ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 64

-چیه سینا کاری داشتی .. -همین جور یهو میای داخل ؟/؟ -مامان ما که با هم این حرفا رو نداریم . چی شد که یهو روحیه ات تغییر کرد ؟/؟ سارا فهمید که نباید تا این حد تند با پسرش بر خورد می کرده -عزیزم من حالم خوبه  . خیلی خوشحالم . یه ترانه شاد بذار که حال کنیم .. -چیکار کنی مامان ؟/؟-حال کنیم . مگه ما بد حال می کنیم ؟/؟ -مامان تو اصلا از این تکیه کلامها نداشتی . -آدم زیر دست پدرت خیلی چیزا یاد می گیره . من نمی تونم با اون کنار بیام ..سارا خیلی خوب با ریتم تند آهنگ می  رقصید انگار اون آدم افسرده ساعت قبل نبود . به این که خودشو بر هنه در آغوش کسی ببینه که داره با اون سکس می کنه یه آرامش خاصی نصیبش شده بود . .. -مامان تو داری یه چیزی رو ازم پنهون می کنی ؟/؟ . من به وجود تو افتخار می کنم . همه جا از تو و نجابت تو یاد میشه .. -نمی فهمم حالا چه وقت این حرفاست . -دارم این حرفا رو می زنم که بازم جایگاه خودت رو بدونی . بدونی که من و ساناز و فک و فامیلا چقدر بهت افتخار می کنیم . حتی پدر با وجود این که درکت نمی کنه بازم بهت می نازه . -سینا تو چته ..  تو یه چیزیت میشه اون وقت به من میگی که تو چیزیت میشه ؟/؟ من اصلا نمی فهمم . .. سارا لباسی سکسی تنش کرده بود . یه پیراهن  کوتاه راحتی به رنگ قرمر که قسمت  دامن اون که انتهاش به باسن می رسید یه حالت ریش ریش داشت که در حرکت کون بر جسته اون طوری مشخص می شد که سینا رو با همه ناراحتی خودش به هوس می آورد . سابقه نداشت سارا به این شکل و شمایل توی خونه و در دید سینا باشه  . سکسی که با اون پسر و در واقع پسر خودش کرده بود اونو جسور تر کرده و سبب شده بود که رعایت نکردن بعضی مسائل برای اون خیلی عادی بشه . خودشو انداخت روی تخت .. فکر ش رفت پیش حرفای سینا . پسرشو خیلی دوست داشت . نمی خواست باعث سر افکندگی اون شه . تا به حال داستانهای زیادی در مورد خیانت زنها به شوهراشون خونده بود . در نمامی اونا شرایط طوری رقم خورده بود که سر انجام همه متوجه میشن . به چهره سینا که براش پاک و مظلوم نشون می داد و نمی تونست در مورد اون به خودش بد راه بده می نگریست . خودشو انداخت روی تخت ..  دمر افتاده بود و صورتشو به تشک چسبونده بود تا چهره اش کمتر مشخص شه .. اون باید از جاش پا می شد و می رفت .. -سینا من با یکی از دوستام قرار دارم . اون منتظرمه . اگه نرم خیلی بد میشه . -مامان من تو رو می شناسم . راستشو بگو دوست پسر گرفتی ؟/؟ -تو با چه جراتی اینم حرف رو داری به مادرت می زنی . اصلا به من میاد اهل این بر نامه ها باشم -مادر من درکت می کنم . تو فقط یک مادر نیستی .به عنوان یک زن شخصیت مستقل داری و به عنوان یک انسان نیاز هایی داری که باید بر آورده شه من دوستت دارم و درکت می کنم . اگرم بخوای یه وقتی این کار رو بکنی من حق ندارم به تو ایراد بگیرم .چون تو قبل از این که یک مادر باشی دختری .. زنی به نام سارا بودی . اون سارا حق زندگی کردن داره . نه من نه پدر  و نه ساناز هیشکدوممون نمی تونیم این حقو ازت بگیریم .. سارا اشکش در اومده بود . سینا می دونست که رو مادرش اثر گذاشته . حالا بهترین وقتی بود که می تونست خودشو سکسشو و عشقشو به عنوان یک معشوق به نوعی تحمیلش کنه . دستشو گذاشت رو صورت مادرش .. اون ریش های دامنه پیراهن کوتاه مادرش  کونشو خیلی خوشگل و شطرنجی کرده بود . اون می خواست خودشو واسه سکس آماده کنه و بره به همون جایی که دیروز رفته . سینا دستاشو گذاشت رو کمر مامانش .. خیلی آروم نوازشش کرد . پیراهن سارا رو از تنش در آورد . کون گنده مادرش همونی که دیروز کلی با هاش حال رده بود و لذت بررده بود الان توی دید اون قرار داشت .  وقتی یک زن زیر دست نوازش هایی قرار می گیره که ضربان قلبشو زیاد می کنه اونو به هیجان میاره فقط به همون هیجان و تنش فکر می کنه . حتی شاید به این فکر نکنه که اونی که این هیجان رو براش به وجود آورده کی می تونه باشه . هنوز زود بود که شورت مادرشو پایین بکشه یا سوتینشو باز کنه . اگه سارا روشو بر می گردوند کیر شق شده داخل شلوار پسرشو حس می کرد .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی