ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 166

ناصر : من نمی تونم قبول کنم که زنمو از دست دادم و دیگه نمی تونم اونو ببینم . اون از نظر قانونی زن منه و اگرم حالا کاری نمی کنم به خاطر عشقیه که  به اون دارم .
-تو اگه دوستش می داشتی دست از سرش بر می داشتی تا اون به زندگیش برسه . تا بتونه اون رنج های گذشته ای رو که از تو کشیده فراموش کنه .
نلی فهمید که کمی تند رفته . چون هر لحظه امکان داشت که ناصر بهش بگه که مقصر تمام اینا نلیه . اون بوده که باعث شده که نوشین بهش خیانت بکنه ... نلی ادامه داد
-اماناصر جان . این که بخوای فکر کنیم نوشین فقط به خاطر تلافی کار تو  با نادر آشنا شده این اشتباهه . اگه اون می خواست تلافی کنه مورد.. زیاد بود . حتی همین نیمایی که می بینی خیلی پسر با مرام و با اخلاقیه .. اون قبل از از دواج با من عاشق نوشین بود و تا زمانی که اون از دواج نکرد به فکر ازدواج نیفتاد . به خاطر این که واقعا نوشینو دوست داشت و به این امید وار بود که یه روزی به عشقش می رسه . اون هنوزم که هنوزه نوشینو دوست داره و اگه موضوع نادر نبود یه جورایی سعی می کرد که باهاش رو هم بریزه یا این که بعد از جدایی از من از اون تقاضای ازدواج بکنه . ولی دست تقدیر نوشین و نادر رو کنار هم قرار داد . من و تو رو هم در کنار هم قرار داده بود اما می بینی گاه بعضی ها از این فرصت نهایت استفاده رو می کنن و می دونن که ستاره بخت اونادر کنار هم قرار داره و معطلش نمی کنند و عده ای هم مثل من و تو بیست و خوردی ساله که در کنار همیم ولی نمی خوایم قبول کنیم که برای هم ساخته شدیم . البته من که اینو قبول کردم و این تویی که باید این موضوع رو قبول کنی .  داشتم از زنت نوشین می گفتم . نوشین نادر رو پیدا کرده . گمشده خودشو .. و بهتره بگم  پیدا نشده ای رو که بالاخره پیدا کرده بود . بعضی وقتا آدما فقط خیالی از عشقو در کنار خودشون می بینن وحس می کنن , به خیال این که عاشق شدن  به ناگهان از خواب بیدار میشن .. ممکنه تا آخر عمر هم در خواب بمونن . هر چند زندگی یکنواخت و بی تحرک اونا حکایت از این داره که ته  دلشون از این زندگی خود راضی نیستند . خیلی ها اینو نشون نمیدن . خیلی ها اینو به صورت یه عقده در خودشون نگه می دارن . عقده ای که یه روزی خودشون نشون میده . و خیلی ها اونو سر کوبش می کنن . حالا نمی دونم تو می خوای چیکار کنی . بین شما فقط قرار دادی به نام از دواج بوده . یک توهم از ماههایی که فکر می کردین همو دوست دارین . نوشین حالا عاشق نادره . چه تو باشی چه نباشی .. اون از زندگی با تو چی می خواد نصیبش بشه . چی ؟!یک مشت خاطره تلخ ؟! دوست داری باشی و ببینی که اون چه جوری بهت خیانت می کنه ؟ یا بازم می خوای آدمکش اجیر کنی و بفرستی سراغش که هر جا اون میره نعقیبش کنه .. عشقشو بزنی ؟ تو هیچ کار نمی تونی بکنی . ..
ناصر مشتاشو گره کرده پی در پی فریاد می زد  نلی  به زور ساکتش کرد . مرد نمی خواست قبول کنه که باخته .. با این که می دونست شکست خورده  و بهترین کار اینه که با همسرش بر سر جدایی تفاهم کنه ولی باور نداشت شکست رو .
 ناصر : من نمی ذارم اونا به هم برسن . حتی اگه شده که سالهای سال اونا رو در همین وضعیت نگه داشته باشم .. نلی : بالاخره راهی هست که اون تقاضای طلاق کنه ..
ناصر : من میرم همه جا عنوان می کنم که اون معشوق گرفته . دوست پسر گرفته . هوایی شده . پیش تمام فامیلا آبروشو می برم . کاری می کنم که انگشت نما شه . به قاضی میگم ..
 نلی : اونم میاد از موضوع من و تو میگه ..
-ثابت کنه ..
نلی : تو هم نمی تونی ثابت کنی .. اگه بخوای بازم موضوع فیلما رو پیش بکشی اونم در اختیارش فیلمی هست که نشون دهنده تقدم خیانت توست ولی اینا چیزی رو یک طرفه به نفع کسی قرار نمیده .
ناصر : من می تونم قانعش کنم . قانعش کنم که بر گرده سر خونه و زندگیش . شاید حالا که ویلچر نشین شدم براش سخت باشه ..ولی یه امیدی هست که بتونم رو پا هام وایسم .
نلی : من نوشینو می شناسم . اون خیلی بهتر از منه .  اون اگه عاشق کسی باشه واسش مهم نیست که سلامت خودشو از دست داده باشه یانه . این که شرایط جسمانی تو به چه صورت باشه در تصمیم گیری اون نقشی نداره . اون قلبش پاک تر و عملش خالص تر از ایناست . ناصر من دوستت دارم . این قدر وقت تلف نکن . تو باید قبول کنی .. 
ناصر : هر دو شونو می کشم .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی