ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 23

راستش واسه آماده شدن برای مهمونی شور و هیجان خاصی داشتم . من زیبا ترین دختر کلاس بودم . بهترین و خوش تیپ ترین پسرا بودن دنبالم و من بهشون توجهی نمی کردم . دخترا دوست داشتن جای من باشن . همین بهم لذت می داد . و از این که بر تر از اونا باشم خیلی خوشم میومد . یه میکاپ کوچولو و یه آرایش مختصر زیبایی منو دو چندان کرد . یه نگاهی به خودم تو آینه انداختم و حس کردم که هنوزم  پوستم اون طراوت نوجوونی رو داره  . هنوزم می تونم سرمو بالا بگیرم و به دخترای شیطون هم کلاسم بگم که ازشون بالاترم .  مهرانه یه هشت  ده نفری رو دعوت کرده بود . چه خونه خوشگلی و چه دکوراسیونی ! هر چند خونه اش یه آپار تمان دویست متری در طبقه سوم یک مسکونی پنج طبقه وپنج واحده بود ولی وقتی وارد خونه می شدی حس می کردی که پا تو گذاشتی به یه خونه ویلایی بزرگ با کلی امکانات .. انگاری کوه و جنگل و دشت و دریا رو با هم آورده بود خونه شون .. منم تا می تونستم و طوری که شلوغش نکنم از زیور آلات و شیک ترین دستبند و گردن بندم استفاده کرده تا از این نظر هم از بقیه بر تر نشون بدم .. چقدر از دیدن همکلاسای دیروزم شاد شده بودم . همه شون متاهل بودند . انگاری فقط خود مهرانه بود که از همسرش جدا شده بود . فریده و فهیمه و سحر و سپیده و ساناز و سه چهار نفر دیگه حسابی مجلسو گرم کرده بودند . من یه پیراهن نخی بلند با طرحی ساده ولی شیک به رنگ قرمزتنم کرده بود که قسمت بالای سینه و شکاف اونو نشون می داد ولی خیلی بهم میومد . خودمو که توی آینه نگاه می کردم و ست بودن پیراهنو با آرایش صورتم  می دیدم لذت می بردم . بقیه هم بد نشده بودند ولی حداقل دو سه قدمی رو با من فاصله داشتند .. مهرانه حتی مشروب هم سرو کرده بود .. من اصلا از شراب و نوشیدنی های الکلی خوشم نمیومد .-ببینم اینا سوغاتی غربه ؟/؟  مهرانه : نه به افتخار بر داشتن روسری از سرته .. بچه ها اگه بدونین من چی کشف کردم .. کشف حجاب .. فرزانه رو در مجلس عروسی دیدم که روسری سرشه .. یه اخمی بهش کردم و ازش خواستم که ادامه نده .. ولی بقیه زنا که دو زاریشون افتاده بود متلک بارونشونو شروع کردن . فریده : هنوزم همون اخلاق سابقتو داری ؟ آخه که چی بشه . هر چقدر این مردا رو رو بدی بد تره .. هرچقدر تحویلشون نگیری سرت تو لاک خودت باشه بیشتر تو کون آدم میرن ..  -این چه طرز صحبت در مورد مرداست ؟ یعنی در مورد شوهرت هم همین عقیده رو داری ؟ -پ ن پ ..می خواستی در مورد دوست پسرم همچین عقیده ای داشته باشم ..؟/؟ .. -حتما صحبت از دوست پسر رو به شوخی کردی دیگه ؟ -نه شوخیم کجا بود .. فکر کردی من خودمو علاف یه مرد می کنم ؟.. الکی خوشگل می کنم و هفته ای یه بار میرم آرایشگاه .؟. شوهرم خودش به عشق من داره زحمتشو می کشه و کارشو می کنه . چیکار به کار من داره . -ببینم تو خجالتت نمباد جلوی بچه ها این جور حرف می زنی ؟ -واسه چی .. اینا رو که من می شناسم یکی از یکی اهل حال ترن .. -ولی هستند  زنایی که مثل تو نباشن .. -برو بابا دلت خوشه .. حالا دیگه مسجدی هاشم دارن مث ما میشن .. اگه دیدی یه سری هنوز به همون یه مرد دلخوش کردن دیگه دست و بالشون تنگه .. نمی تونن . باید بسوزن و بسازن . ولی اگه شرایط جور شه دیگه دست ما رو از پشت می بندن . یه وقتی نکنه این حرفا رو بری جایی بزنی ها . من چون به راز داری تو ایمان داشتم اینو مطرح کردم .. -دختره دیوونه . یادم میاد اون وقتا هر پسری که میومد سراغت بهش نه نمی گفتی -حالا هم به یاد اون روز ها این کارو می کنم . من نمی خوام باور کنم که دارم پیر میشم -تو که هنوز سی سالت نشده .. -اگه نخوای عشق و تفریح کنی در 20 سالگی هم احساس پیری می کنی ولی اگه اهل عشق و سکس و تنوع باشی حتی اگه 60 سالت هم باشه و راهشو بلد باشی خیلی راحت می تونی خودتو بندازی بغل مردی که نصف تو هم سن نداره و چه عشق و حالی هم باهات می کنه . اون وقت می تونی ازش حس جوونی بگیری . .. مهرانه : راست میگی فریده جون . از این بر نامه ها اون ور آب زیاد داشتیم .. مهرانه : بس کنین بچه ها یه خورده از خودتون پذیرایی کنین . همش شد حرف دوست پسر و شیره مالیدن سر شوهراتون .. اونا به خیال خودشون خیلی زرنگن ولی مسئله فریب دادن باشه پاش که بیاد تکنیک و تر فند زنا روهیچ موجودی در دنیا نداره . حتی شیطون رو هم می تونه گول بزنه . مرد خودش که سهله .. شراره : اصلا نباید در مقابل مردا نقطه ضعف نشون داد .. یواش یواش مجلس گرم افتاده بود و منم رفتم به عالم گذشته ها . به این که مایی که حالا این جا بوده یه روزی در محیطی به نام مدرسه و کلاس دور هم بودیم . می گفتیم و می خندیدیم . حتی گاهی هم از هم دلخور می شدیم . رقابتها و حسادتها داشتیم .. اما اون روزا حالا چی شده .. اون روزا کجان .. زمان و زندگی مثل یه فیلم از جلو چشای آدم رد میشه ...... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی