ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 211

نادر 29 نوامبر:یادت باشه دوستت دارم . پس رو پیشنهاد ازدواج فکر کن ..من هر تعهدی بخوای بهت میدم حداقل هفته ای یک بار فقط ببینمت .. بیشتر شو اگه خواستی .. اگه نه که هیچی ... قبول کن ..دوستت دارم بعد این که  منو از یاد نبر .... و یک لبخند بزن .. بگو همه چی به خیر گذشته .. و منو به خاطر تصور بوس بخشیدی ... و الان اگه این قدر حساسم چون هنوز از دواج نکردیم .. بعد از از دواج همه چی حله ... نادر رویایی ..... شب به خیر
نازنین 29 نوامبر :بلایی به روزم آوردی که کسی بهم‌بگه ازدواج انگار فحش ناموسی داده.
اصلا بهش فکر نمیکنم.‌
نادر 29 نوامبر :من سرت بلا آوردم ؟ تو هنوز نادر مهربونو نشناختی .. خیلی بد جنسی .. تو نادری رو می بینی که چند تا پیام بهت داده و نالیده .. تو اون نادر شکیبایی رو که ده ماه خون دل خورده و در تمام لحظات بیداری و گاه خوابش عذاب کشیده رو که حس نکردی .. بهش فکر نکن .. ولی به ذره ذره سوختنم فکر کن .. و به اشکهایی که همین حالا نا خواسته از چشام جاریه ... آره سرت بلا آوردم .. خیلی ... هر طور که می خوای فکر و قضاوت کن .. باورم نمیشه تو همون نازنین باشی ... جنون داشتم روانی بودم سرت بلا آوردم ...
نادر 12 دسامبر : می تونی با من هر جور بازی کنی .. اما هنوز حرمت روزای خوبمونو دارم . هنوز دوستت دارم . با این که می دونم دیگه هیچوقت بر نمی گردی . دیگه هیچوقت نمیای .. و تو داری لهم می کنی ..منو قربانی می کنی ..می تونم خیلی چیزا بگم . می تونم از فرزاد ایکس ایکس ال بگم .. می تونم حرف بزنم .. من وقتی با اندیشه  درددل کردم در پیام بعدی ام گفتم بهش که همه اینا درددل بود و من کاری به کارش ندارم ... حالا داری منو می کوبی ؟ بهم توهین می کنی ؟ به خاطر کی ؟ به خاطر نسناس ؟ به خاطر مالی ؟ به خاطر موقعیت شغلی ؟ شاید نباید اون نامه رو به اندیشه می دادم ..ولی تو همه جا منوانکار کردی ..من می خواستم اروم شم .. حالا هم دارم له میشم .. منو قربونی نکن .. این بار خیلی بیشتر لهم کردی ..واین بار خیلی بیشتر به خودم نشون دادم و میدم که دوستت دارم . چون یک نازنین بد و بیرحم و سنگدل رو دوست دارم که دیگه حتی یک در میلیون هم به بر گشتنش امیدی ندارم
نادر 12 دسامبر : نگرانی که مالی متوجه روابط من و تو بشه ؟  اونم همون دور و براست ؟ بعد از بن شدن و رفتن من ..تنها خواهشی که ازت دارم اینه که اونو نیاری توی گردونه ... اون وقت حس می کنم تمام بازیها به خاطر اون بوده ... من به خاطر عشق تو دارم خودمو نابود می کنم .. تو این  بی وجود متاهل رو میاری توی خط ... اگه من توی لوتی نباشم اونم نباید باشه ... این نمایش ها رو بذار کنار .. تو می دونی نادر دوستت داره .. پس این قدر رو نقطه ضعف من انگشت نذار . من به اندازه کافی تحقیر شدم .... و اینو هم بدان که عشقهای کاذب و زود گذر واست فایده ای نداره
داستان ازاین قرار بودئ که من خسته شده بودم از کارای نازنین از این که با مالی ..مرد متاهل دارای دو فرزند گرم گرفته بود .. رو این حساب دلم می خواست که خیلی ها از رابطه من و نازنین با خبر شن ..متوجه شن که ما رابطه ای داغ داشتیم .. یکی از مدیران جزء سایت رو که به نظرم خیلی با شخصیت میومد و هست به نام اندیشه انتخاب کرده  براش یه متنی رو فرستادم و در آن به رابطه خودم و نازنین اشاره کردم .. همون که نازنین باهاش لج بود و پیش من از اون بد می گفت .. این خانوم مدیر نکرد کم کاری و گذاشت توی کاسه مون و فوری رفت نامه منو واسه مسئولین سایت روکرد ..من فقط می خواستم کمی آروم شم با یکی درددل کنم .. شخصیت قلابی نازنین رو بترکونم .. یعنی بادکنکو ..ولی اون یعنی اندیشه  ضد حال خوردن های منو زیاد ترش کرد . و همین باعث شد که نازنین به شدت خشمگین شه . هم این که من رسواش کردم به نوعی هم این که به دست کسی که عنوان می کرد چشم دیدنشو نداره بهونه داده بودم . در نتیجه نازنین تصمیم گرفت از من انتقام بگیره .. یعنی دزد پررو یقه صاحب خونه رو بگیره ... این موضوع رو که پیام جی میلی منو دستکاری و تحریف کرده و اونو برای مسئولین سایت فرستاده و به دروغ گفته که نادر برام در سایت و از طریق فایل خصوصی سایت پیام داده رو بعدا متوجه شدم . دیگه طوری افکارم رو مشوش کرده بود که فکر می کردم اون حتی خود مدیر کله ... همینو بهانه ای قرار داد برای شکایت از من و محو من در سایت .... یعنی اون جا رو درست شبیه به مهد کودک کرده بود در حالی که خودش دبیرستان تدریس می کرد .. این آدمک خنده کجاست ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده ..ایرانی


0 نظرات: