ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 20

کاملا سست رو زمین افتاده بودم . عین جنازه .. کاملا تسلیم .. بی حس وداغ و حشری . مغزم دیگه نمی کشید . فقط به چیزی فکر می کردم که دور و بر کس و سینه و تمام تنمو به آتیش کشیده بود .. به دنیایی که هزاران کیلومتر ازم فاصله داشت . از این که هر کاری که اینجا بکنم کسی متوجه نمیشه و می تونم خیلی راحت از زندگی و این لحظه های خوش و شایدم تکرار نشدنی خودم لذت ببرم . شل شده بودم افتاده بودم رو زمین .. فقط داشتم نگاش می کردم .. اونم کاملا بر هنه شده بود .. منو مث پر کاه رو دستاش بلند کرد و برد طرف تخت و انداخت روش ..   به حرکت  دقایق قبلش ادامه داد . دستاشو گذاشته بود رو باسنم . بازم به یاد حرکات شی میل ها افتاده بودم . ولی این تختی که روش قرار داشتم کمی بزرگتر بود . از پهلو که نگاش می کردم و کیر سفتشو می دیدم یه لحظه به این فکر کردم که این کیر خیلی با اون دو تا کیری که من صبح دیدم تفاوت داره . دیگه کیوان اون سینه زنونه رو نداشت که من خودمو فریب بدم که این کیری که می خواد بره تو بدنم متعلق به یک زنه و از بدن اونه . با همه بی حسی خودم کسمو خیلی آروم رو تشک حرکت می دادم .. یه نگاه به کیر کیوان مینداختم ویه تصوری هم از پریسای با روسری می کردم که  سعی می کنه مردا رو تحریک نکنه . من چطور می تونم وقتی که بر گشتم تو روی شوهر و بچه ام نگاه کنم .. خیلی آروم با همه بی حسی خودم زیر لب زمزمه کردم  کیوان خواهش می کنم به خواهرام و دوستات چیزی نگو . با آبروی من بازی نکن .. حاضر بودم آبروم پیش خودم بره ولی پیش دیگران محفوظ بدونه .. حالا حس می کردم نیاز زنا رو وقتی به مرحله ای می رسن که دیگه همه چی از یادشون میره .. ولی من هنوز سختم بود صبح روز قبل یه بهونه ای دلشتم ولی حالا .. دیگه نذاشت بیشتر از این فکر کنم ..قسمت مچ دست راستشو باز کرد و از پهلو اونو گذاشت روی کسم و خیلی آروم و بعد با سرعت بیشتری اونو روی کسم می کشید ..من نفس نفس زنان  اونم با دهن و با چشمانی باز به روبروم نگاه می کردم . دستشو گذاشت رو شونه ام با فشار منو بر گردوند و طاقبازم کرد . لاپامو بازش کرد .. قلبم به شدت می زد .. ولی خوشم میومد .. دهنشو گذاشت روی کسم . چقدر داغ بود .. بهم هیجان می داد . هیجان همراه با التهابی که دوست داشتم جیغ بکشم .. اینجا گاهی صدای ناله های زنان خارجی رو می شنیدم که زیر کیر شوهرا یا دوست پسراشون از هوس فریاد می کشیدند و گاهی مزاحم خوابمون می شدند .. زنایی که پریزاد و پریناز می گفتند بیشترشون جنده هستن .. انگار هنوز خودمو به خوبی قانع نکرده بودم . واسه یه لحظه حس کردم دهن مهران روی کس من قرار داره . صبح هم یه همچین احساسی داشتم ولی خودمو گول زدم که اونا زن هستند با احساساتی مردونه . به سینه هاشون نگاه کردم به موهای سرشون به صورتشون تا تونستم  بر این باور باشم که نباید حس بدی داشته باشم ولی حالا  شرایط فرق می کرد .. یهو بغضم ترکید .. صدای هق هق گریه هام کیوانو سرد ش کرده بود . شایدم به خاطر من و این که هوامو داشته باشه و من نگم چه مرد بیرحم و هوسبازیه دهنشو از رو کسم بر داشت .. -چی شده پریسا چرا یهو این جوری شدی .. -نمی دونم.. نمی دونم چی شده .. حس می کنم خیلی پستم .. خیلی بی شرمم .. -ببین عزیزم به نیازت فکر کن .. فکر کن بچه همین جایی .. از اول هم همین جا زندگی می کردی .. -یعنی همه آدمای این جا این قدر بدن ؟ -نه عزیزم . فدات شم پریسا ی احساساتی من .. چرا باهام این طور حرف می زد . انگاری حرفای شوهرمو تحویلم می داد . اگه مهران به کار زشتی می کرد که من ازش دلخور بودم و امروز یه جوری دلمو خنک می کردم می ارزید .. -حالا چیکار کنم پریسا -بهم کاری نداشته باش کیوان .. تو کار خودت رو بکن . انگاری درد منو می دونست . حس کرده بود که باید ار مرزها بگذره . تابوشکنی کنه تا منم بر این باور قرار بگیرم که می تونم . اومد و خودشو یه پهلو رو بدنم قرار داد . اون به صورت و چشام نگاه می کرد و من نگاهمو به سقف دوخته بودم . هنوز باورم نمی شد .. بازم آروم صدام کرد پریسا چیکار کنم .. -تا پشیمون نشدم کارت رو بکن .. راستش هنوز دوست داشتم یه راهی برای فرار داشته باشم ولی انگاری دوست داشتم خودمو در این گرداب غرق کنم . گردابی به نام هوس .. گردابی که گاهی زندگی یک زنو با همه متعلقاتش به نابودی می کشونه . و بعد همه به زشتی ازش یاد می کنن . حرارت کیر کیوان رو روی کسم احساس می کردم . چشام بسته شده فقط به اون داغی فکر می کردم . یه هیجان دیگه ای که بهم اجازه فکر کردن به چیزای دیگه رو نمی داد .درد و مشکل منم همین بود .  دوست داشتم به چیز دیگه ای فکر نکنم .. به نظرم اومد واسه یه لحظه یه چیزی منو به عقب هل داده  . -آخخخخخخخ کیواااااااان بالاخره به خواسته ات رسیدی ..-و تو هم ..اون کیرشو تا ته کرده بود توی کسم .. حالا دیگه کار از کار گذشته بود ... کارمو تموم کرده بود .. دیگه عاملی به نام تردید نمی تونست آزارم بده .. این همون چیزی بود که من  بهش نیاز داشتم .. الان  دیگه می دونستم کجای کار قرار دارم .. پاهامو باز ترش کردم تا اون راحت تر کارشو انجام بده . سرمو کمی بالا گرفتم بتونم اون کیری رو که با لذت و حرارت میره توی کسم و بهم لذت میده ببینم . همونی که باعث میشه تا فراموش کنم که از کجا اومدم و وابستگی و دلبستگی هام چیه ؟ ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی  

2 نظرات:

ناشناس گفت...

ایرانی جان سلام
داستانهات عالیه ، از عالی هم بالاتر .
و از این مهمتر اینکه شما هر روز و هر روز و هروز بدون مزد و منت برای من و هزاران خواننده وبلاگت مطلب می نویسی .
این کار تو جز عشق اسم دیگه ای نداره . واقعا نمی دونم چی بگم .
بنازم به این ذهن که داستانها رو می تونی دنبال کنی و بنازم به این سرعت تایپ البته !
می خواستم خواهش کنم اگه ممکن هست هر داستانی که تموم می شه کامل اونرو هم به صورت PDF و البته با لوگو و آرم وبلاگ برای دانلود بگذاری . مخصوصا داستانهای مادر فداکار و خانم ها ساکت که فوق العاده بودند .
همینطور داستان پریان در غربت و هوس اینترنتی که تا همینجا هم نفس گیر هستند .
مجددا ممنون
ارادتمند - مهرداد

ایرانی گفت...

با درود به مهرداد عزیز و دوست داشتنی و گل .. از این که داستانها رو پیگیری می کنی خیلی خوشحالم و این که با پیام گرم و محبت آمیز خودت به من انگیزه و دلگرمی دادی بی نهایت سپاسگزارم . وجود دوستان و همراهانی مثل توست مهرداد عزیز که به من انگیزه میده که با وجود کارمندی و مشکلات شدید اطرافیان و درگیریهای شخصی از حداقل فرصتها حداکثر استفاده رو بکنم . تازه الان مدتیست که همراهانم در سایت امیر کم نظر میدن و من با استفاده از آیدی یکی از دوستان و خواهران اینترنتی به نام شهرزاد در سایت لوتی پاسخ به نظرات رو هم میدم .اگرم می تونستم سه چهار تا از داستانو رو زود تر تموم می کردم و به با قیمونده ها بیشتر می رسیدم عالی می شد . چون واقعا کنترل بیست مدل سوزه و هسته داستان کمی فشار مغزی می خواد که من این کارو انجام میدم ولی در کیفیت بعضی از داستانها اثر میذاره . چون من دوست دارم سریع فکر کنم و برم به داستانهای دیگه بپردازم ..اگه به تونم داستانها رو در پایان به صورتی که گفتی در میارم ولی راستش زیاد تونخ این چیزا نیستم و اگه داداش امیر بر گرده حتما این کارها رو انجام میده . خلاصه مهرداد جان خودت دوست داشتنی و گل و مهربون هستی که با نظر خوش بینانه ات منو همراهی می کنی . دست گلت درد نکنه . خسته نباشی . خیلی خیلی ارادتمندم ...ایرانی