ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 18

کیوان بود .. وقتی منو دید مات مونده بود با اون دلکلته ای که تنم بود با یه حالت اریب در قسمت پشت وجلو . به نظرم فکر نمی کرد که من همون پریسایی باشم که در هواپیما دیده بود . اون زن روسری به سری که جواب چشمک مردا رو با اخم می داد . -ببخشید شما پریسا خانوم هستید ؟ .. یه نگاهی به خودم انداخته کمی خجالت کشیدم . حالا اون چی حساب می کنه . حتما فکر می کنه چون چند روزی اومدم خارج اون وجاهت و اصالت ایرانی خودمو از دست دادم . ابروهای کلفت و کشیده اش به صورت درشتش میومد . به پاهای  بر هنه ام خیره شده بود . -ببخشید کاری داشتین .. ؟ کیوان از دامون و شهاب خوش تیپ تر به نظر می رسید . به گفته خواهرام اون از من خوشش اومده بود ولی من اهلش نبودم .. من اهل هیچ خلافی نبودم و بودن با یک زنی که بهش میگن شی میل هیچ گناهی نداره .. اما اگه اونا در حالت سکس کیرشون یک آلت مردونه حساب شه چی ؟ ولی من با یک مرد نبودم . حواسم رفته بود به جای دیگه ..یه ساعت مچی زنونه رو که فکر کنم مال پریزاد بود نشونم داد و گفت این برای شماست ؟ اینجا زیر در افتاده بود .. بازم  مثل مسخ شده ها شدم ... طوری که طبق عادت تعارف ایرونی ها وقتی گه گفتم بفر مایید داخل سر پا بده اون همچین وارد شد که نزدیک بود با مخ بخوره زمین .. داشتم با خودم فکر می کردم که من  تعارفش کردم بیاد داخل و اونم سرشو انداخت پایین و اومد که چی بشه .. بد بود .. حداقل باید اونو به یک قهوه دعوت می کردم . این طرفا نوشیدنی قهوه بیشتر استفاده می شد و راستش منم از بس توی ایران از چای استفاده کرده بودم این جا بیشتر قهوه می خوردم . حالت دکلته مشکی من طوری بود که قسمت بالای سینه و شکاف بین سینه ها در قسمت بالا رو به خوبی نشون می داد . می خواستم برگردم از حالت پشت لباسم خجالت می کشیدم . من پیش بابام این جوری نمی گشتم . .. مانیتور یا همون تلوبزبون ال سی دی پس از یک چرخش نود درجه ای در گوشه ای از هال قرار داشت .. وووووووویییییی یادم رفته بود که فیلم سکسی رو خاموش کنم یا این فلش لعنتی رو درش بیارم . چه جور داشت نگاش می کرد .. روم نمی شد برم طرفش .. نمی تونستم بیشتر از این بهش فرصت بدم که در مورد من فکرای منفی بکنه . با عصبانیتی که بیشترش مصنوعی بود از همون دور فریاد زدم آقا کیوان  اینا دارن از تلویزیون خودشون این جور بر نامه ها رو نشون میدن ما که نباید این تصاویر زشتو ببینیم ..خواهش می کنم خاموشش کنید ..  از اون دور آخرین صحنه ای رو که دیدم مربوط می شد به این که یک شی میل کیرشو فرو کرده بود توی کون یک مرد .. منو به یاد شرایط چند ساعت قبل خودم انداخته بود .. عجب اشتباهی کرده بودم ازش خواسته بودم که بیاد داخل خونه . ..-بفرمایید بشینید . تلخ یا شیرین -میشه با شیرینی وجود شما خورد ولی اگه با شکر باشه بهتره .. کاش ادامه نمی دادم و بیش از این خجالت نمی کشیدم . همین اعتراض در مورد فیلمهای سکسی رو میگم .. -من نمی دونم چرا از این بر نامه های مزخرف  زیاد نشون میدن .. ببخشید کیوان خان .. واسه این که خودمو تبرئه کنم و بگم که اهل فیلم و این بر نامه ها نیستم مدام از این شاخه به اون شاخه می پریدم . .. اون فقط سکوت کرده چیزی نمی گفت . آخرش دیدم فلش سکسی رو دستش گرفته و به من میگه بفرمایید این مال شماست . انگار سیستمش با این دستگاه ساز گاربود .. منو داری یخ شدم .. -متوجه نمیشم .. شاید کار خواهرام بوده . خواستم فلشو از دستش بگیرم برای لحظاتی چند تا از انگشتامو میون کف دستش نگه داشت .. منم برای چند ثانیه ای مکث کرده با خشم انگشتامو کشیدم ولی سعی کردم بر خودم مسلط شم .. پی در پی صحنه هایی رو به یاد می آوردم که کیرای اون دو تا شی میل وارد کس و کونم شده بود و من داشتم لذت می بردم .. به خودم می گفتم اونا با یک بدن و نگرش مردونه که ازم لذت نبرده بودند .. ولی حالا در نگاه یک مرد هوس رو می خوندم . مردی که منو تنها گیر آورده بود . به بهونه ساعتی که کنار در افتاده .. دوست داشتم کیوان رو از فضای خونه ام بیرون کنم . ولی نمی دونم چه عاملی سبب می شد که من هر بار که رفتم عذرشو بخوام با یه وسیله و خوردنی دیگه ای اومدم سمتش . هنوز بابت فیلم سکسی عرق شرم  رو پیشونیم نشسته بود . با این که می تونست روبروی من بشینه تر جیح داد که بیاد و کنارم قرار بگیره .. یه سری حرفای الکی زدیم . از این که تو چیکار می کنی ..من چیکار می کنم ..-دامون و شهاب و پریزاد و پریناز تا صبح هستن دیسکو .. خیلی بهشون خوش می گذره -خب منظور .. -ما هم می تونیم بریم .. توی دلم گفتم تو که آرزوته همین جا با من خلوت کنی .. پس حرف الکی نزن .. نمی تونستم با این وضع کنار یک مرد بشینم . سختم بود .. تا حالاشم خیلی کارایی رو که نباید می کردم انجام داده بودم . یه حس نفس تنگی و داغی خاصی بهم دست داده بود .. با این که پیر هنم نخی و خنک بود ولی حس می کردم دارم تو آتیش می سوزم .. نههههه .. هههههه ..پریسا .. این دیگه نه .. ازجام بلند شدم .. از پنجره به بیرون نگاه کردم .. چراغای روشن شهر.. ستارگان زیبا .. حس کردم که باید بر گردم و بذارم یا بخوام که بره .. من نمی تونم .. نمی تونم با یک مرد دیگه غیر از همسرم باشم . تازه اونم که هنوز چراغ سبز شدیدیا پر نوری نشون نداده که من این قدر نگرانم .. اصلا یه جوری شده بودم . رفتم و بازم کنارش نشستم . موزشو خورده بود . لحظاتی با سکوت سپری شد . . -کشور قشنگیه .. بیشتر به درد مجردی گشتن می خوره -آره مناظر طبیعی قشنگی داره کیوان خان به آدم آرامش میده -البته خانوما هم می تونن حس کنن مجردن .. .می خواستم کله شو بکنم .. کف دستشو گذاشته بود رو کمی بالاتر از زانوی چپم که لخت بود .. دستشو به آرومی حرکت می داد .. درجا گذاشتم زیر گوشش ولی اون از رو نرفت بغلم زد و با همون حرکت اول منو به خودش چسبوند و بعد لباشو گذاشت رو لبام .. داشتم اسیر همون حالنی می شدم که ازش می ترسیدم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی