ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 203

نادر 27اکتبر
من اگه 18 ساعت در روز بیدار باشم بی تردید 16 ساعتشو خواسته یا نا خواسته به تو فکر می کنم . می خوای ازت دور شم که شاید بتونی یه زمانی قدرت تحمل منو داشته باشی ؟ من دارم دورت می کنم ؟ شاید به این دلیل که فکر می کردم خیلی دور شده باشی و باید آخرین تلاش هامو بکنم . دیگه نمیگم دوستت دارم . من چند ماه برات ایمیل ندادم . درددل ها با یکی دو نفر آرومم می کرد . لیمو شیرین مخمو کار می گرفت . گاه فکر می کردم خودش یه آدم مستقله .. گاه فکر می کردم تویی انگار تو رو می شناخت .. گاه فکر می کردم موهانه .. گاه فکر می کردم ماریه .. ولی اون اوایل فکر می کردم خودشه .. یه کوچولو یه ذره به یادم باش . اگه برم و ازت خبر نداشته باشم  ..اون وقت نمی خوام به بی خبری عادت کنم . از من دور باش ولی یه دست تکون دادن واسه من حتی اگه از ته دلت نباشه منو حالا حالا ها توی میدون زندگی نگه می داره . من به خودم مسلط بودم . تعجب کردم از خودم که 2 ماه ازت بی خبر بودم . اون لیموی دیوونه اون شب بهم گفت برو واسه رویا زنگ بزن . اصلا در فکرش نبودم . دوستت داشتم ولی حس کردم تو خیلی بی خیالی .. حس کردم اگه برات زنگ بزنم تحقیر میشم خیطم می کنی .. چون جواب دهها ایمیل منو نداده بودی . تو هر مدلی باشی من کنارتم .. ولی سکوتت منو می رنجونه ..سکوت هم اندازه ای داره . من که اصرار نکردم . من که بیش از روزی 2 تا پیام بهت نمی دادم . سر شنیدن صدات بی قرار شدم . 5 دقیقه انرژی می خواستم در عوض می ذاشتم ساعتها از من دور بمونی . حالا هم هر کاری دوست داری انجام بده . به خدا من دیروز دیگه نمی خواستم مزاحمت بشم . به خدای یکتا راست میگم . نه خواستم بیام لوتی و نه برای تو پیام بدم . از خواب پاشدم دیروز .. 2 تا پیام تو رو دیدم .. بعد چارلی هم زنگ زد و گفت تولدشه .. من نمی دونستم .. واسه همین رفتم لوتی پیام گذاشتم ... این جوری شد که هم جی میل دادم بهت هم رفتم لوتی .. از دیروز تا حالا فقط دو سه تا پیام تولد دادم .. دیگه لوتی برام ارزش نداره .. پرنسس و سکسی بوی منو سکه یه پولم کردن . سرشونو بخوره مگه من گفتم نمونه ام کنن ؟ ولی چیزی که میدن و می گیرن زشته ... توهینه ... سرمو نمی تونم بالا بگیرم .. فقط نمی خواستم بگم که کم آوردم . حالا بد جوری گیر کردم ..من همون نادرم که بیش از 2 ماه برات ایمیل ندادم . من همونم ..من همونم ..من همونم ...فکر کن منم یکی از دانش آموزاتم .. وقتی این اخم و تخم هاتو می شنوم حس بدی بهم دست میده و به خاطر همین بیشتر اصرار می کنم . من حالا عادتم اینه که اگه یه لبخند تو رو ببینم تا یک هفته شارژمیشم .. همه چی دست خودته ... من کاره ای نیستم . تو فکر می کنی من دارم رو مخت راه میرم ..همین فکرو هم منم می کنم .. اما هیشکدوم بدون این که بخوایم داریم رو مخ اون راه میریم . چاره اش جدایی نیست . چاره اش همونیه که در پیامهای قبلی ام نوشتم . منو ببخش به خدا قصد آزارتو ندارم . اما قلبم پر از آه و درد ه .. منو ببخش نمی خوام اذیت شی .. هر چند وقت در میون یه لبخند بزن و از من دور شو قول میدم مگس نشم کنه نشم ... آخه من وقتی نازنینی رو دیدم که بهم قول داده .. رفتم و چند پیام و چت پارسالو خوندم . حس می کردم تو می تونی و دلت میاد کمکم کنی حداقل به تشنه ای در حال مرگ آبی بنوشانی که نمیره ..همین ..نه آبی که بهش زندگی بده .. آبی که نمیره . وگرنه من چه انتظاری ازت دارم . 6 ماه دوران خوبی داشتیم و حالا 9 ماه رنج و عذاب . اگه کنارم می بودی امروز به جرات می تونم بگم هردومون نادر و نازنین دیگه ای می بودیم .
نادر 12 نوامبر
اتفاقا این جوری بهتر شد .. می دونن من عادت دارم مطالب عاشقانه بنویسم . الان یه متن من از امید واری میگه ..تازگی ها بیشترش از غم میگه ... س من اگه اینا رو ننویسم همش از خاصیت خیار و گوجه بگم ؟ چرا این قدر وسواسی .. چرا هم خودت رو اذیت می کنی هم منو .. من دیگه از جونم از زندگیم از همه چی سیر شدم . دیگه هیچ امیدی هم به تو ندارم با این بهانه جویی هات . ولی خودمو میندازم زیر ماشین ..خودمو می کشم .. خودمو نابود می کنم و راضی نمیشم سر سوزنی اذیتت کنم . حتی اگه در حقم نامردی و بدی کرده باشی . دیگه هیچی ازم نمونده .. منو که انداختین لت و ارم کردین . حالا من دیدم بیش از این  حالشو نداشتم عاشقانه بنویسم از متن ادبی رفتم به خاطرات دوباره اومدم ادبی .. چرا این قدر فکر می کنی که من می خوام اذیتت کنم ؟ چرا این قدر باید بد بخت و بیچاره باشم که خدا همه چیزمو ازم بگیره .. بازم به خاطر یه لطف کوچولو یه دنیا شکر گزارش باشم . به جای این که درون منو درک کنی .. احساس منو درک کنی ... چرا فکر می کنی بقیه منتظرن ببینن من چی دارم میگم ؟ به اسمت اشاره کردم ؟ چرا صدات رو موهان و ماری بلند نیست ؟ اون عوضی واسه چی با چه شتوانه و اطمینانی ازت خواسته که  اسم تو رو بذاره توی امضاش ... ؟ حالا من یه متن کلی و عمومی می نویسم ..یعنی تمام عالم و آدم باید بگن من برای نازنین نوشتم ؟ خدا رو خوش نمیاد نازنین .. من که دیگه هیچ توقعی ازت ندارم هیچ انتظاری ندارم ..وقتی اون جور تشر رفتن هات رو حس می کنم .. حالا هم از خدا آرزوی مرگ زود رس رو دارم که دیگه راحت شم . دیگه از من چیزی نمونده . هیچی ...خدا چقدر داره منو امتحان می کنه ؟ من که مقرب درگاه نیستم .. دیگه هیچی ازت نمی خوام ...نمی فهمم تو از چی می ترسی ؟ از کی می ترسی ؟ اسیر سایه های خیال شدی ؟ من در تایک عمومی ازت عذر خواهی کردم باهات رابطه جی میلی و تلفنی و بیرونی نداشتم . اون وقت یک نوشته کلی من که خطاب به معشوقه عمومی هست می خواد برات شر درست کنه ؟ شر درست کنه که چی بشه ؟ موهان ناراحت شه ؟ ماری ناراحت شه ؟ سکسی بوی و نازی ناراحت شن ؟ تو قلب منو شکستی .. قلب  کسی رو که عشقت بود .. قلب کسی رو که برات جون میده .. آبروشو میده ..همه چیزشو میده . حتی اگه رنسس می بودی و گیر میفتادی من می رفتم خودمو جای تو پرنسس معرفی می کردم که منو بگیرن .. اون وقت تو ازم نکته بی جهت می گیری ؟ بگو چی برات مهم تر از من شده ؟ چی برات اولویت یدا کرده .... ؟ داستان بازی تموم شد رو برای همین نوشتم . داستان بازی تموم شد ..  یه روزی وقتی که دیگه سایه منو هم نبینی شاید دلت برای همون لحظه هایی که تصور می کردی من قصد آزار تو رو دارم هم تنگ شه که به خدا قصد آزارت رو نداشتم و ندارم . دلمو درد بیار .. هیچی ازت نمی خوام . چرا دلمو می شکنی .. چرا دلمو درد میاری ؟ تو از چی می ترسی ؟ از کی می ترسی ... ؟ یا من خیلی بی ارزشم یا اون عامل ترست خیلی با ارزشه... ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی

0 نظرات: