ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیطون بلا 33

با این که دلم نمی خواست  اونا رو ناراحت ببینم و اشک منو هم در آورده بودند ولی دیگه باید می رفتم . حتی مادرم از این می گفت که دوست داره با من بیاد و یه آپار تمان اجاره کنیم و با هم باشیم . -زن چی داری میگی فکر کردی من دلم نمی خواد که کنار دخترم باشم ؟ سه تا پسر هم داریم . که همه شون هم مجردن . نمی دونم چرا از از دواج فرارین .  می خوای دست یه دختری رو بگیرن بیارن خونه واسه مون کار درست کنن ؟ حالا خر بیار و باقلی بار کن . مامان متوجه شد که حق با باباست . اما قرار شد تا زمانی که من جا بیفتم پدر با هام بیاد .. اونجا حقوقش خوب بود  دوری از مرکز و فوق العاده های دیگه می دا دند و بدی آب و هوا .. حالا بابت مسکن و کرایه هم چیزی می دادند رو نمی دونم . هر چند ما کار کنان وام خرید خونه داشتیم و می تونستیم ازش استفاده کنیم .ولی  من تا بخوام واممو بگیرم یه چند وقتی مونده بود .. بعدا فهمیدم که عباس جون چه پارتی بازی واسم کرده و حتی با یک تبصره ها و اما اگر هایی  به جنگ بخشنامه های اداره کل رفته و شرایط انتقال منو  فراهم کرد . سر انجام من و پدر با هم به کیش رفتیم . برای اولین بار بود که به این جزیره سفر می کردم . زمانی پامو به اون جزیره گذاشتم که  حدود یک ماهی از بهار می گذشت . آب و هوای معتدلی رو حس می کردم .  برای من که زیاد سفر نکرده بودم  و بیشتر گردشگری هام به سمت شمال و غرب و شمال غربی کشور بود از این که این محیط رو این قدر زیبا دیده بودم شگفت زده شده بودم . البته زیباییها در نظر اول بر می گرده به ساختمون سازیها و انواع هتلها و رستوران ها و مراکز تجاری و اداری که در بسیاری از شهر های کشور هم وجود داره .. اما در یک محدوده ای مثل این جزیره و به این صورت فشرده واقعا زیبایی های خودشو داشت ..  یه مدت مجرد بودم دیگه زندگی متاهلی و این که یه سری از کا را رو خودم انجام بدم  فراموش کرده بودم . مامان این اواخر داشت تنبل بارم می آورد .شایدم دلشو نداشت که من زیاد در فکر و خیال باشم . اینو هم می گفت که یک زن به این نیاز داره که حتما باید یه شوهری بالا سرش باشه .. با این شارژی که از سرپرست و مدبر کل خودمون شده بودم تا یه مدتی می تونستم سر حال باشم . حالا تنها چیزی که برام اهمیت داشت این بود که خودمو  نشون بدم و با این سیستم هماهنگ کنم . اگه نیازی به این هست که در راه اندازی کامپیوتری شدن کامل بر نامه های بانکی کمکشون کنم این کارو با جدیت انجام بدم .  تا با شرایط اونجا خودمو هماهنگ می کردم کلی وقت می برد . برای کار در هر قسمت بانک آمادگی داشتم . دیگه اینجا فک و فامیلی هم نداشتم و می تونستم خیلی راحت سرمو با کار گرم کنم . می دونستم که ماهی یک بارم که شده یکی از بر و بچه های خونه بهم سر می زنه .. شاید دل منم واسه اونا تنگ می شد . راستش وقتی شرایط بانکو دیدم به نظرم اومد که خیلی بیشتر از اون چه که فکر می کردم زیر سازی ها تغییر کرده .. سیستم از این رو به اون رو شده ولی  اون جوری که بعدا متوجه شدم هنوز باید خیلی کارا انجام می شد . و به صرف یه ساختمون شیک و در اختیار داشتن کلی کامپیوتر نمی شد گفت که همه چی تموم کاره .. فکر می کردم که رئیس بانک باید خیلی پیر باشه ..ولی  از اون کارمندای به میانسالی نرسیده و خوش تیپ و مودب بود . اتفاقا تهرانی بود و نام فامیلش هم تهرانی بود ..  طبق معمول هر رئیسی شروع کرد به  سفارش کردن و نوع بر خورد با مشتری و تلاش برای جذب سپرده و از این حرفا .. منم که دیگه گوشم از این حرفا پر بود .. -خانوم شهزادی برای من جای تعجب داره که چطور میشه یک زن این قدر زود و خارج از بر نامه های تعیین شده رسمی میشه و حکم انتقالش هم صادرمیشه واقعا تعجب می کنم . -آقای رئیس پارتی ما خداست و تلاش ما .. -من قصد جسارت نداشتم .. امید وارم تلاش خودتونو در این جا هم نشون بدین وبه عنوان یک کارمند نمونه شناخته شین . شنیدم شما با سیستم نرم افزاری و بر نامه نویسی هم آشنایی زیادی دارین . هنوز قسمت حسابداری ما  در بعضی از قسمتها رو همون روال سابق اداره میشه و معاملات هم که تقریبا مثل سابق دستیه .. بر نامه ریزی هایی انجام شده .. با توجه به این که این بر نامه ها از مرکز رسیده شما نمی تونین در این بر نامه ها دست ببرین ولی می تونین در اجراش کمکون کنید . اگر هم طرح یا پیشنهادی داشتید جدا گانه ارائه می دید ..حتی شاید بابت این کار جایزه ای هم به شما تعلق بگیره . از طرز صحبت اون خوشم میومد . خیلی امید وارم می کرد .. ازش دو سه روزی رو مرخصی خواستم که بتونم یه جای مناسبی واسه زندگی گیر بیارم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی