخوام و چه نخوام بنفشه که باید توی بغل این و اون بخوابه و کاریش هم نمیشه کرد پس بهتره که باهاش راه بیام و کاری کنم که احساس آرامش کنه . این بعد ها به نفع خودمم هست . تازه منم که این چند روزه همش نمی تونم به دنبال اون باشم . افشین به آرومی با موهای سر بنفشه بازی می کرد .. واسش حرفای عاشقونه می زد . خیلی آروم . هر چند اگه فرزین هم متوجه حرفاش می شد جمله ای نبود که نشون بده اونا زن و شوهرن . افشین لباشو گذاشت رو صورت زنش و گفت عزیزم ازم خجالت نکش . دوستت دارم  .. دلم می خواد احساس امنیت و آرامش کنی و بدونی که چقدر دوستت دارم چقدر می خوامت و برات ارزش قائلم . دوستت دارم ..
بنفشه حس کرد که افشین با تمام وجودش داره این حرفا رو بهش می زنه . هوسش زیاد تر شد . کیر شوهرشو حالا با لذت بیشتری لمس می کرد . و کیر فرزین رو که با فشاری نرم وارد کونش شده بود . بنفشه صورتشو به آرومی حرکت داد تا لباش رو لبای افشین قرار بگیره . حالا اون احساس آرامش می کرد . خیلی آروم بهش گفت که دوستت دارم ..
 و افشین وقتی که این کلام عاشقونه رو از همسرش شنید دونست که اون حالا احساس آرامش می کنه و دیگه هراسی نداره از این که شوهرش شاهد سکسش باشه و تازه کیر فرزین هم رفته توی کونش .. .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی