ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 111

ستاره : اون بهترین گزینه برای پیوند مغز استخوانه .. این که فعالیت خون سازی در بدنت به شرایط نرمال بر گرده ..
-که بیشتر زنده بمونم ؟  که عمری طبیعی داشته باشم ؟ که سالم شم و عذاب بکشم ؟ تازه در مان به همین سادگی ها هم نیست . اگه بدونی آدم چقدر لاغر میشه . حتی بعضی وقتا وزن آدم روسی کیلو هم وای می ایسته .. آدم از غذا خوردن بدش میاد . هیچی رو احساس نمی کنه .
ستاره : توکه تا حالا اینا  رو حس نکردی .
-ولی شاهدش بودم . حالا دارم حسش می کنم . من نمی ذارم تو به این راحتی ها خودت رو به کشتن بدی .
-یعنی کاری می کنی که با عذاب و شکنجه بمیرم ؟
 ستاره : تو دیوونه ای ..
-تو از من هم دیوونه تری . اصلا چیکار داری به این که یکی می خواد بمیره و یکی می خواد زنده بمونه؟!
 ستاره : هر چی میگی بگو . هر کاری می کنی بکن . هیچی برام اهمیتی نداره . تو حالا می دونی که من چقدر دوستت دارم . هر جوری که باشی . به هر شکلی که باشی . من دوستت دارم .
-ولی من دوستت ندارم اون جوری که تو داری ..
ستاره : مهم نیست . من نمی ذارم تو بمیری . من نباید بذارم تو بمیری ..
 ستاره بغضش ترکید .. حس کردم اون فقط می خواد به من روحیه بده ولی انگاری روحیه خودشو از دست داده .اون که نمی تونست تا ابدجبوی مرگ منو بگیره . 
 -ستاره تو ماشینو بگیر و برو من می خوام برم امامزاده .. برم سر خاک سپهر . باهاش حرف بزنم . با این که خجالت می کشم باهاش حرف بزنم . ولی یه حس عجیبی دارم . دیدی ؟ نتونست دوری منو تحمل کنه .  ولی راستش یه علتی داره که سختمه باهاش روبرو شم . وقتی که  مردم متوجه میشی که من در یه همچین روزی چی بهت می گفتم .  . حتما الان میگی تو دیوونه ای فر هوش .. برو خونه ستاره .. تا سرت داد نزدم .. خواهش می کنم برو . من می خوام تنها باشم . نمی خوام باهام بیای . برو می خوام برم . با تاکسی میرم . دربست و غیر دربست فرق نمی کنه . همه این تاکسیها از این جا مستقیم میرن قبرستون .. نترس من حالا حالا ها زنده می مونم . باید به یه سری از کارا سر و سامون بدم ..
ستاره بدون این که باهام خداحافظی کنه سوار ماشین شد و رفت و من هم با یه کرایه ای دربست رفتم امامزاده که فضاش آرامگاه بود . آرامگاه خلوت بود .. سر خاک سپهر نشستم . خوشگل ترین عکسشو اون جا نصب کرده بودند . یادم میومد اون روزی که این عکسو گرفته بود .. منم همون روز یه عکس گرفته بودم در همون آتلیه .. وصیت می کنم همون عکسو رو قبرم بذارن . چقدر احساس آرامش می کردم . حالا دیگه می تونستم با سپهر بیشتر احساس آشنایی کنم . اون حالا دنیا رو از سمت دیگه ای می دید . از سمتی که من اونو نمی دیدم .. لبخندی به گوشه لباش نقش بسته بود 
-رفیق من دارم میام . می دونم در مان من تاثیری نداره .
 سعی داشتم اصلا در مورد فروزان حرفی نزنم . می دونستم اون همه چی رو می دونه . تازه من باید شر منده هم می بودم . چون به من گفته بود که با زنش از دواج کنم ولی اون همین جوری سرشو انداخت پایین و با فر هاد رفت .
-من چی رو برات تعریف   کنم عزیزم ؟! می دونی  که من امروز خبر دار شدم که سر طان خون دارم . به این آبجی ستاره ات بگو دست از سر ما ور داره . میگه تو نباید بمیری . هر وقت تونست جلو مردن خودشو بگیره می تونه جلو مردن منو هم بگیره . انگاری شهر شهر هرته . میگن خیلی سخته مردن . ولی به نظر من زندگی سخت تره . حداقل اون طرف کسی به آدم نمیگه واسه چی مردی ؟ولی انگار این طرف خیلی ها به آدم میگن واسه چی زنده هستی .  از دست این خواهرت ما دق اومدیم .
دیگه خیلی هیجان زده شده بودم .  سرمو بالا گرفته و از دور به آدمای در رفت و آمد که تعداشون زیاد نبود نگاه می کردم .. به زندگی فکر می کردم . به نفسی که میاد و میره . به این فکر می کردم حالا چون هستم می بینم .. ولی بعدا که اینا رو نمی بینم بعدا که چشام به روی این دنیا بسته میشه چه حسی پیدا می کنم .شاید این آدما رو با عینک دودی می بینم . آره ممکنه برزخ معناش این باشه .  دیگه غصه فروزانو نمی خورم ؟ که اون باهام چیکار می کنه و چه رفتاری رو پیش می گیره . یعنی به این صورت غصه نمی خورم . حالا اونا چیکار می کنن . من تا چند وقت دیگه میرم پیش اونا سمت اونا .  داشتم به این فکر می کردم که بهتره کجا دفن شم . این درسته که از خونواده اش تقاضا کنم که منو کنار دوستم خاک کنن ؟ ولی چه فرقی می کنه آدمو کجا خاک کنن . دلم خیلی وقته که خاک شده .. سرمو گذاشتم روی سنگ قبر سپهر وشروع کردم به گریستن .. این روزا خیلی راحت گریه می کردم . یه روزی دلم از سنگ بود .. از وقتی دلم خاک شد انگار دیگه راحت می تونستم غمهامو تبدیل به اشکش کنم . سرم گیج می رفت .. رو زمین نشستم . یه سایه ای کنارم دیدم . سایه زنی بود .. سایه زنی که مانتو پوشیده بود .. سرمو بر گردوندم ..
-تو ؟ ستاره ؟! این جا چیکار می کنی ؟  واسه چی همش میای دنبالم ؟ اصلا کی بهت گفته تعقیبم کنی ..
- چه نیازی بود تعقیبت کنم  وقتی که مقصدت معلومه ؟ اصلا کی  اومد سراغ تو ؟ مگه این جا سر خاک داداشم نیست ؟ دلم خواست اومدم ..
 بازم اذیتش کرده بودم ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

1 نظرات:

ایرانی گفت...

با درود به خوانند گان عزیز به مناسبت ایام عزاداری مولاعلی امیر مومنان .. در این چند روز داستانهایی منتشر خواهد شد که در این قسمتها سکسی نبوده که در حال حاضر داستانهای نامردی بسه رفیق و گناه عشق چنین شرایطی را دارند . با تشکر از همراهی شما : ایرانی