ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 112

ستاره : اصلا مگه این جا رو خریدی ؟ کی بهت گفته سرم داد بکشی ؟ .. اصلا من که نیومدم سراغت ؟
سکوت کرده بودم. گذاشتم هر چی دلش می خواد بگه . دلشو شکسته بودم . خیلی ناراحتش کرده بودم . خیلی بی انصافی کرده بودم . نباید این کارو باهاش می کردم . باهام خدا حافظی هم نکرد . سرشو انداخت پایین و قصد رفتن داشت . اونم با ماشین من . اخلاقشو می دونستم . مثلا می خواست به من بگه که خیلی بی خیاله و هر حرفی رو که این چند دقیقه بر زبون آورده همه رو درست گفته . امان از دست ستاره . عین دختر کوچولو ها ناز می کرد .
 -ستاره صبر کن منم باهات بیام . می دونم نباید سرت داد می کشیدم ..
-عادت کردم کار همیشگیته .
-ولی خیلی دوستت دارم . تو اگه نبودی زود تر از اینا مرده بودم .
 ستاره : بازم که از اون حرفا زدی . جون به جونت کنن همونی .
 -اینا رو دارم واسه این میگم که ملکه ذهنت شه و وقتی که مردم برات یه ضربه ناگهانی  نشه .
 ستاره : خیلی به فکر منی .هوای منو داری . من نمی دونم این همه خوبی تو رو چه جوری جبران کنم .
-هیچی فقط یه دختر خوب باش و کاری به کارم نداشته باش . بذار هر وقت که دلم خواست بمیرم . خیلی ها اون طرف انتظار منو می کشن . اونا هم آدمن دیگه ؟ زندگی با من بازیها داشته . دیگه نمی تونه با من بازی کنه . گریه اش میارم ...
طوری دندونا مو از خشم به هم می فشردم که انگار زندگی مثل یه حیوونیه که می خوام گردنشو بگیرم و نشونش بدم که من آماده ام تا پاره پاره ات کنم . ستاره از این حالت من کمی ترسیده بود .
 ستاره : می خوای چیکار کنی ؟
 -چی رو چیکار کنم .
 می دونستم از چی داره میگه ولی نمی خواستم با هاش همراهی کنم . از این  می گفت که خواهرمو بکشونمش این طرف .
 -چند بار باید بگم که به خودم مربوطه . مردن و زندگی من دست خودمه . یعنی دست خداست . به نظر من اونایی که سرطان می گیرن نباید این قدر خودشونو عذاب بدن . مثلا شیمی درمانی کنن که لاغر بشن ؟ عذاب بکشن ؟ هزار تا عیب و ایراد دیگه بیاد سراغشون ؟ این که زندگی نشد . آدم می خواد یه بار زندگی کنه . حالا که نمی تونه درست زندگی کنه مردن خیلی بهتره . مرگ فقط همون لحظه اولش سخته . اون لحظه ای که روح داره از تنت خارج میشه . اون لحظه ای که حس می کنی یواش یواش دیگه حسی نداری . همه چی از تنت داره خارج میشه .
ستاره : شدی مث آدمای فیلسوف . مگه چند بار مردی ..
 - اون تصوری رو که آدما از مرگ دارن من هنوز اونو نچشیدم . چون می بینی که هنوزم دارم نفس می کشم . ولی هیچ حسی ندارم . وقتی که از زندگی فراریم یعنی همون مرگ رو با تمام وجودم قبول کردم . دنیا یعنی دروغ . دنیا یعنی غصه و ماتم . یعنی اندوه . یعنی اشک هایی که ثمره ای نداره .. یعنی دل شکنی هایی که دیگه تر میمی نداره . یعنی نامردی هایی که کاسه کوزه هاش سر یه نفر می شکنه . دنیا یعنی مرگ ..
 ستاره : من با توام . نترس . نمی ذارم که این احساس بد رو برای همیشه داشته باشی  -ولی من بدون اون .. این احساس رو برای همیشه دارم .
 ستاره : اون هر کی باشه دیگه باید واست مرده باشه . اون رفته . دوستت نداشته . چند بار باید بهت بگم . تو داری از نامردی حرف می زنی. آره آدما نامردند . حقه بازند .. گاهی می بینی که برادر به برادر رحم نمی کنه . پسرعلیه پدر شورش می کنه .. ولی به من بگو آیا باید برای آدمای نامردی که به همه چی پشت پا می زنن غصه خورد ؟ به من بگو گناه من چی بوده ؟
-ستاره تو درست میگی . هر چی میگی درسته . من خیلی بدم . خیلی بدم . تو رو که به من بدی نکردی خیلی دارم اذیت می کنم . ولی نمیشه آدما رو شناخت ..
 حرفمو ادامه ندادم ..
ستاره : ادامه بده . به نظر تو منم مثل یکی از همون نامردا هستم ؟ از اونایی که نیمه راه ولت می کنه ؟
 -من این حرفو نزدم . ولی اگه این کارو بکنی ناراحت نمیشم . چون خودم ازت می خوام . تو بدون من آینده ای نداری . خودت رو علاف من نکن .
  کاش می تونستم قبل از مرگم فروزانو ببینم .  بهش بگم بی انصاف ما با هم این راه رو رفته بودیم چرا این جوری ولم کردی . من که جونمو برات می دادم .  به این جا که می رسیدم زمین و زمانو می بستم به فحش . چون حس می کردم که هر بلایی که سرم بیاره و سرم بیاد حقمه .. و از اون جایی که دوست داشتم دلش واسم بسوزه و منو ببخشه این انتظارو نداشتم که به این صورت رهام کنه و بره . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی