ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 72

کمال عین تارزان وارد معرکه شده بود و مستعانو هل داد و گفت -حالا دیگه تنهایی می خوری رفیق . ارغوان خانوم همسایه دیوار به دیوار ما هستند  . -چیکار کنم تو عرضه نداری حق همسایگی به جا بیاری -ببینم پسرا شما با هم رفیقین که دارین این جور سر یه زن با هم دعوا میفتین اگه دوست نبودین چیکار می کردین .؟. ناراحتی و خشمو در چهره کمال می خوندم . رفتم طرفش و اونو کشیدم یه گوشه ای . دستمو به ته آلتش فشار داده اونو رو به جلو کشوندم و آروم طوری که مستعان نشنوه گفتم ببین پسر به این میگن کیر و گفتم دستشو بذاره لای پام -به این چی میگن کمال ؟ -کس -آفرین .. این دو تا همدیگه رو زیارت کردن قبل از ظهر .. دیگه با هم پیمان نبستن .. قول و قرار نذاشتن که برای همیشه مال هم باشن . شما که شوهرم قلی نیستین من برای همیشه متعلق به شما باشم .. اینوکه گفتم دو تایی مون خنده مون گرفت . کیرشو توی دستام مالوندم و گفتم تو که به اندازه کافی حال کردی من نمی دونم این چه حرص و هوسیه که شما پسرا دارین و همش دارین جوش می زنین . حالا میای و مثل بچه آدم یه گوشه ای جق می زنی تا کار مستعان تموم شه و بعد دو تایی تون باید به من حال بدین . در ضمن نمی خوای پیش اون پزی بیای که قبل از ظهر منو گاییدی چون اگه بخوای این جور حرف بزنی اون بی خیال میشه و میگه حالا که کمال ارغوانو قبل از من گاییده پس این حق منه که تا دلم می خواد با اون حال کنم . این جوری بود که تونستم رو آتیش آب بریزم و این دو تا رو با هم داشته باشم . خلاصه رفتم رو کیر مستعان نشستم . حس کردم که کسم طالبه که این جوری گاییده شه و لذت ببره . -نهههههههه پسر پسر چه با حال کس می کنی .. هر چند من خودم داشتم روی کیرش حرکت می کردم .. ولی از اون جایی که کمی خسته شده بودم اون کمرمو نگه داشت و خودشو از پایین به طرف بالا می کوبوند . -جووووووووون مستعان .. آهای کمال این جور وای نایسا جق نزن برای چشات خوب نیست . کم سو میشه . صبر و تحمل داشته باش . تا یه چیزی میشه فوری این پسرا میرن جق می زنن . ما زنا چه گناهی کردیم که به این نون و ماستا آبمون نمیاد . -پس چرا خودت بهم گفتی جق بزن -حالا من یه چیزی گفتم ساکتت کنم .  واسه این که کمال هم زود تر بیاد و قال قضیه کنده شه به مستعان گفتم که ار ضا شدم .. اونم با چند ضربه آبشو خالی کرد توی کسم و از کمال خواستم که بپره بیاد زیر بشینه که مستعان می خواد بره پشتم و کونمو بکنه . عاشق دو تا به یکی بودم و این که دو تا سوراخم در آن واحد دو تا کیر رو در خودش جا بده . -اوووووووففففففف جووووووون دو تایی شون اومدن .. کمال وقتی کیرشو فرو کرد توی کسم آب کیر مستعان که اون داخل  مونده بود و قسمتی از اون هم بر گشت کرده کیرشو حسابی خیس و لغزنده کره بود و این به من خیلی حال می داد . -بچه ها هواش چقدر قشنگه جون میده واسه این مدل حال کردنا . آدم هرچی ارضا میشه بازم از نو هوسش گل می کنه .. کمال طوری منو می گایید که حس کردم می خواد به مستعان خودی نشون بده و بگه که  خیلی بهتر از اون می تونه منو سر حالم کنه . مستعان هم کونمو عین یک کس می گایید و ول کنم نبود . -پسرا پسرا بزنین من می خوام .. سینه های من اسیر دستای کمال بود و مستعان هم کونمو از وسط باز کرده بود . داشتم در خیال خودم مجسم می کردم حالت دو تا کیری رو که وارد سوراخام شده و با لذت دارن میرن داخل و میان بیرون .. کونم دردش گرفته بود . به خودم می پیچیدم .. وکمال هم که از اون پایین با کیر کلفتش طوری منو داغم کرده به من حال می داد که ازش می خواستم با همین سرعت ادامه بده ولم نکنه -آخخخخخخخخ کسسسسسسم کسسسسسسسم هنوم کییییییرررررررررر می خواد کییییییررررر توررررررو ..  مستعان : کونت چی ؟ کونت کیر نمی خواد ؟/؟ -چرااااا چراااااااا عزیزم کونمم کیر می خواد . یک کیری که نرم نرم بره اون داخل و داغم کنم و بهم حال بده .. پسرا فدای هر دو تاتون . این طوری به من لذت میده می بینم دو تا جوون رشید  توی دل طبیعت کردن توی کس یه لیدی .. یک بانوی محترم .. پسرا یه وقتی فکر نکنین من جنده هستم .. من اسما شوهر دارم . رسما که شوهر ندارم .. آتیش کنین آتیش کنین .. در همین لحظه یکی از دوستای اسحاق با هام تماس گرفت .. -بفر مایید -ببخشید شرمنده ..من دوست اسحاقم .. عذر می خوام مزاحم شدم .. -شماره منو از کجا گرفتید -یه بار با همین خط برام زنگ زد .. من هرچی تلفن می زنم گوشی رو بر نمی داره مجبور شدم با شما تماس بگیرم -اون امروز مسابقه داشته رفته فوتسال دانشگاهها .. -امروز و مسابقه .. امروز مسابقه نداشتیم . اتفاقا یکی از اعضای تیم هم الان با منه .. وای .. نباید می گفتم تو رو خدا به روش  نیارین .. دیگه نفهمیدم چه جوری باهاش خداحافظی کردم .. حرکت دو تا کیر رو توی کوس و کونم حس می کردم ولی دلم می خواست زود تر کارو تموم می کردم و بر می گشتم تهرون . معلوم نبود دارن چه دسته گلی به آب میدن.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی