ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 110

ستاره : نههههههه نه .. باهام از این شوخی ها نکن . خیلی نامردی . خیلی نامردی خیلی نامردی .. فرهوش نه .. اگه می خوای دیگه باهات نباشم .. این قدر همرات نیام بهم بگو .. از این شوخی ها با هام نکن .. نه .. تو رو خدا ..
 -ستاره این که دیگه شوخی نیست . همه مون باید یه روزی بمیریم . دیدی ؟ داداشت نتونست زیاد صبر کنه .. نتونست .. نتونست . منو صدام کرد . ولی من ازش خجالت می کشم  .  حالا بهت نمیگم چرا . وقتی که واسه همیشه می خوام این دنیا رو ترک کنم بهت میگم که بری و  خاطرات منو بخونی ..  اون وقت به جای این که از مرگ من ناراحت شی خیلی خوشحالم میشی . نمی دونم سپهر چه جوری می خواد منو قبول کنه  ستاره : فرهوش چته .. بگو شوخی می کنی . بگو داری اذیتم می کنی . بگو ..
 ستاره اعصابش به هم ریخته بود . اصلا توجهی نمی کرد به این که اطرافمون کیه . اون فقط حرف خودشو می زد .
-آره عزیزم . زندگی چه سخت و چه پیچیده آخرش یکیه .. باید همه چی رو بذاری و بری . اصلا نمی تونی حساب هیچی رو بکنی . من راحت میشم . مرگ واسه من یعنی زندگی .. خیلی ها رو ولشون می کنم ولی در عوض به خیلی های دیگه می رسم .. یه نگاهی به دور و برم انداختم ستاره رو ندیدم .. اومدم و گوشه خیابون ایستادم . نمی دونستم که ستاره کجا رفته ..  دقایقی بعد دوان دوان خودشو رسوند بهم . رنگش پریده بود ..  ظاهرا رفته بود پیش دکتر تا ته و توی قضیه رو در بیاره ..
 -چرا همین جوری وایسادی فر هوش . چرا کاری نمی کنی ؟ چرا به خونواده ات زنگ نمی زنی .. چرا نمیگی خواهرت فرزانه بیاد این جا ..
-که چی بشه . ضعیفش کنم ؟ آره ؟ .. من می خوام بمیرم . چرا حالیت نیست . چرا نمی فهمی ..
ستاره : تو باید بری تهرون ..
 - بیست کیلومتر اون طرف ترم پیوند مغز استخوان انجام میدن .. من این جا رو ولش نمی کنم .. می خوام همین جا بمیرم . جایی که سپهر دفنه .. جایی که امید ها و آرزو هام دفن شده . می خوام اینو بفهمی . می خوام عذاب منو حسش کنی . در ضمن حق نداری از این موضوع با کسی حرفی بزنی ..
 ستاره : میرم به همه میگم .
-تو حق نداری ستاره . زندگی خودمه . به خودم مربوطه . به تو ربطی نداره .
-نه فر هوش .من به حرفت گوش نمیدم . من اجازه نمیدم خود کشی کنی ..
 -من که خود کشی نمی کنم . من از خدا آرزوی مرگ کردم و اونم فرستاد به سراغم . تو اسم اینو می ذاری خود کشی ؟ اگه دوستم داری بذار بمیرم و راحت شم . همه چی رو می فهمی . وقتی که من مردم اون وقت خیلی خوشحال میشی که نخواستم زنده بمونم . تازه از کجا معلوم که با این در مان ها زنده بمونم . سرطان خون یعنی مرگ . ستاره به گریه افتاده بود .. به دیوار تکیه داده و کمرش خم شده بود .. دستشو گرفتم 
-دختر زشته بیا بریم  . مردم نگاهمون می کنن . زشته .. فکر می کنن چه خبر باشه .. خواهش می کنم ستاره . من که حالم بده تو هم که این جوری هستی . ظاهرا باید ماشینو همین جا بذاریم و خودمون  با تاکسی بریم . بیا بریم قدم بزنیم .. من دارم می میرم تو چرا عزا گرفتی ..
ستاره : دلم می خواد بزنمت .. هر چی از دهنم  در میاد بهت بگم ..
 -می دونم تو بد جنس نیستی .. دلت نمیاد به کسی که مهمونته بد و بیراه بگی .. دلت میاد ستاره ؟ خیلی ها بهم پشت کردن ..منم به خیلی ها پشت کردم . ولی اونا متوجه نشدن .. دنیا خیلی نامرده .. یه روزی دوستت داره یه روزی تو رو از خودش می رونه . ستاره من دارم می میرم . حالم خوب نیست .. حس می کنم از بینی ام داره خون میاد .. واسه همین سر طانمه ..
-تنهات نمی ذارم فر هوش . واسم مهم نیست که چیکار کردی ..واسم مهم نیست چه کسی رو کشتی ..هیچی واسم مهم نیست ..
 -برو ستاره تنهام بذار .. تو با من به جایی نمی رسی ..
ستاره : چرا این بلا رو سر خودت آوردی ..
 -من که بهت گفتم .. یکی رو دوست داشتم از دواج کرد و رفت .. رفت با یکی دیگه  ستاره : تا حالا صد دفعه گفتی که یکی ولت کرده .. نمی دونم چرا امروز می خوام حرفاتو باور کنم .. اون اگه دوستت داشت ولت نمی کرد ..
 -من گناهکار بودم ستاره .. ولی اون منو نبخشید ..
ستاره : بهش خیانت کردی ؟
 -نه .. تنها کاری که نکردم همین بود . از وقتی که باهاش آشنا شدم به هیچ دختر دیگه ای توجه نکردم .. ستاره : و به خاطر اون خودت رو نابود کردی . به خاطر کسی که ولت کرد و رفت . -نه ستاره .. اصلا ولش .. این جورام که میگی نیست .. سرم داره گیج میره .. به فرزانه زنگ نمی زنی ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی