ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 205


نادر 17 نوامبر : سلام .. پیامهای تو و کارلی رو خوندم . هردوتون منطقی و درست می گفتید . من از اون جایی که در بی خبری از تو بودم هرکی میومد یه چیزی ازت می گفت یه حس خاصی بهم دست می داد انگار وارد فضای عاشقانه می شدم . از طرفی به این هم دقت می کردم که سوتی ندم و تو ناراحت نشی و فکر نکنی که من لو دادم . مثلا درصحبت با گیمو  از رویا توهمی گفتم . به این خاطر که به اون بگم همه چی خواب و خیاله . یعنی اون مالی بوده خواسته منو بندازه توی هچل ؟ همه می تونن توی سایت از تو حرف بزنن و هیچ اعتراضی هم نمیشه اما من که خیلی منطقی برخورد کردم دست سازی کردن و مارو انداختن توی هچل ... می خوام بگم زورت به من می رسه می بینم شاید قضاوت درستی نباشه . چون برای ماهان و مالی  توطئه نشده ..و تازه تو هم که به من اعتراض نکردی . کارلی هم سر خوبیه .خیلی واسش حرف زدم تایواش یواش با خواسته و آمادگی خودش رو اشتباهات گذشته اش خط بطلان کشید . . با همه بی رحمی ها و سنگدلی هات یه حسی بهم میگه تو اسیر هر زندانی شده باشی وقتی ببینمت اون نیروی درونی و قلبی ما طوری من و تو رو به سمت هم می کشونه که نمی تونی از آغوش داغ و عاشقانه من فرار کنی .. توشاید بهم بدهی نداشته باشی ولی عشق هم سهمی داره . نگو که نگم دوستت دارم . اگه دوستم داری به خودت دروغ نگو . دنیا بعضی وقتا خیلی بد جنس میشه ... نیاز جنسی آدم شاید نیم ساعت هم نباشه .. ولی قلب و احساس و عشق و عاطفه و محبت زمان نمی شناسه . کاش بی حوصلگی هامونو .. حوصله هامونو .. غمها و شادی هامونو حتی تنهایی هامونو با هم قسمت می کردیم . به خدا منم مث توام . گاه دلم می خواد تنها باشم .. الان چند یاله که تنهام ..منم به این زندگی عادت کردم . فکر نکن اگه طوری می شد و با هم می بودیم یا ازدواج می کردیم من مثلا شبانه روز مث کنه دور و برت می بودم یا آرامشتو بهم می زدم .من درکت می کنم ..هر وقت می خواستی کنارت می بودم . حتی می تونستم خواستن ها و نخواستن های تو رو درک کنم .. اون لحظاتی رو که بهم میگی نباشم ولی می خوای که بغلت کنم و نشون بدم تو برام عزیز ترینی . قلب تو هم سهمی داره .بدهی خودت به قلبتو بده .  اگه قرار باشه یک روزی برای یک بار و برای آخرین بار ببینمت دلم می خواد بعد از اون دیگه دنیا رو نبینم . خیلی ها گفتن حتی لیمو شیرین هم گفته محبت زیادی معشوقه رو فراری میده ... اما عشق اگه عشق باشه هرگز دو عاشق از هم جدا نمیشن . محبت محبت میاره . هروقت خواستی سکوت می کنم هروقت خواستی واست حرف می زنم .. تو هر چیزی رو می تونی ازم بخوای جز یک چیز و اون این که هرگز نمی تونی ازم بخوای که دوستت نداشته باشم ...واسم تعجب داشت ..وقتی صدای قشنگتو می شنوم که بهم آرامش میده انتظارشو ندارم که همون لحن سال گذشته رو داشته باشی ..نادر بهت زور نمیگه عشق من .. ولی یه حرص و عذاب و عصبانیت و درد خاصی درصدات هست که از رنج درونت میگه . فقط از من گله نداری . انگار از دنیا و خودت و آدماش هم می نالی ..منم همینم نازنین ..اما وقتی تو رو می شنوم تو رو حس می کنم انگار دنیا با همه بدیهاش اون لحظه آزارم نمیده .. بیا حداقل در اون لحظات همو حس کنیم . یک نمایش واقعی برای همون لحظاتی که درش قرار داریم .. برای همون ثانیه ها ... نادر دیوونه با همه سادگیش با همه دیوونگی هاش هنوز عاشقته و دوستت داره .. و تو همش می خوای اونو از خودت برونی ؟ دلت میاد ؟ اگه یه روزی قلبت وجودت در برابر عشق شکست خورد بدان که پیروز شدی . دوستت دارم
نادر 12نوامبر: چرا فکر می کنی بقیه منتظرن ببینن من چی دارم میگم ؟ به اسمت اشاره کردم ؟ چرا صدات رو ماهان و مالی بلند نیست ؟ اون عوضی واسه چی با چه پشتوانه و اطمینانی ازت خواسته که  اسم تو رو بذاره توی امضاش ... ؟ حالا من یه متن کلی و عمومی می نویسم ..یعنی تمام عالم و آدم باید بگن من برای نازنین نوشتم ؟ خدا رو خوش نمیاد نازنین .. من که دیگه هیچ توقعی ازت ندارم هیچ انتظاری ندارم ..وقتی اون جور تشر رفتن هات رو حس می کنم ..  دیگه از من چیزی نمونده . هیچی ...خدا چقدر داره منو امتحان می کنه ؟ من که مقرب درگاه نیستم .. دیگه هیچی ازت نمی خوام ...نمی فهمم تو از چی می ترسی ؟ از کی می ترسی ؟ اسیر سایه های خیال شدی ؟ من در تاپیک عمومی ازت عذر خواهی کردم باهات رابطه جی میلی و تلفنی و بیرونی نداشتم . اون وقت یک نوشته کلی من که خطاب به معشوقه عمومی هست می خواد برات شر درست کنه ؟ شر درست کنه که چی بشه ؟ ماهان ناراحت شه ؟ مالی ناراحت شه ؟ ساسی  و نازیلا ناراحت شن ؟ تو قلب منو شکستی .. قلب  کسی رو که عشقت بود .. قلب کسی رو که برات جون میده .. آبروشو میده ..همه چیزشو میده . حتی اگه مدیرکل  می بودی و گیر میفتادی من می رفتم خودمو جای تو مدیر کل  معرفی می کردم که منو بگیرن .. اون وقت تو ازم نکته بی جهت می گیری ؟ بگو چی برات مهم تر از من شده ؟ چی برات اولویت یدا کرده .... ؟  ..  یه روزی وقتی که دیگه سایه منو هم نبینی شاید دلت برای همون لحظه هایی که تصور می کردی من قصد آزار تو رو دارم هم تنگ شه که به خدا قصد آزارت رو نداشتم و ندارم . دلمو درد بیار .. هیچی ازت نمی خوام . چرا دلمو می شکنی .. چرا دلمو درد میاری ؟ تو از چی می ترسی ؟ از کی می ترسی ... ؟ یا من خیلی بی ارزشم یا اون عامل ترست خیلی با ارزشه
ادامه دارد ...ایرانی


0 نظرات: