ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 16

انگار یه چیزی رو همین کون زوم کرده بود و مخصوصا اونو خیلی خوب توی دیدم مینداخت تا لجمو در بیاره .. باورم نمی شد . این همون شخصیته ؟ شخصیتی که و سری از سرش نمی گرفت .. می خواست با مردا دست بده سختش بود و می گفت این فر هنگ مسخره غربی رو چرا باید در این جا پیاده کنیم . حالا این جور لخت و بر هنه در آغوش مردی قرار گرفته که تاره از اون ور آب بر گشته .. داداش دوستش که پونزده سال پیش با هاش همکلاس بود . لعنت بر من که نتونستم اون جوری که باید اونو بسازم . یک مرد زن رو می سازه و یک زن مرد رو . زن و مرد گاه صمیمیت رو به جایی می رسونن که میگن حتی دور از هم هم می تونیم به هم وفا دار بمونیم . عشق می  تونه همه چی رو حل کنه . وجدان و وفا رو این عشقه که می تونه معیارش باشه .. شاید این حرف درستی باشه . به شرطی که عشقی وجود داشته باشه . اما اگه از اول چنین عشقی وجود نداشته بوده چی . اون وقته که ما باید تلاش کنیم که اول این عشقو به وجود بیاریم .. در غیر این صورت تا وان سنگینی باید براش پرداخت . همون کاری که من باید انجامش بدم . من می خواستم با این کارام نشون بدم که دوستش دارم . بهس اعتما د دارم اگه میگم راحت باش و اون جنبه شو نداشت . .... تصاویر مثل تیری به قلبم می نشستند . من مثل یه دوزخی شده بودم که شکنجه گر دوزخ هر لحظه یه تیری رو به قلبم فرو می کنه یه خنجری در سینه ام فرو می کنه اونو بیرون می کشه دوباره فرو می کنه .. با این حال این کنجکاوی بود که بر آنم داشته که بخوام حس کنم  چرا اون این کارو کرده .. نمی دونم چرا در بعضی صحنه ها صدا قوی تر بود و بعضی جا ها هم اصلا صدایی به گوش نمی رسید .. ظاهرا دکلته زنم معشوقشو اذیت می کرد . چند بار سرشو بر گردوند تا کون فتانه رو  ببینه قسمت پایین دکلته سر می خورد .مهرام دوست داشت هم کون زنمو ببینه و هم این که لمسش کنه ..رفتن روی تخت .. چقدر اینجا فیلم شفاف تر به نظر می رسید . صدا کاملا واضح شده بود و می شد کمش کرد . شاید به خاطر نزدیکی به هارد و دور بین بود . دکلته نرم رو از شونه های فتانه  داد پایین . چند بار اونو داد پایین و بر گردوند سر جای خودش .فتانه   و مهرام هر دو شون از این کار لذت می بردند . نمی شد به عمق چشای فتانه نگاه کرد ولی حالت پیشونی و حرکات صورتش نشون می داد که چقدر تشنه بدن مهرام و سکس با اونه .. خاک بر سرت زن .. مگه من بهت نمی رسیدم . بالاخره دکلته رو از پاش در آورد . مهرام حالا فقط یک شورت پاش بود .. دو تایی شون از پهلو دستاشونو دور کمر هم حلقه زده تو چشای هم خیره شده بودند ... به نظرم اومد که زنم به معشوقش گفت دوستت دارم .. مهرام نگاش کرد و گفت منم همین طور . فضا رو خیلی نورانی کرده بودند . همین کمک بزرگی بود برای من که بتونم صحنه ها رو واضح تر ببینم . هر چند این برای من یک زجر بود ولی دوست داشتم چرا ها رو بدونم . -منو ببوس .. منو ببوس مهرام .. بغلم بزن .. عشق و لذتو بهم هدیه کن .. بگو هنوز می تونم عاشق باشم هنوز می تونم جوونی کنم . هنوز مثل  یک دختر می تونم خوش اندام و تازه باشم . لبای داغ و تشنه ات رو می خوام . یادت باشه واسه به چنگ آوردن من چقدر التماس می کردی . من همون مهرام تشنه و حریص خودمو می خوام .. ..... فقط داشتم نگاش می کردم و با شکنجه به حرفاش گوش می دادم . این که  چه جوری می تونه تو روی من نگاه کنه .. لبخند تلخی گوشه لبام نشست .. چون از این پرسش مسخره ای که از خودم کرده بودم خنده ام گرفته بود . خب معلوم بود دیگه ..همون جوری که تا حالا نگاه می کرد و ککش هم نمی گزید . واسه یه بوسه داشت منتشو می کشید .  نمی دونستم به چه قیمتی خودشو فروخته . این درد ها بود که  رو دلم سنگینی می کرد . من در این تصاویر در این فیلمهایی که می گرفتم می تونستم متوجه حرفای سکسی اونا بشم . هیجانی که اونا رو به هم پیوند میده و شاید چند جمله ای از خواستها و نیاز ها شونو ولی چه جوری می تونم پی ببرم که چطور میشه یکی که همه به سرش قسم می خوردند و اونو فرشته آسمونی می دونستن به این صورت از شیطون هم کثیف تر میشه .. لعنت بر من .. یادم میاد در یه مقاله ای خونده بودم که یک زن از آزادی زن در این موارد گفته بود . گفت که زن حق داره از زندگیش لذت ببره .همون جوری که یک مرد هر وقت دلش خواست هر کاری می تونه بکنه ..  یکی همون زیر بهش گفته بود آنار شیست اگه کسی آدم حسابت نکنه و شوهرت کلی زن دور و برش جمع کنه همین حرفو می زنی .. طرف هم که به خودش می نازید گفت زن شریک شیطونه ..... لبای مهرام خیلی آروم به لبای زنم نزدیک شد .. صدای نفس زدنهای اونا رو می شنیدم . مهرام طاقباز رو تخت دراز کشیده فتانه اومده بود روش .. . لباشون کاملا به هم چسبیده بود . یک بار دیگه دستای مهرام دور کمر زنم قرار گرفته بود . حالا تنها جایی رو که به خوبی می شد دید کل قالب زنم از پشت بود به علاوه دو تا دست مهرام که رو کمرش حرکت می کرد . کف دستای مهرانو می دیدم که با هوس اونو گذاشته رو سر فتانه  و با موهاش بازی می کنه از اونجا مالش نرم و آروم رو , رو شونه هاشو شروع کرده و آنچنان به آرامی و هوس داره این کارو می کنه که چند بار فتانه لباشو از رو لب مهرام بر داشت و یه ناله ای کرد و دوباره لباشو رو لبای معشوقش قرار داد .. به صورت دورانی کمر زنمو می مالید .. تمام این حرکات واسه این بود که بازم بیاد روی کون.  این بار دستشو گذاشت رو کناره های پای زنم  و شورتشو به طرف پایین کشید . فتانه خودشو بالا تر آورد تا مهرام شورتشو راحت تر در آره .. حالا کونش کاملا لخت بود . دیگه هیچ پرده  حجابی بین اون و مهرام نبود . با دقت از همون قسمت پشت به چاک کونش نگاه می کرد . قسمتهایی از کسشون مشخص بود ولی بیشتر سایه می زد . فتانه لباشو از لبای مهرام جدا کرد و  در یه حالت نشسته رو پاهای اون قرار گرفت .  حالا زنم بود که شورت مهرامو از پاش در می آورد . اول دستشو گذاشت روی کیر .. کیری که لباس شورت تنش بود . نهههههه نهههههههه .. زن بی حیا .. دهنشو گذاشت روی شورتش و کیر مهرام رو با شورت فرو کرد توی دهنش .. کثافت پاچه خوار .. حرصم گرفته بود .. -فتان .. فتان .. کیرم .. الان می ریزه .. زنم دهنشو از شورت و کیر بر داشت ..  حالا نوبت اون بود که شورت مهرامو از پا هاش در آره .. چند بار کیر مهرام زد بیرون و دوباره شورتو می داد بالا .. این جوری داشت با اون حال می کرد و می خواست هیجان خودشو زیاد کنه . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام و خشته نباشید
داداش من جمعه هفته آینده باید برم خونه یه دختر خانمی، برای آشنایی من و خانوادم با دختره و خانواده اون و همین طور برعکس.

ایشالللا اگه قسمت باشه و خیر هر دومون در این ازدواج باشه با چیز هایی که از این ور و اون ور شنیدم، 0.99 جوابش مثبته.

از اونجا که راهنمایی می خوام دلیلی ندارم که دروغ بگم، 27-28 سال سنمه تا الان با هیچ دختری سکس که هیچی، حتی با هیچ دختری دوست نبودم. خواهرم ندارم یه جوری با اخلاق و نحوه برخورد با دختر ها رو به هیچ عنوان نمی دونم.

میخوام سفت و سخت همه چیز رو طی کنم.
خواستم بپرسم به نظر شما جلسه آشنایی چه چیز هایی رو بگم؟؟ تو جلسه های بعدی چی باید بگم؟
روند چند جلسه آشنایی و بعدش خواستگاری چه جوری باشه منظورم از نظر محتواییه.


ممنون از وقتی که میزاری

ایرانی گفت...

با درود و تبریک به خاطر این که داری آستین بالا می زنی و خیلی هم تعجب از این که واقعا در این دوره زمونه اتفاق نادریه که جوانی پس از 28 سال زندگی با جنس مخالف خودش صحبت نکرده باشه یعنی زن یا دختر....دوست دختر یا رن نداشته .. از یک نظر با هم شبیهیم این که منم قبل از از دواج سکس نداشتم . ولی به خواستگاری دختری رفتم که اولین و آخرین عشقم بود و ده سال با هم دوست بودیم . بگذریم نمی دونم اون دختر خانوم در چه شرایط و روحیه ایه از نظر بر خورد اجتماعی و یا منزوی بودن .. زیاد فرقی هم نمی کنه .. میشه در این مورد کلی مقاله نوشت از دید گاههای مختلف بر رسی کرد .. اما در درجه اول بهتر است که خودت باشی و به خودت سخت نگیری . اینو هم در نظر داشته باش که اونم احساس داره اندیشه داره نیاز داره .. شاید هم استرس و هیجان داره .. و از تو انتظار داره که پا پیش بذاری .. من با این که ده سال با دوست دخترم سلام علیک داشتم و نامه و تلفن و ...بود ولی حداقل دخترای دیگه رو که می دیدم برای سلام علیک بازم خجالت می کشیدم تا عادت کنم .. فعلا بهترین کار اینه که به شروع کار و جلسه اول توجه داشته باشی . وقتی از این مرحله بگذری مراحل و کار ها و حرفهای بعدی طوری خودشونو نشون میدن که هر دو تون وقت کم میارین . شبا به فکر و هیجان دیدار هم می خوابین .. اما اون لحظه دیدار اول یا اولین لحظه دبدار .. صادق باش یعنی هر چی که هستی خودت رو نشون بده .. با یه لبخند بهش بگو من یه خورده خجالتی هستم ..من اینو امتحان کردم .. این جمله معجزه می کنه وقتی بگی من خجالتی هستم از دو زاویه خودت رو تسکین دادی هم اون درکت می کنه هم خودت به آرامش رسیده اعتماد به نفست زیاد تر میشه .و ادامه میدی و میگی . .. راستش دور و برم حتی از آشنا ها دختری به اون صورت نبوده که من بتونم با هاش حرف بزنم با کسی هم دوست نبودم....بعدش با یه لبخندی که شرم و حجب و حیای زیبای تو رو نشون بده باهاش حرف بزن .. چون تازه با هم روبرو شدین و هنوز در ابتدای کارین .. اول یه سری از واقعیتهای زندگی رو و نیاز هاکلی و قابل گفتگو و ..رو باهاش در میون بذار .. بگو از دواج یک اصل یک سنت پیامبریه .. هرزنی و هر مردی نیاز به مکملی دارن تا بتونن به سوی هدفی که از زندگی دارن پیش برن ..و گاهی ادما به قسمت معتقدن و گاهی این قسمت در اثر تفاهم و دوستی ها به وجود میاد .. شناخت آدما از هم .. کلی حرف پیش می کشی در این مورد البته اگه اون اول نمی خوای از از دواج حرف بزنی از دید گاههای کلی خودت یا خودتون بگو و بگین .. همون اول درجا به چادر و مانتو و روسری و تعداد تار های موی بیرون زده از پیشونی پیله نکن .. اول برو دنبال اخلاق و معنویات ..... شمرده شمرده حرف بزن .. هر جا دیدی که ممکنه حرف بعدی یادت بره تند تر حرف بزن ...خیلی چیزا میشه گفت ... حالا ببین شرایط چطوره .. جلسات بعدی می تونی از عشق بگی .. البته اگه دوست دختر می خواستی بگیری همون جلسه اول هم می تونستی از عشق بگی ولی در این مورد خاص فرق می کنه ..وقتی کار به قسمتهای بعدی رسید و مطالب و متن های عاشقانه خاصی خواستی من در خد متم از همین سایت هم می تونی تقلب کنی ولی چون پیدا کردنش مشکله من برات ردیف می کنم .. البته وقتی تایید شد بر نامه های اینده خودتونو هم در میون میذارین .. کار ها خود به خود پیش میره .. طوری صمیمی میشین که همش در انتظار همین .. دیگه جلسات بعد از جلسه اول خود به خود و فی البداهه حرف زده میشه و راحت تره فقط کافیه با اون جو و فضا خو بگیری .. من برم بخوابم .. خیلی ارادتمندم .. هرچی روضه بخونم این تویی که باید عبادت کنی ...ولی من در کنارتم . آشنای گلم . کار دیگه ای از دستم بر نمیاد .. برادر انسانی من ...دوست و برادرت : ایرانی

ناشناس گفت...

I'm amazed, I must say. Seldom do I encounter a blog that's
equally educative and engaging, and let me tell you, you have hit the nail on the head.
The issue is something that not enough men and women are
speaking intelligently about. I am very happy I found this during my hunt for
something regarding this.

Also visit my web page - ways to make money