ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 41

-عزیزم من  اون داخلو تا می تونستم تمیزش کردم . برای تو . خیلی اونو خوشبو کردم . حتما وقتی کسمو لیس می زدی طعم و بوی اونو هم حس می کردی .. بکن توش . من درد رو تحمل می کنم . اگه بدونی چقدر دوستت دارم و واسه شوهر جونم هر کاری انجام میدم . هر کاری که از دستم بر بیاد . -آتنا عزیزم . چند بار بهت بگم من دوست ندارم که اذیت شی و دلایل دیگه شو هم گفتم .. خودم انگشت می کردم توی کونم تا اون لذتی رو که اون به من نداده به خودم بدم . نمی تونستم باور کنم .یه مرد این قدر بی خیال باشه ؟/؟ اصلا باورم نمی شد . نههههههه دیوونه . پسره دیوونه . اصلا از این رفتارش خوشم نیومد . ولی چاره ای نبود . نمی شد باهاش کلنجار رفت اگه بیشتر اصرار می کردم پیش خودش می گفت چه خبر باشه و اون وقت گرد کردن موضوع خیلی دشوار به نظر می رسید . با خشم و حرص دیگه اونو گذاشتم به حال خودش . هر جور که دوست داشت با هام ور می رفت . می خواست کاری کنه که من راضی باشم و سر حال .. منم به زور سعی می کردم خودمو آروم نشون بدم تا توی ذ وقش نزنم .. خلاصه اون شب به مراد خودم نرسیدم . وقتی خوابید رفتم جلو آینه و کون لختمو جلوش گرفتم و با تصور  کیر هایی که کونمو شکافته باهاش حال کردم . دقایقی رو این جوری سپری کرده خودمو قانع کردم که می تونم بعدا اونو به مسیری که خودم می خوام بکشونم . ولی اون شب و شبهای دیگه هم گذشت و اون , اون جوری که من می خواستم نشد .. با این که خیلی لباسای تحریک کننده و کیپ و اونایی که کونمو توی دید بندازه می پوشیدم ولی شوهرم  تا اون حدی تحریک می شد که کسمو از پشت و از طرف کون بکنه .. فقط این کارای من و این که راحت می گشتم باعث شد که مردای دیگه و یه سری از مردای فامیل تحریک شن .. اینو در نگاهشون می خوندم .. من راستش اصلا به این فکر نمی کردم که بخوام از مرد دیگه ای برای تا مین نیاز های جنسی و آنال سکس خودم استفاده کنم . چون زندگی خودمو دوست داشتم و برای من حفظ آبرو از همه چی مهم تر بود . .. گاهی که پژمان خونه نبود با دیدن فیلمهای سکسی آنال خودمو سرگرم می کردم . این کار به جای این که حالمو  بهتر کنه دگرگون ترم می کرد . بیشتر احساس در ماندگی می کردم . شوهرم هم دیگه بی خیال شده بود و اصلا علاقه ای به این خواستم نشون نمی داد . هر چند هیچ وقت بهش نگفتم که من خیلی علاقه دارم که تو منو از کون بکنی . چون اگه این حرفو می زدم حتما خیلی تعجب می کرد و اون وقت پیش خودش شک می کرد که چرا من به این کار علاقه مندم ... پرهام داداش پژمان یعنی برادر شوهرم چند وقتی بود که رفته بود تو نخ من . وقت و بی وقت که شوهرم خونه نبود  میومد و یه سری به من می زد .نمی دونستم  برای چی . شاید  یه محبت قلبی نسبت به زن داداشش پیدا کرده بود . چند بار که رفته بودم جلو آینه از داخل اون می دیدم که بد جوری به من خیره شده . و مسیر نگاهش به سمت کون من بود . از اون نگاههایی که انگاری دوست داره شلوارم پایین کشیده شه و منو بکنه .. نه.... اون نباید از این افکار شیطانی داشته باشه . اون برادر شوهرم بود . و حتما رسوا می شدم . به بهانه اینترنت پر سرعت میومد پیش ما و می نشست رو کامپیوتر و می گفت داره تحقیقات می کنه ولی از قرار معلوم رو انواع و اقسام شلوار ها و دامنای من داشت تحقیق می کرد . یواش یواش از نگاههاش می ترسیدم . نمی تونستم قبول کنم که اونم نسبت به من یک نظر خاصی داره . یعنی کار به جایی می رسه که یکی حتی به برادر و ناموسش رحم نمی کنه .؟ ولی حس می کردم که منم یه جورایی داره خوشم میاد . اما سعی می کردم خودمو ازش دور نگه داشته باشم چون از خودم می ترسیدم . یه روز یه موضوعی پیش اومد و گفت  گاهی وقتا میرم پیش مهران زبل که اون طرف خیابون کافی نت داره  خیلی ازت تعریف می کنه .. میگه که اون وقتا که محصل بود از اون دخترای سر به زیر محله بود ..و بعدشم دیگه اصلا آفتابی نمی شد .. دلم هری ریخت پایین . من به این مهران زبل دوبار کون داده بودم و بازم می خواست منو بکنه ولی از بس تنوع طلب بودم دیگه بهش راه ندادم و یکی دیگه رو گیر آورده بودم . خیلی ازم دلخور شده بود و آخرش بهم گفت یه روزی به هم می رسیم . می دونستم لعنتی ماجرای کون دادن منو به برادر شوهرم گفته . حتما خیلی جیزای دیگه رو هم گفته . چون من به یکی از دوستای مهران کون داده  از طریق اون بود که با مهران آشنا شده بودم . قلبم به شدت توی سینه می تپید . ولی ازش دور شدم .. اون بالاخره کار دستم می داد و باید مراقب کار خودم می بودم . نباید بهش باج می دادم . اون داشت پررو می شد ولی می دونستم که اطلاعات زیادی داره که توسط اون ازم باج می خواد .. رفتم آشپز خونه به کارم برسم . .. اونم اومد .. -ببینم  پرهام جون این قدر خودت رو علاف کامپیوتر و نت و این حرفا نکن اینا که نشد کار و کاسبی . تو  چند وقت دیگه باید زن بگیری .. بی ادب دستش بود رو شلوارش و گفت من زن می خوام چیکار مگه دیوونه ام خودمو علاف یک زن بکنم و از تفریح خودم بزنم ؟ -یعنی داداشت دیوونه بود ؟. -آخخخخخخخخ اون که نه . مگه همه مث اون شانس میارن ؟ .. خودشو به من نزدیک کرد  . صدای نفسهاشو می شنیدم . خواست لبامو ببوسه .. با پشت دستم محکم زدم به صورتش .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی