ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 165

ناصر : من به خاطر این که مشکلی برات پیش نیاد این کارو کردم . به خاطر این که دوستت داشتم . به خاطر این که نمی خواستم کسی پشت سرت حرفی بزنه ..
 نلی : سر در نمیارم چی داری میگی ..
ناصر : نلی کمکم کن .. کمکم کن . من می خوام یه کاری کنی که با نوشین آشتی کنم . بر گردم سر خونه و زندگیم .. یعنی نمی خوام کاری به کارش داشته باشم . برم بشینم توی خونه مون .  ازش هیچ انتظاری ندارم .  حتی یه پرستار می گیریم ..کار گر می گیریم .
 نلی : چه طوره من پس از جدایی از نیما هم بیام پرستار شما شم و هم کار گرتون .. ناصر : درکم کن ..
نلی : اون چشم دیدن تو رو نداره . اون نمی خواد با هات حرف بزنه . اون وقت تو. داری از این میگی که می خوای با اون زیر یه سقف زندگی کنی ؟ حتما می خوای با اون زیر یک سقف و روی یک تخت هم بخوابی .
 ناصر: ولی بهش دست نمی زنم .
نلی : ببین کسی رو به ده راه نمی دادن سراغ خونه کد خدا رو می گرفت . چرا نمی خوای باور کنی اون عاشق یکی دیگه شده . اون حالا به این باور رسیده که از اول هم تو رو دوست نداشته . ازدواجش با تو یک اشتباه بوده . چرا ما آدما فکر می کنیم که وقتی در یک انتخاب عشقی یا انتخابی برای شریک زندگی خودمون شکست خوردیم به بن بست رسیدیم و همه چی برامون تموم شده . در حالی که زندگی ادامه داره . آدم می تونه آغوششو واسه کسانی وا کنه  که معنای عشق و دوستی و محبت و وفاداری رو بدونن . حالا این اون زندگی نیست که تو می خوای ... تو با نوشین خوشبخت نبودی . اون نادر رو دوست داره . تو روی صندلی چرخداری . خونه نشین هستی . چی دوست داری ؟! دوست داری که اون تو رو به حال خودش بذاره و هر وقت که دوست داشت از خونه بره بیرون و با عشقش نادر خوش باشه ؟ این جور فریب خوردن ها رو دوست داری ؟ ولی فکر نکنم به اون جا هم برسی . یعنی نوشین راضی بشه که در همچین شرایطی هم باهات زندگی کنه . می دونی چرا ؟ واسه این که اون می خواد عشق با نادر براش یه حاصلی داشته باشه . می خواد باهاش ازدواج کنه .. می خواد از اون بچه دار شه . ولی از تو نمی خواد . تو درش هیچ احساسی رو به وجود نمیاری .
 ناصر : چقدر امید وارانه حرف می زنی !
 نلی : من دارم واقعیتو میگم . فکر نکن دارم مسخره ات می کنم  یا موضوع رو لوث می کنم .
 ناصر : به نظر  تو من باید چیکار کنم ..
 نلی : برو سمت کسی که تو رو با تمام وجودش دوست داره . اگه تب کنی اون تا پای مرگ میره .. به کسی که به خاطر تو هر کاری کرده و بازم می کنه . نشون داده و بازم نشون میده . دوستت داشته همون جوری که بودی . در روزای خوب و بدت باهات بوده .. بهت نگفته  که چرا بدی ..  تو رو به خاطر کارات سر کوفت نزده . همونه که خوشبختی تو رو تضمین می کنه . همون دختری که حقه بازی نمی دونسته ولی به خاطر تو و عشق تو بار ها و بار ها حقه بازی کرده ولی هر گز تو رو گولت نزده .
ناصر : نلی تو حرفای قشنگی می زنی . ولی هنوز دلم پیش اونه .
 نلی : چند بار باید بگم تو هم اونو دوست نداری . این یه عادته .. یه سر پوش گذشتن بر عقده هاته که می خوای نشون بدی شکست نخوردی و کم نیاوردی . در حالی که خوشبختی تو راحتی تو پیش منه .. با منه . منم که تا آخرین نفسم کنارت می مونم . منی که عاشقتم .  چرا این قدر منو اذیت می کنی ؟ چرا چشاتو به روی اون چیزایی که باید باز کنی بستی ؟ چرا آدما همش به دنبال اون چیزایی هستند که در اختیارشون نیست ؟! حالا به خوب و بدش کاری ندارن . تو می تونی جواب این همه سوالو بدی اگه بخوای . چون می تونی زندگی رو حس کنی . می تونی عشقو حس کنی . دوست داشتنو حس کنی . ناصر تو بد جنس نیستی . ذاتت خراب نیست . تو خیلی مهربونی . . ناصر : من نمیگم دوستت ندارم نلی ولی .. ولی حس می کنم دلم می خواد  بر گردم به سر خونه زندگیم . نوشینو با همه گناهانش ببخشم به شرطی که اونم دیگه نادر رو فراموش کنه ..
 نلی :  همه مون در این مورد حرفای زیادی با هم زدیم . تو و نوشین اگرم با هم حرف بزنین به نتیجه ای نمی رسین . چون هدف تو رسیدن به اونه .. هدف اون رسیدن به نادره . راهیه که انتخاب کردین . راهی که درش عشقی دو طرفه نباشه محکوم به شکسته . حالا گاه این شکست ممکنه سالها بکشه خودشو نشون بده ..گاه ممکنه با مرگ یکی از طرفین خودشو نشون بده مثل زن و شوهری که مثل دو تا مجسمه در کنار هم زندگی می کنن . ولی در مورد شما حالا خودشو نشون داده و کاریش هم نمیشه کرد . درسته مقصرش خودت بودی و حالا  می خوای هم پوزش بخوای و هم گذشت داشته باشی ولی این عقده سر باز کرده . این تضاد خودشو نشون داده . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی