ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 65


پسر دستاشو گذاشت رو شونه های مادر .. سارا همچنان گیج و مبهوت مونده بود . نمی دونست  در مورد این احساسش چی فکر کنه . هم به شباهت دستای سینا و اون پسر فکر می کرد و هم برای یه لحظه این فکر به مخیله اش راه یافت که اگه سینا به جای اون پسر می خواست همچین کاری با هاش انجام بده اون چه عکس العملی می تونست نشون بده . پسر حالا با یه شورت و یه لباس زیر کنار مادرش قرار داشت .-خیلی بهت میاد مامان .. این دکلته ای که تنت کردی نو رو خیلی جذابت کرده . دستاشو گذاشت رو قسمتی که سینه های اون قرار داشت . کاری که تا حال به خودش اجازه اونو نداد ه بود. ولی شرایط سارای حشری رو می دونست . می دونست که در وضعیتی عادی قرار نداره . همین کار ش نشون داد که میشه قلق مادرشو بگیره .. -سینا داری چیکار می کنی .. -دارم مادرمو داغش می کنم .. طوری و با یه لحنی گفت دوست دارم دوست پسر مادرم باشم که مادرم یه وقتی فکرای بد نکنه . یعنی نمی تونم . به شنیدن این حرف یه لحظه تمام بدن سارا لرزید .. طفلک فکر می کنه من همونم مادر سابقش هستم که تازه داره این جوری هم با من شوخی ی کنه . دیگه نمی دونه که من روز قبل راستی راستی رفتم زیر کیر یکی دیگه .. من چیکار کردم .. حالا هم هوس دارم . نیاز به آرامش دارم . به این که یه مردی بیاد و اون چه رو که می خوام به من بده . من همون پسر جوونو می خوام . چرا نمی تونم حقیقتو به پسرم بگم .. من گناه کردم . حالا که گناه کردم دوست دارم بازم ادامه بدم تا یه لایه ای تیره روی قلبمو بگیره و دیگه راحت شم ..که بازم بخوام برم و حال کنم . سینا خیلی آروم دکلته رو از تن مادرش در آورد و لباس زیر خودشو هم همینطور .  شورت خیلی کوتاه و نازک و فانتزی مادرش که  بیشتر کونشو انداخته بود بیرون یه ترکیبی در همون قسمت درست کرده بود که تمام بدن و پا ها و کمر پسرو  سست کرده بود .. وقتی دستاش به کون سارا می رسید طوری اونو در چنگش می گرفت که سا را رو حشری تر کنه یا این که بیشتر به هوس بیاره .. -من باید برم سینا . بیشتر از این اذیتم نکن .. -مامان  یعنی کارت به این جا رسیده که بودن با من برات یعنی یک آزار که سعی داری همش ازم فرار کنی ؟ تازه تو الان در یه وضعیتی قرار داری که من می تونم بدنتو حسابی داغش کنم و تو رو برای یک خواب سنگین آماده کنم .. -من باید برم /. با یکی کار دارم . با یکی از دوستا قرار دارم . دروغ نمیگم . -مامان می دونم دروغ نمیگی  و با یکی از دوستات قرار گذاشتی . حالا زنگ بزن  یا اس بده قرارت رو لغو کن .. باشه ؟-نه نهههههه .. دستای  سینا به پشت مادرش رسیده بود . خیلی آروم از شونه ها تا انتهای کمرشو ماساژ می داد . -سینا خوبه خوبه بس کن .. یه لحظه سرشو بر گردوند .. کیر تیز شده پسرشو دید که یه قسمت از بیضه هاش زده بود بیرون . -زود باش من کار دارم .. سارا یه حس عجیبی نسبت به این صحنه پیدا کرده بود . به اوج هیجان رسیده بود . نه اگه اون بخواد با من باشه  چه کاری از دستم بر میاد . من باید چیکار کنم .. من خودمو می کشم .. اون چرا داره با هام این جوری می کنه . اون اگه نخواد با من باشه چرا کیرش شق شده .. چرا میگه هرچی که می خوای من  به تو میدم .. سارا حس کرد که نمی تونه تکون بخوره .. حتی اگه سینا هم ولش می کرد که بره حس رانندگی نداشت تا خودشو به اون معشوق یا بکن دیروزی برسونه . اگرم سوار تاکسی یا آژانس می شد شاید همونجا از اون راننده می خواست که به دادش برسه .. چرا آخه .. چرا .. دوباره دراز کشید . خجالت می کشید .. سینا هم همین حسو پیدا کرده بود .. -مادر رو تو بر گردون . شرمنده ام . دست خودم نبود .. سارا صورتشو میون دستاش قرار داده و های های می گریست .. -تو چی می دونی از حس و درون یک زن چی می دونی .. به هر صورتی بود سینا صورت مادر رو به سمت خودش بر گردوند در آغوشش کشید بدن خودشو به بدنش چسبوند .. سارا داغی و حرارت روز گذشته رو در خودش حس می کرد . وارد دنیای جدیدی از نیاز شده بود . حس کرد که دیگه فکرش هم از کار افتاده . فقط به اون کیری فکر می کرد که روز گذشته  از مرز تابو ها گذشته به انتهای کسش رسیده بود .. وقتی که ممنوعی که از مرز شده بگذره ممنوع دیگه ای هم می تونه همین کارو انجام بده .. نهههههه اون پسرمه . هیجان و ترس و نیاز و نوعی سرخوشی یک دم رهاش نمی کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی