ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 176

نادر 23 مه : تو اگه دوستم داری خدائیش مال منی .. عشق منی .. همه چیز منی .. به خدا درکت می کنم . خدا گیر نمیده که چرا تو عشق منی .. قلبت با منه ..با من باش .. با من باش .. فراموشم نکن .. بهم پیام بده .. حتی اگه تونستی با هام حرف بزن .. گناه نیست . حتی ازدواج ما گناه نیست ..حتی اگرم نتونی با من از دواج کنی صبر می کنم .  من می دونم تو چی می کشی .. درکت می کنم . تو هم درکم کن . دوستت دارم . بد جنس نشو این قدر.... با هم می تونیم به آرامش برسیم ..بعد میریم سراغ خوشبختی....من می دونم چی می کشی .. تا آخر زندگیم منتظرت می مونم .. یعنی منتظر می مونم شرایط عوض شه . با من بمون .. دوستت دارم .
نازنین در پاسخ به این پیام من پاسخی داد که در حال حاضر مصلحت می دانم یا  صلاح می بینم که منتشرش نکنم ..چون چه دروغ گفته باشه و چه راست باشه حرفش...در هر دو صورت برگ برنده ای بر اثبات حرفها و حقانیت من در این رابطه و عشق او نسبت به من می باشد .هرچند حرفش عجیبه ولی من باور می کنم .. در هر حال گفته شده ..چه درست چه نادرست البته کلمات سکسی و غیر قابل انتشاری نیست .. در هرحال منتظرواکنش و رفتار های او و کسانی هستم گه پیش آنها خالی بندی کرده و من و ارتباط با مرا منکر شده ..اگر ببینم این دروغ ها و تحریف جلوه دادن واقعیتها از سوی او ادامه دارد بییقین این پیام او را در موقعیت مناسب منتشر کرده و تیر خلا صی خواهد بود بر دهان یاوه گویانی که ندیده و نسنجیده و ابلهانه و مغرضانه قضاوت می کنند .. ..این حرف من یک تهدید نیست .. دفاع از خود و حقانیت خود به هیچ وجه یک تهدید به حساب نمی آید .این را هم اضافه کنم چه آن حرف نزنین راست بوده باشه چه دروغ ....اشاره به واقعیتی دیگر کرده که آن واقعیت دروغ نیست . و همین خود در اثبات رابطه داغمان کافیست مدرک دیگری نیاز نمی باشد .. پس نازنین جان ! سعی کن با دیگران هم رو راست باشی
نادر 23 مه .. قلب و روح منی
سلام نازنین من .. عشق من .. خوب من .. عمر من ..جون من .... من که قضاوتی نکردم نکته ای نگرفتم .. خودت مگه نمیگی مشکل نداری ؟..درست .. نمیگی همدیگه رو دوست داریم ؟ درست ... نمیگی داری زجر می کشی..؟ . درست .... اما برای عاشق بودن یا نبودن که  نباید قولی داد و نمیشه ... من که نگفتم بپر بیا تو بغلم .... تو باید تمام نوشته منو بخونی ... اگه نشد .. اگه نتونستیم با هم باشیم که هیچ چیز نشد نداره .. اگه اراده مون قوی باشه .. مطمئن باش نازنین به هم می رسیم . تو قول دادی با من نباشی .. با کس دیگه ای نباشی ... اما یک انسان حق داره زندگی کنه اونو خدا تعیین کرده .. میشه زمانی برسه که عشقمونو علنی کنیم . بجنگیم . تو بالغی .. عاقلی .. حتی من با بابات حرف می زنم . همون کاری که  بار ها و بار ها تصمیمشو داشتم .. ممکنه بگی حالا شرایطش نیست . سختی داره .. اما اگه دو تایی مون بخوایم عشقمون قوی باشه میشه . همین الان کم یا زیاد من و تو دارین از احساسمون میگیم .. من دلم برای همه چی تنگ شده ... اون کار اون جوری رو نمیگم اونو تحمل می کنم به خدا دلم برای شنیدن صدات تنگ شده .. یه ذره شده .... من قضاوتی نکردم که تو داری بهم میگی برداشت دیگه ای کردم . تو اگه زجر می کشی خب نکش ... من و تو که نمی خواهیم با هم وعده دیدار بذاریم . اما هر چند روز یه بار به صلاحدید خودت حالا گفتاری تلفنی یا نوشتاری ایمیلی ..حتی برای چند دقیقه کوتاه که می تونیم از حال هم با خبر شیم . به خدا این گناه نداره . بد قول نمیشی . خدا ازت عصبانی نمیشه . خدا از دست کسی عصبی میشه و با هاش می پیچه که میونه دو عاشق رو به هم بزنه ... هر چند بابای گل و مهربونت تقصیر نداره و من گله ای ازش ندارم و کاره ای هم نیستم که گله ای داشته باشم ولی به خدا ..خدا خوشش نمیاد میونه من و تویی که همو دوست داریم به این شدت و تا این حد به هم بخوره . یه خورده عاقلانه و منطقی فکر کن ... دلم واسه شنیدن صدات تنگ شده .... نمی دونم این چه دلیه که تو داری که پس از این همه عشق و عاشقی و حس قشنگی که بین ما بوده حتی واسه این چند دقیقه هم چونه می زنی .؟!. من نمی خوام حس کنم عشق ما در برزخ قرار داره . نمی خوام حس کنم شکست خوردم . تو که همیشه منطقی بودی .. من که نمی خوام بیام تهرون دور دور بزنیم و همه بفهمن ...این قدر برات سخته ...؟! تو به من میگی من جز خودم و عشقم هیچی رو نمی بینم ... باورم نمیشه این تو باشی که داری این حرف رو می زنی ... عشق من ؟! عشق من ؟! کاش کنارم بودی توچشات نگاه می کردم و می گفتم عشق من ؟! ......... نازنین عشق ما .. عشق من و تو .. اگه بهش اعتقاد داری .. بذار نفس بکشه .. بذار جون داشته باشه .. شاید یه روزی باز هم ورق برگشت و من و تو راحت تر از اون چه که تصورشو می کردیم در آغوش هم جای گرفتیم . دوستت دارم .. نادر ازت توقع آن چنانی نداره .. نادرنود و نه 99 قدم به سمت خواسته تو حرکت کرده تو یک قدم به طرفش حرکت کن ... ولی باز هم به خاطر تمام این لحظه هایی که به من دادی و به خاطر این جوابایی که بهم میدی و میای و خوشحالم می کنی ازت ممنونم . من چیز زور ازت نمی خوام . من با حس همون نازنین می بینمت . همونی که یه روزی عاشق بود . دلش برای دلتنگی های نادر می تپید و می گرفت . برای دلتنگی های نادر خواب به چشاش راه نمی یافت . اسفند ماه صدای قشنگت رو شنیدم. هر چند خیلی سرم داد کشیدی ولی رگه هایی از عشق و دوست داشتن توی صدات بود ... فکر نکن من اینا رو حالیم نیست .. من درونت رو اون حس قشنگت رو می خوام .. دارم برات می میرم .. اما تو باور نمی کنی ..برات له شدم اما تو باور نمی کنی .. با یه ذره محبت که برام یه دنیا می ارزه می تونی نجاتم بدی اما باور نمی کنی ..یا نمی خوای که نجاتم بدی . کاش می دونستی که چه جوری تمام لحظه های زندگیمو پر کردی .. عشق ما ارزشش خیلی بیشتر از ایناست . ولی با این حال من به دقایقی قانعم . دقایقی که احساس کنم هنوز زنده ام . زندگی رو باور کنم . عشقمونو باور کنم . باور کردن قشنگه ..میشه باور کرد و سالها این باور را در سینه نگه داشت .. اما لمس این باور ها حتی با دقایقی در هفته حتی با چند کلمه حرف و نوشته در هفته زیباست ..کار زشتی نیست . خدا ناراحت نمیشه ... دل شکسته ام .. روح صبورم آروم می گیره . زجر می کشی .. رو حرف و قولت باش .. نادر چیز زیادی ازت نمی خواد که مثلا آبروت بره .. مگه این چهل پنجاه تا ایمیل در عرض چهار ماه چی رو واست عوض کرده .؟. دلم می خواد اون حس عاشقانه تو رو حتی مثل یه نسیمی رو گونه هام حس کنم . همین آرومم می کنه . نذار احساس کنم که یه حس فرار ازم داری .. آرزوی من اینه که تو با عشق ..همین خواسته رو داشته باشی.... و هرگز خارج از این حد ازت نمی خوام . و نادر به نازنینی که یک قدم به سمتش برداشته احترام می ذاره مثل حالا .. من ازت تشکر می کنم که بهم پیام میدی .. از ته دلم اینو میگم .. اما یه زمانی عشق وقتی با احساس و نیازهمراه بود دیگه صحبت این چیزا نبود ..ممنونم ..باورت دارم ..تو رو و عشق تو رو و عشق ما را ..به امید روزی که در کنار هم باشیم حتی اگه اون روز سی سال دیگه باشه ...دوستت دارم ..

ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی


0 نظرات: