ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 177

نادر 25ماه مه : نادر منتظر مهربونی هاته
گاهی به خودم میگم نادر تو چرا این قدر سمجی .. خیلی پیش میاد که دو نفر که همو دوست دارن میونه شون به هم می خوره  راهشون از هم جدا میشه هر کدوم میره پی کارش ..اما در جا همون ثانیه به خودم میگم نادر تو چیکار به کار بقیه داری . تو چیکار داری که واقعیت زندگی بقیه چی میگه .  تو خودتی .تو که به خاطر بقیه و رو اصول زندگی بقیه زندگی نمی کنی . بقیه ای که این کارو می کنن عاطفه ندارن بقیه هر روز به یکی دل می بندن .. بقیه احساس ندارن بقیه شاید اسیر هوی و هوس خودشون باشن . اما تو و نازنینی که عاشق همین تو و نازنینی که به هم وفادارین و دیوونه وار همو دوست دارین چرا باید اجازه بدین که مسا ئل پیش پا افتاده و کم بها رابطه قشنگ و عشق پاک شما رو به خطر بندازه . چرا باید اجازه بدین که  پایه های این پیوند زیبا و از هم نا گسستنی بلرزه . به خدا حیفه . این روزا که گوهر عشق و وفا کمیاب و تقریبا نایاب شده باور کن که چقدر بهمون حسادت می کنن . شاید باور نکنی ولی من که با تو آشنا شدم و عاشقت شدم اصلا نمی دونستم قبلا توی لوتی چه خبر بوده و نبوده و اهمیتی هم نمی دادم برام مهم نبود ارزشی نداشت .و حالا هم ارزشی نداره که میلاد لولو خورخوره و شکت دیوونه و قاطی کرده و بقیه چه غلطی کردن ! . برام ارزش از وقتی شروع شد که با تو همکلام شدم که عاشق هم شدیم . حتی اگه نمی گفتی با فلانی و فلانی بحثت شده نمی رفتم نمی خوندم . اصلا حال و حوصله و وقت کجا بود بذارم رو این چیزا .. برای من مهم تو بودی و هستی . تویی که عشق منی هستی منی عمر منی قلب منی همه چیز منی جان منی ناز منی تمام وجود منی ... زیر گوشت آغوشت ..همه نازت ..مال  منه .. بس کن نازنین .. این فاصله های الکی رو بس کن ... بیا تا از وجود هم به هر شکلی لذت ببریم . حتی اگه شده به پای پرنده ای نامه ای ببندیم که صد ها کیلومتر رو طی کنه ... نازنین! زندگی کوتاهه . فرصتها کمه . نذار فردا حسرت امروز رو بخوریم . اگه فردایی باشه . حتی شاید تا لحظاتی دیگه همین امروز حسرت دیروز رو بخوریم . بیا عزیزم . هم من می سوزم و هم تو . بیا آغوش سوزان همو واسه هم باز منیم . بیا در آغوش هم بسوزیم و به هم زندگی بدیم . همدیگه رو سبز کنیم . تو مال منی فقط مال من .. من نمی دونم گفتم این جوری اون جوری بسه ها و اون جوری این جوری بشه ها .. اینا رو ولش .. در حد توانت کنارم بمون .. بازم قصه عشق بخون .. قصه روزای قشنگ .. درسته هر لحظه ای ارزش خودشو داره . و ما ممکنه نتونیم روز هایی مثل گذشته بیافرینیم . روز هایی که تو تنها بودی و خونواده دور و برت نبود .. مهم نیست .. اما قلب من و تو .. احساس و اندیشه من و تو .. نیاز من و تو خواسته ما که تغییری نکرد . هر دو با تمام وجودمون همو می خوایم و این یعنی حقیقت تغییر ناپذیر . کنارت می مونم ..تو نازمی .. عشقمی .. دلمو بیش از این نشکن .  می دونم تو نمی خوای بد جنس باشی . چون نیستی . تو باید برای خودت زندگی کنی ... خواسته قلب تو وقتی که از پاکی و عشق و درستی میگه باید خواسته اطرافیانت هم باشه . حالا که فکر و فر هنگشون این جوریه تو که نمی تونی به خواسته بر حق خودت پشت پا بزنی . حالا که نمی تونی یه جورایی گرمای رابطه ات رو با من حفظ کن تا ببینیم آینده چی میشه . در مسیر رود عشقمون حرکت کن . نترس از تخته سنگها ... وای اون موقع که حال و روزت ردیف بود یکی دو تا شعر قشنگ در سایت آوردی .... که یکیش تقریبا آخرین مصرعش این بود ...من در این ره بر تمام حجرات سنگ زنم ... البته همینشم یکی دو کلمه شو درست نگفتم ..  اون روزا رابطه مون گرم بود حالا واسه من گفتی یه یک اصل کلی رو بیان کردی در واقع حتما به این مبارزه اعتقاد داشتی که بیانش کردی . ما که نمی خواهیم با بقیه بجنگیم . با همین شرایط می مونیم . منم که نمی خوام با زن دیگه ای از دواج کنم .. که بگی نادر بی وفاست . پس دیگه چیه ؟ آخ نازنین .. به خدا دارم جون میدم واسه شنیدن صدای قشنگت ... دارم می میرم .. این قدر سخت نباش .چی می شد اگه یه روزی هماهنگی می کردیم یه چند دقیقه صدای همو می شنیدیم . چی می شد ؟! حس عاشقونه ات بر می گشت ؟ اگه این طوره پس چرا باید به هر دو مون ظلم شه . میگیم  دیگران خبر ندارن یا دارن و خواسته یا نا خواسته دارن به ما ظلم می کنن .. چرا ما خودمون به خودمون ظلم بکنیم ؟ مگه ما با دیگران چه فرقی داریم ؟! ما هم مثل اونا عاقلیم و بالغ . مگه اونا یعنی بزرگترا در کار های خودشون از ما اجازه می گیرن ؟ الان هم نیازی نیست با اونا بپیچی .. بیا و در من بپیچ .. بیا در آغوشم . با تمام وجودم عشقمو تقدیمت می کنم . دوستت دارم . دوستت دارم . دوستت دارم
25مه (می ) بارون میاد
هوا سرد و بارونیه .. از صبح تا حالا یک ریز می باره . گاهی سیل مانند گاهی آروم . خیلی سرد شده . امسال تا حالا یارندگی خیلی زیاد بوده . یادش به خیر از خواب که پا می شدیم پیام می دادیم . حالا که فکر کنم درس پسرت(پسر خونده )  تموم شده . با هاش درس کار می کردی .. ای روزگار ! زندگی یعنی خاطرات , خاطراتی که می تونیم دوباره به دنیاش بیاریم . با هاش زندگی کنیم . کاری کنیم که حسرتشو نخوریم . البته تا زنده هستیم . بیا عشقم ! بیا تا زنده هستیم زندگی رو در آغوش هم گرمش کنیم .. ای نازنین من ! ای عشق من ! ای امید من ! هستی من ! مستی من ! قلب من ! جون من ! عمر من ! ناز من ! نیاز من ! خودتم می دونی که فقط مال منی و نمی تونی و نباید خودت رو قانع کنی که چرا ازم دوری . نفسهای گرم تو به من زندگی میده . هر بار که دیدمت حتی اون وقتی که حالشو نداشتی مثل 30 آذر البته اگه یادت باشه  بازم در نگاهت در صورتت در حرکاتت یه حالت عشق و دلگرمی و تحرکو دیدم . نازنین تو ناز و نیاز منی .. چقدر در این سرما و در این هوای بارونی و پاییزی مانند .... آغوش گرم تو می چسبه . از من دریغش ندار ... تو عمر منی عزیز دل منی . کاش امروز زندگی و شرایط ما طور دیگه ای بود . کاش کنارم بودی بهم دلداری می دادی . خدا کنه فردا هوا خوب باشه . چهلم داریم . چهل روز گذشت . دلم واست یه ذره شده . چقدر دلم تو رو می خواد . ناز تو رو .. چقدر دلم نگاه و صدای آتشین تو رو می خواد . یه روزی حالا نمی دونم چه روزی ! پشیمون میشی از این که نادرت رو گذاشتی به حال خودش تا میون غصه ها و قصه هاش دق بکنه . مردن به ظاهر راحته ولی بیشتر آدما واسش راه سختی رو طی می کنن . راهی سخت و طولانی . امید وارم زندگیت  مثل حالا ... همیشه شیرین و باب طبع و بر وفق مرادت باشه .. سالم باشی ..پدر و پسر و مادر و بقیه عزیزانت تنی سالم داشته باشین ...من که توی زندگیت عددی نبودم . نمی دونم دلم به چی خوش باشه . دلم می خواد این یک روز تا فردا هم زود تر بگذره و از شر مراسم بازی ها خلاص شیم . اعصابشو ندارم . حوصله شو ندارم . همش تو میای توی ذهنم . بر مزارش سنگ سفید گذاشتیم . درخت نارنج بالا سرشه

ادامه دارد ... نویسنده :ایرانی


0 نظرات: