ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 208

نادر 15 نوامبر: سلام .. صبحت به خیر عزیزم . احتمالا مدرسه ای . دیروز به موبایلت پیام سکوت فرستادم خواستم بگم که به یادتم . خواستم بگم که نادر همچنان صبورانه کنارته .. خواستم بگم تو رو با همه وجودم با همه تار و پودم دوستت دارم . هر طوری که باشی و با هر مشکلی . آدم که فقط عشق روز های خوش نازنینش نیست . خیلی سخته توی سایت ادای آدمای شاد رو در آوردن ..برای من هزاران سوال و اما و اگر وجود داره اما برای تو در قبال من هیچ سوالی نیست . تو همه چی رو در مورد من می دونی .و یک تفاوت دیگه من و تو اینه که من تنهام . بهم بگی همین حالا بیام تهران تا ببینمت پامیشم میام . کاش می دونستی نادرت چقدر دوستت داره .تا آخر دنیا واست صبر می کنم ولی ای کاش تو هم این کارو واسه من بکنی . گوشی ات رو بازم خاموش کردی .. راستش من تا دیروز غروب و اوایل شب چیزی برات نفرستاده بودم . فکر نمی کردم دوباره خاموششون کرده باشی . از خواستگاری من خوشت نیومد ؟ خوشبختی از تو نمی گریزد ..این تویی که از خوشبختی می گریزی .. دهم آبان 94 بود اوج روزهای عاشقونه مون ..وای چقدر چت داشتیم سال گذشته رو میگم ..همه اون پیامها رو خوندم .برات نفرستادم .. جالب این جاست در اوج روزهای خوبمون بازم منو هشدار داده بودی ... هشدار برای چی ؟ نازنین ! عشق فداکاری می خواد ایستادگی می خواد صبوری می خواد .. حتی حاضرم یک بار دیگه بغلت کنم و در آغوشت جان بدم .. حساب و کتاب ها رو بذار کنار ... این که نادر با محبت بهتره یا بی محبت .. نادر سرد جاذبه اش بیشتره یا نادر داغ .. این حرفا رو ولش کن ..خواستم بگم تو تنها نیستی ...شاید تو بهترین کار های دنیا رو واسم انجام نداده باشی ... شاید من به اندازه یک دهم نسناس واست کار خوب نکرده باشم .. ولی بودن کنار هم گرمی بخشیدن به لحظات هم ...خیلی دلم گرفته نازنین .. چاشنی حسادت هم دست از سرم ور نمی داره . من و تو می تونیم مکمل خوبی برای هم باشیم . تو یک خصلت خوبی داری شاید هم بد باشه چون تو رو از من دور کرده ...اینه که خیلی راحت داری زندگی ات رو می کنی و در برابر من و خاطرات من خونسردی .. راحت از کنارم می گذری راحت چشات رو به غمهای من می بندی اما من دلشو ندارم با همه ستمی که در حقم شده صدای ناله تو رو بشنوم .. بیش از این خاکم نکن هلاکم نکن ..من برای توام . روزای خوب هم می رسه نادرت رو برای روزای خوب حفظ کن .. یه روزی کنار هم به خورشید و ماه و ستاره و آفتاب و کوه و جنگل و دریا و شالیزار و برف و بارون و ...نگاه می کنیم و اوج می گیریم .. اون وقت  با خودمون میگیم کاش این روزا رو هم از دست نمی دادیم ! و من صبر می کنم . چند روز پیش یک دوستی در سایت از صبر می گفت ..منو به یاد این انداخت که منم باید برای وصال تو صبر کنم ..اما مجنون وقتی که در بیابان میره می دونه که ته این راه لیلی هست .. فکر می کنی لیلی من انتظار نادر دیوونه شو می کشه ؟ اگه روفرم هستی چشات باز باشه اگه نه چشات رو ببند تا آخرین عبارات این پیام منو نخونی .. این احساس همیشگی منه .. همین حالا چشاتو ببند بستی ..می خوام بازم حرفای تکراری بزنم ..ببند ببند ببند اگه رو فرم نیستی .. سر خط شروع می کنم ..ببند چشاتو !هنوز که بازه ببند !
می دونی که چقدر دوستت دارم ..می دونی که دلم برات پر می کشه .. می دونی که عشق سهمشو از تو می خواد ..می دونی که قلب منی جون منی عشق منی هستی منی نازنین منی .. نفس منی .. خیلی وقته  این حرفا رو ازت نشنیدم .. دنیا و آدماش .. دنیا و شلوغی هاش .. دنیا و باید ها و نباید هاشو بندازیمش دور .. باید و نباید من و تو هستیم . فقط من و تو .. فقط به خاطر تو .. هر جا باشی هر کاری کنی مال منی ..مال خودمی .. اگه حالت از محبت زیاد من به هم می خوره می تونم یه روزی اون قدر تشنه ات کنم که نخوای از کنارم دور شی .. درکت می کنم عشق من ! عشق , خود خواهی و غرور بیجا رو از بین می بره . کنارتم .. به من میدون بده .. به من فرصت بده . برای خودت هم زندگی کن . اگه حس کردی خیلی بی جانی به نادر بی جانت بگو جونشو تقدیم تو کنه ..وقتی تو اینو بخوای من دوباره جون می گیرم ..دوستت دارم .. اگه رو فرم نیستی حق نداری دعوام کنی خودم بهت گفتم اینا رو نخون .. فدای یک لبخند تو : نادر شکیبا
نادر16نوامبر: سلام ..صبح به خیر .. خوبی ؟آدم معمولا حس حسادتش نسبت به چیزی که در اختیارشه تحریک میشه .تو که الان بهم اهمیتی نمیدی و دوستم نداری که من بخوام حسود باشم .. من وقتی که باهات دوست شدم گفتم گذشته واسم مهم نیست چون من نبودم ..یه حس عاشقونه ای بین ما ایجاد شد ..و اون حس بی نهایت برای من جاودانه شد . درسته واسه تو اهمیتی نداشت نمی دونم نازنین این جوریه ..اون جوریه .. خوبه .. بده ... اما هرچه بود یه حس قشنگی بود که کنار هم داشتیم .. صداقت و لطافت و بی ریایی و عشق و محبت .. حالا روزای بد منه ..روزایی که وقتی گوشی رو خاموش می کنی حرصم می گیره وقتی روشنش می کنی ..می خوام پیام بدم به خودم میگم یعنی نازنین باز غصه اش میشه ؟ چی و کی جای منو توی دلش گرفته ؟ چی باعث شده 10 ماه تمام نسبت به من بی خیال شه .. بند بند وجودم داره باز میشه ولی تو خیالت نبوده ..حس خوبی نیست ولی این روزا اسیر خشم و حسادتم . این که نازنین بعد از من به کسی دل بسته منو داره آتیش میده . این که یه روزی اون حرفایی رو که به من می زده به یکی دیگه می زنه ..اون حسی رو که به من داشته به یکی دیگه داره ... در اون دنیای قشنگی که ترسیم کرده من دیگه جایی ندارم . منو از دنیای خودت انداختی بیرون .. می دونم نه حس عاشقی داری نه وقت عاشقی .. البته عاشقی وقت نمی خواد .. حس خوب و قشنگ می تونه بین دلها بمونه . حتی اگه ده روز از هم خبری نداشته باشن .. می ترسم این حس آخرش کار دستم بده . گاه فکر می کنم  نا ملایمات زندگی تو رو این جوری کرده ..بعضی وقتا هم هزاران فکر بی نتیجه دیگه مثل خوره به جونم میفته .  تنها چیزی رو که بهش اعتقاد دارم عشق خودم نسبت به توست ولی خیلی بده حس یک بیگانه رو داشتن .. بیگانه بیگناه در عشق . امید وارم هر شرایطی داری هر انتخابی داری به آرامش و خوشبختی برسی .. یک سال پیش در چنین روز هایی رابطه مون در اوج خودش قرار داشت و من به یاد اون روز ها حسادت می کنم . این که آدم حرفای عاشقانه ای بزنه نباید سیرت کنه .. حرفای عاشقانه وقتی به اوج می رسونه آدمو که آغوش گرم عاشقانه مکمل اون باشه . کاش دیدار های قشنگمونو زیادش می کردم تا طعم شیرین و زندگی بخش کلمات و آغوش داغ عاشقونه رو بیشتر حسش می کردیم و جدایی واست سخت تر می شد . روز خوبی داشته باشی ... نادر حسود

نویسنده : ایرانی


0 نظرات: