ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 21

تماشای اون کیر و لحظه ای که وارد کسم می شد و بر می گشت بهم لذت می داد .چقدر فراموشی خوبه و به آدم لذت میده . آدمو به اوج می رسونه . فراموشی و لذت بردن از لحظه های حال . وقتی که گذشته برات معنایی نداشته باشه و از آینده هم هراسی نداشته باشی . من همین حسو داشتم . داغی و لذت رو روی کس و در تمام تنم حس می کردم . کیوان بالاخره به اون چیزی که می خواست رسیده بود . کیرشو از مرزدلتنگی ها ی من رد کرده بود . یک زن تا مقاومه و با چیزی مبارزه می کنه خیلی سخته  شکست دادنش . اون می تونه در هر شرایطی اگه بخواد پیروز شه . ولی اگه خودشو تسلیم کنه اون وقت فراموش می کنه که قبلا با چه نیرو و توانی در حال جنگیدن بوده . اون همان طور که با تمام وجودش می جنگیده با تمام وجودخودشو تسلیم می کنه . اون تسلیم رو به معنای شکست نمی دونه . دستان و پاهامو به دو طرف دراز کرده بودم تا اون پسر تشنه بتونه از وجود من سیراب شه . شاید   رفتن من به زیر کیر شی میل ها در یه چیزی حدود پونزده ساعت قبل سبب شده بود که کیر کیوان رو راحت تر قبول کنم . چقدر با حرارت و هیجان , هوس خودشو رو من پیاده کرده بهم نشون می داد . خودشو رو من خم کرده شونه هامو می بوسید . زبونشو گذاشته بود زیر بغل من .. با هوس اون قسمتو لیس می زد . وقتی زبونشو به زیر بغلم می کشید حس می کردم کسمو داره قلقلک میده . خیلی ماهرانه باهام سکس می کرد . با چشای پر هوسم یه نیم نگاهی بهش کرده و به این فکر می کردم حالا که اون منو در اختیار خودش گرفته چقدر دلم می خواد که به هیچ کس دیگه ای توجه نداشته باشه . چقدر دلم می خواست که فقط اونو متعلق به خودم بدونم . دلم می خواست که جز من به کس دیگه ای اعتنا نکنه  .. دهنشو باز و بسته می کرد و از رو صورتم به سمت سینه هام میومد .. از اونجا زبونشو رو نافم می کشید ..-آخخخخخخخخ کیوااااااان .. من که تسلیم شدم ..  چرا حالا این قدر داری آتیشم می زنی .. وووووویییییی کسسسسسسم ..آخخخخخخخخ .. نههههههههه .. چقدر این دنیای بیگانگی برای من بوی خوش آشنایی و هوسو می داد . کیرش همچنان سوراخ کسمو می شکافت و در فضای داغ و پر بارانش مانور می داد . -بزن بززززززن کسسسسسسمو بززززززززن تند تند .. زود باش .. می خاره .. می خاره .. احساس انرژی و نیروی فوق العاده ای می کردم .احساس آرامشی که نمی شد اونو با هیچ چیز دیگه ای مقایسه کنم . لذتی که در همه آدما وجود داره و حالا باید گاهی به اسم تعهد اونو سر کوبش کرد . اما من دیگه سرکوبش نکردم . شاید این بار به حرف دلم گوش داده باشم .. نه .. ولش کن .. همین چند روزت رو هم خوش باش .. حال کن .. به اندازه یه عمر از این چند روزت لذت ببر .به لحظه ها فکر کن ..  دلم می خواست به اون پسر لذت بدم . طوری بهش حال بدم که به فکر حال کردن با دخترا و زنای دیگه نباشه .. فکر نکنه که چون یه چند سالی رو ازش بزرگترم نمی تونم برای همیشه سیرابش کنم  و باید بره با دخترای جوون تر از من حال کنه .. باید کاری می کردم که این چند روزه رو براش تنوع داشته باشم . یه زن چیکار می تونه بکنه که همش برای مرد خودش متنوع باشه  و طرف احساس زدگی نکنه .. نمی دونم .. کیرشو با یه اصطکاک خاصی می کشید بیرون و دوباره فرو می کرد توی کسم و تماس کیرش با لبه های کس فریاد هوس منو به اوج رسونده بود . دیگه از فریاد زدن و این که صدای منو بشنون هراسی نداشتم . طوری ناله می کردم که صدام به همین چند تا اتاق دور و برم برسه  .بذار اونا هم از شنیدن فریاد هوس زنی زیر کیر لذت ببرن . چقدر آزادی خوبه . این که بدونی زیر کیر یکی دیگه هستی و صدای هوست رو دیگران می شنون بدون این که فضولی کنند که آیا اونی که کیرشو فرو کرده توی کست محرمته یا نامحرم ؟ و من حس می کردم که اینجا بهشت دنیای منه .. در همین لحظه موبایل من زنگ خورد .. نمی خواستم گوشی رو بر دارم . اوج لذت و خوشی من بود .. ولی دیگه اگه بر نمی داشتم بازم زنگ می زد . شوهرم مهران بود . گوشی رو بر داشتم خودمو طوری کردم که کسم رو لبه تخت قرار بگیره که موقع حرف زدن با شوهرم تن کیوان از قسمت بالا به بدنم نچسبه و راحت تر حرف بزنم . البته داغی هوس رو صدام تا حدود زیادی اثر داشت . این جوری کیوان می تونست کیرشو عمود تر وارد کسم بکنه . دستاشو گذاشته بود دو طرف من و آخخخخخخخ با فشار و سرعت و حرارت بیشتری منو می گایید .. -الو مهراااااااان .. -سلام پریسا .. چقدر صدات قشنگ و هوس انگیز شده .. - شاید واسه اینه که دلم واست خیلی تنگ شده مهران .. -واسه چیزای دیگه هم همین طور ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی