ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نادر و نازنین 167

نادر دهم مه 2016..کجایی نازنین مهربونم ؟
سلام نازنینم ! چیکار می کنی ؟ کجایی ؟ حال ما رو نمی پرسی ..ما دیگه جزو آدمای مرده ایم یعنی به خودم دارم میگم ..نمی دونم در حق توی نازنین چیکار کردم که به این روزم نشوندی ... نمی تونی منو از خودت برونی ... وقتی عشقت رو دلم نشست دیگه از خونه دلم پر نمی کشه ... مثل دوست داشتن بعضی ها نیست . دلم خیلی پره .. از دست زمونه .. از دست آدماش ... دلم خیلی پره .. دیگه نمی دونم چی بگم .. فقط اینو میگم خیلی خیلی دوستت دارم .. برای آدمایی که باعث جدایی من و تو شدن از صمیم قلبم با تمام وجودم آرزوی سلامتی می کنم آرزوی بهترین ها رو دارم ... برای مادرت .. برای پدرت .. برای پسرت (پسرخوانده ) و برای خودت بهترین ها رو می خوام . با قلب شکسته ام از خدا می خوام به همه شما سلامتی و شادی و آرامش بده .. دوستت دارم و نمی خوام رنج و ناراحتی تو رو ببینم .. تو اگه دوستم نداری اگه رنج و عذاب من واست مهم نیست من که دوستت دارم من که عاشقتم ..من که ادعای تو رو خواستنو دارم پس باید طوری بخوام که عشقمو احساسمو بهت نشون بده و نشونت بدم . ای کاش در این لحظه اندیشه خودت رو به اندیشه من می سپردی تا بدونی چقدر  دوستت دارم تا بدونی چه جوری از خدای خودم واسه تو واسه آرامش تو واسه شادی تو دعا می کنم ... اگه یه زمانی از خدا خواستم که به اندازه دردی که به من دادی درد بکشی حرفمو قبلا پس گرفته و دوباره هم اعلام می کنم هر گز دلم نمی خواد رنج و دردت رو ببینم .. آدم کسی رو که دوست داره به هیچ وجه دردشو نمی خواد رنجشو نمی خواد واسه ناله هاش رنج می  کشه .. گناه تو چیه که این جوری دوستم داری ؟! شاید احساس تو این جوریه .. هیشکی رو نباید به خاطر داشتن یا نداشتن احساسی محکوم کرد .. شاید من اگه سماجت می کنم به خاطر این باشه که حس می کردم یا می کنم اون نازنینی که از عشق می گفته خالصانه می گفته .. حس می کردم اون نازنین دوست داشتنو با تمام وجودش درک می کرده ... نمی دونم درحقت چه کردم ؟! در حق عشق چه کردم خدایاااااااا ... !!
هیچی ازت نمی خوام .. فقط از خدا می خوام .. ازش می خوام بهم بگه گناه منو که چرا باید مستوجب این همه عذاب باشم ...اگه یه روزی واقعا دوستم داشتی پس حالا هم داری .. و اگه حالا دوستم نداری پس بدان هیچوقت نداشتی ... ولی من اون روزا عشق خالص و یکرنگی و محبت رو در وجودت می دیدم و می خوندم ... نه ..نههههههه .. دلیلت برای فرار از من کافی نیست ... البته گفتی که علتش قول به باباته ..اما می تونستی تا یه حدی قول بدی که بتونی حرارت وجودت رو تا یه حدی هم که شده از راه آسمونا به سوی دل من بفرستی ..این نهایت خواسته منه ... دنیا تنهام گذاشته ..تو هم تنهام بذار .. عیبی نداره ... همه رفتند و تو هم مثل همه ...اما یادت باشه نادر عاشقته و یه روزی بر تو ثابت میشه که چقدر دیوونه وار دوستت دارم .. فقط می ترسم که اون روز دیر شده باشه .. اگه اون روز مرده باشم که به آرزوم می رسم ... اما نمی خوام پشیمونی و رنج تو رو ببینم .... یه چیزی بهم میگه تو اون قدر خوب و مهربونی که یه روزی دلت به خاطر عذابی که من کشیدم می گیره ...اما اون روز چه زمانی می تونه باشه ؟! شاید یه زمانی باشه که دیگه خیلی دیر شده ...فقط یه چیزی رو می دونم و این که اگه من و تو حالا روبروی هم قرار بگیریم تو ببینی که من دارم پرپر میشم دارم جون میدم و آخرین لحظه زندگیمه ...تکون نمی خوری که بیای سمت من ... هرچند این بزرگترین آرزومه که کنار تو بمیرم ...بزرگترین آرزومه ... بزرگترین آرزومه ......... نادر در به در
نازنین دهم مه 2016: سلام، شب بخیر.
بازم داری اشتباه قضاوتم میکنی و همین الانم دلم بی نهایت بار برات گرفته اما کاری نمیتونم بکنم.
البته میتونم اما نمیخوام چون نمیخوام دوباره تکرار باشه اون روزهای شیرینی که تلخیش به کاممون موند .
شاید خودخواهی یا هر چی اسمشو میذاری بی عاطفگی ، بی وجدانی ، سنگدلی هر چی نادر هر چی اما من از تو حالم بدتر نباشه بهتر نیست .
فقط اینو بدون هیچوقت عشقم بهت الکی و پوچ نبوده ، هیچ وقت حتی تو ابسیلون زمانی از اون موقع.

ادامه دارد ...ایرانی

0 نظرات: