ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 66

-نوشین به نظر من بهترین راه اینه که ازش جدا شی .. چون اون به هیچ وجه اصلاح بشو نیست . اون همش  داره تو رو عذاب میده . شاید خودشم ندونه که داره چیکار می کنه و چه گوهری رو از دست میده . تو اونو دوست نداری نوشین . شاید یک زمانی دوستش داشتی . یک زن می تونه همه چی رو ببخشه .  حتی این مسئله رو . ولی می دونم تو این اطمینان رو داری که اون دو تا از هم جدا شدنی نیستند . از بچگی با هم بودند . یه چیزی اونا رو به هم پیوند میده . شاید عامل عشق نباشه .شایدم باشه  ولی هرچی باشه تو نمی تونی اونا رو از هم جدا کنی .. تو نمی تونی مانع دیدار اونا بشی .فرض می کنیم جداشون کردی .. بعدش چی .. ؟ آیا می تونی آب رفته رو به جوی بر گردونی .. نوشین فریادش دیگه بلند شده بود . -اصلا تو کی هستی . به تو چه ربطی داره . چیکار به کار من داری .این زندگی منه . من می خوام خرابش کنم . می خوام خوبش کنم . اصلا نمی خوام تو دخالت کنی .. تومگه کی هستی ؟ نوشین بدون خداحافظی گذاشت و رفت و نادر رو در میان بهت و حیرت تنها گذاشت . برای دقایقی سرشو به فرمون ماشین تکیه داده اشک می ریخت . نمی تونست این لحظه های تلخ و درد ناک رو تحمل کنه .. اگه مردن چاره کار بود حاضر بود بمیره . بمیره و این قدر عذاب نکشه ..چرا باید نادر واسه سر نوشتش تصمیم بگیره و اظهار نظر کنه . درسته خیلی براش زحمت کشیده .. اون داره سنگ خودشو به سینه می زنه . سمانه گفته بود که اون دوستم داره و من حرفاشو باور نکرده بودم . به اون صورت جدی نگرفته بودم . اما حالا باور می کنم .. چرا با نادر تند بر خورد کردم . چرا اونو رنجوندم . اون به خاطر من خودشو به این روز در آورد ولی من نباید تند باهاش رفتار می کردم . دلشو شکستم . نه ..سمانه بی خود میگه . اون عاشقم نیست . کدوم دیوونه میاد عاشق یه زن شوهر دار شه . که چی بشه . تازه حالا معلوم شده که ناصر جنسش خرده شیشه داره اون اول که از این خبرا نبود سمانه همچین حرفی می زد . شایدم منوواسه لحظه های تنهایی می خواست یا شایدم برای سکس . اصلا از این یه چشمه خوشم نیومد . چرا بی خود به خودم زبون میدم . حالا من نلی و ناصر رو چیکارش کنم .  اونا تا کی می خوان به این کاراشون ادامه بدن . اونجا مثلا محل کارشون بوده .. شایدم باشه .. شایدم یکی از شعبات کاری اونا باشه ولی این که چیزی رو عوض نمی کنه .. راه خونه رو پیش گرفت .. وقتی رسید  و خودشو رسوند به خونه هنوز ناصر نیومده بود ... زنگ زد برای نیما .. -الو نیما ! نلی اونجاست .. -نه می گفت با ناصر یه کار اداری داره و رفته انجامش بده .. خیلی هم فوری بود .. نوشین از خشم نزدیک بود لباشو پاره کنه  . یعنی اون می خواد هر دومونو داشته باشه . بر فرض منم قبول کنم . آخه اون زن شوهر داره .. چرا هیشکدومشون حیا نمی کنن . تا کی می خوان به این کارشون ادامه بدن . آخه من چه گناهی کردم . چه بدی در حقشون انجام دادم . ناصر و نلی در یکی دیگه از آپار تمانهای تهران بزرگ اونم در یک جای دنج بالای شهر در حال لذت بردن از هم بودند .. ناصر کمی سر حال تر از چند ساعت قبل به نظر می رسید . -کارت عالی بود نلی .. -به خاطر تو همه کاری می کنم . ولی بیشتر از این خوشت اومد که زنت از دستت عصبی نمیشه ؟ -نلی بازم داری حرف تو دهن آدم میندازی . من اگه دوستت نمی داشتم که الان دو تایی مون این جور برهنه در آغوش هم نبودیم . اگه هدفم فقط سکس با تو بود در این شهر بزرگ یه دور بزنی می تونی با ده تا دختر دوست شی -دخنر نگو هرزه بگو -میشه با معمولی هاش هم دوست شد .. -ناصر مثل این که به جای زنت این منم که گوش تو رو باید بکشم . این چه حرفیه که داری می زنی . خجالت نمی کشی . -نه برای چی خجالت بکشم . من دوستت دارم و برای این دوست داشتن خودم هم دارم بهای سنگینی میدم . تازه من گفتم میشه که با دخترا دوست شد . نگفتم که می خوام دوست شم و از طرفی خواستم بهت بگم که چقدر برام مهمی . ولی خوشم اومد خوب حال نوشین گرفته شد . -یعنی اون  شک کرده به من و تو و این که اون جا مسکونی بوده .. -حتما .. نلی ته دلش می خواست که نوشین متوجه عشق اون و ناصر بشه اما تمام این ملاحظه و محافظه کاریها فقط برای این بود که عشقش می خواست همه چی مخفی بمونه .شایدم حق با ناصر بود . .. -نلی دیگه دیرمون شده  شوهرت هنوز در جریان نیست ولی زن من نمی تونه بی خیال باشه . -به من بگو  از این به بعد بیشتر با همیم . هر کاری که تو بگی انجام میدم . بگو چیکار کنم . بازم  فیلم بازی می کنم .. به دیگران دروغ میگم . اما واسه تو همونی میشم که همیشه بودم . از بچگی .. -بچگی ها دروغ نمی گفتی ؟ -فراوون . ولی از همون موقع یه حسی بهت داشتم . نمی دونستم اسمش چیه ولی دلم واست تنگ می شد . همیشه دوست داشتم هر کاردیگه ای که دارم زود تر تموم شه و بتونم خودمو به تو برسونم ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی