ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خارتو , گل دیگران 136

ماندانا : اتفاقا خیلی عالیه .. جای وسیع تریه و با دید بهتری میشه همه چی رو بر رسی کرد . میگم بهمن جون ایرادی نداره که من و ویدا با هم بریم به این اتاقک ؟
بهمن : یه اتاق بزرگه ..
ماندانا : حالا ما یه چیزی گفتیم .. اوا .. بهمن جون .. شما چرا رفتی پشت در .. مگه غریبه هستی ؟
 بهمن : گفتم شاید سختتون باشه می خواین لباسا تونو در آرین و شورتو پاتون کنین ..
 ماندانا : ای بابا آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی . ما که این حرفا رو با هم نداریم .
بهمن : فدای شما .  من سرمو اون ور می کنم تا شما کارتونو بکنین ..
 ویدا : بهمن جون شما صاحب اختیارید که هر طوری که خواستید عمل کنید ...
نزدیک بود از زبون بهمن بپره و بگه که  اصلا همه جنسا رو بگیرین ببرین  مال شما که دید این جوری مرغ از قفس می پره . بهمن باورش نمی شد که این دو تا زن جلوی چشاش دارن لخت میشن .. مخصوصا این که دو تایی شون از روی عمد و هنگام در آوردن مانتو  و بلوز و لباس زیرشون به بهمن پشت کرده تا اندامشو از اون زاویه نشونش بدن و به صورتی که پسر با تمرکز بهتر و بیشتری بدون خجالت اونا رو دید بزنه . هر چند که هر کاری اولش سخت نشون می داد و بعد از لحظاتی واسش عادی می شد .. بهمن لباشو گرد کرده و به سمت کون اون دو تا زن می گرفت . در نگاه اول متوجه ویژگیهای اون دو تا کون شده بود . کون ماندانا رو بر جسته و از اون کونای آتیشی دید که هر چقدر هم  کیر بخورن کمشونه و کون تقریا تپل و سپید برفی و برقی ویدا رو هم حس کرد که باید با تمام وجودش و احساسش بکنه .. کیرش شق شده بود و می دونست که اون دو تا اگه روشونو بر گردونن متوجه این حالت اون میشن . ولی پسر خیالش نبود . می دونست که این راه باید به یه جایی ختم شه .. آخخخخخخخ حالا شورتشونو در آورده بودند .. طاقت بهمن طاق شده بود . نمی دونست به کدوم یک از کون ها نگاه کنه . هر  کون واسه خودش یه لطف و صفایی داشت . با دقت داشت نگاه می کرد تا ببینه شکاف کسو از طریق کدوم یک از این دو تا کون می تونه بهتر ببینه . دو تایی شون در یه حالت قمبل کرده تا بتونن کسشونو بیشتر توی دید بندازن . هر دو تا ی این زنا به خوبی می دونستن که مردا عاشق اینن که قالب کونو ببینن و جفت سوراخای کس و کون رو هم از همون طریق دیده و باهاش حال کنن . حداقل با بیشتر مردایی که بودن اونا همین حس و حالو داشتن .. با همون حالت سکسی و کاملا بر هنه دو تایی با هم روشونو بر گردوندن به سمت بهمن .. پسر چشاش داشت از حدقه در میوند ..
 ویدا : میگم بهمن خان .. طفلک بابک !  فکر می کنی اگه اونم میومد دو تایی با هم نظر می دادین چه طور بود . شاید این جوری به یه هم فکری بهتری می رسیدیم . ممکنه این جوری شما تنهایی خسته بشین ..
بهمن که آب دهنشو به زور قورت می داد گفت اتفاقا من در مورد این مسائل بیشتر صاحب نظرم تا بابک .
ماندانا : ولی شما شریک همید . در مغازه و فروش و کارای دیگه ..
بهمن به فکر فرو رفت .. دید این خانوما همچین حرف بدی هم نمی زنن . جلدی رفت پایین و به بابک گفت هر چه باداباد .. درو از داخل ببند و بیا که این جا از فیلم سینمایی هم سینمایی تره ... با چه آب و تابی برای بابک تعریف می کرد که  اون بالا چه خبره ..
 -ببین دو تایی شون لخت لختن .  یه جورایی معطلشون می کنیم .. شورتا و سوتین های نازک تر و فانتزی ترو می کنیم تنشون . یعنی میدیم بهشون .
 بابک : و بالاخره چیکارشون می کنیم ؟
 بهمن : می کنیمشون .. اینا خوشگل ترین و با حال ترین زنایی هستن که به تورمون خوردن .
 بابک : چقدر هم راحت کارشونو انجام میدن و اصلا عین خیالشون نیست .
بهمن : آدم این جور زنا رو بگیره جلو شوهراشون بکنه . آخ که چه کیفی میده .!
وقتی دو تایی شون رفتن پیش خانوما این بار پاهای بابک سست شد .
بهمن : ببخشید معطلتون کردم ..
 ماندانا : خواهش می کنم . کارمون چیه . ما هم اومدیم تفریح . هم فاله و هم تماشا ..
 بهمن این شورت چطوره ؟ به این میگن لا باسنی ..
ماندانا : همون لاکونی رو می فر مایید دیگه ..
بابک تا بناگوش سرخ شد ... داشت به این فکر می کرد که این دو تا دیگه باید از اون اعجوبه ها باشن . اینو به حساب این گذاشت که اونا خیلی راحت حرفاشون می زنن .
ماندانا : از این شورتا دو تا دارین دیگه . چون می خوایم من و  ویدا چون با هم یک زمان در یه حالت قرار بگیریم بهمن : می خواین بدونین که به کدومتون بهتر و بیشتر میاد ؟
 ماندانا : اصلا این حرفا نیست . من خاک پای  خواهر شوهرم هستم  . می خوام یه حالتی باشه که به هر دو بیاد .. بهمن : این شورت نارنجیه .. سوتین خیلی فانتزی اونم که بیشتر سینه رو میندازه بیرون هم معلومه دیگه به همین رنگه ..  میشه گقت تفاوت آن چنانی بین اندام شما نیست که به خاطرش شماره های انتخابی شورت و سوتین فرق کنه . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی