ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 24

حالا که فکرشو می کنم می بینم در عرصه زندگی ما هم هنرپیشه هستیم هم بیننده .. می تونیم اون نقشی رو که خودمون داریم ببینیم . گذر لحظه ها رو .. چقدر دلم برای اون دوران تنگ شده بود . برای یک دختر دبیرستانی بودن . نمی دونستم اگه بتونم به اون دوران بر گردم چیکار می کنم . آیا اون کار هایی رو که انجام ندادم انجام میدم ؟ دوست پسر می گیرم ؟ خیلی از دخترا در روابطشون با پسرا شکست خوردند . بیهوده فکر می کردند که پسرا عاشقشونن ولی این طور نبود .. شاید منم در مورد یکی دو نفر یا حداقل مهران کوتاه میومدم . ولی اون دوست دختر زیاد داشت . می گفت که من اگه بهش پاسخ مثبت می دادم می شدم به عنوان تنها دوست دختر و عشقش .. حالا سالها از اون روز گذشته .. حداقل پونزده سال . همه چی عوض شده .. منم شوهر دارم و از زندگیم راضی هستم .. سحر : چقدر موهای  مشکی تو با این آرایش ساده و حالت  اتوکشیده بهت میاد . اون قسمت برهنه دور شونه ها و پشت گردنتو خیلی خوشگل و هوس انگیز کرده . اگه بدونی مردا چقدر عاشق این حالتای نازن .. -ببینم شما که سایه مردا رو با تیر می زنین و همش دارین از بر تری خانوما حرف می زنین چه جوریه که تمام وقت دارین کاری می کنین که توجه اونا به شما جلب شه .. راستش جوابی نداشت بده .. اما در همین لحظه دیدم سر و صدای زنا یکی پس از دیگری بلند شد . من روبروشون بودم و پشت به در ورودی پذیرایی ..  همه شون با انگشت داشتن به یه نقطه ای اشاره می کردن .. سرمو بر گردوندم ..وااااااییییی مهران اومده بود . اون اینجا چیکار داشت . خیلی خوش قیافه تر هم نشون می داد . یه جین آبی و یه پیرهن سفید یقه هفت مردونه که دگمه هاش تا قسمت سینه هاش باز بود تنش کرده بود و حسابی زنا رو سر شوق آورده بود .. من طبق عادت یه چند حرکتی به این طرف و اون طرف کرده که خودم خنده ام گرفته لبود . آخه در همچین شرایطی عادت داشتم که به دنبال روسری با شم تا نا محرم موهامو  نبینه .. سختم بود ولی عادت کردم . زنا خودشونو واسه مهران لوس می کردن . فریده صورتشو بوسید .. ساناز که یه بوسه یه لحظه ای از رو لباش ورداشت .. یکی دستاشو دور کمرمهران حلقه می کرد و در یکی دومورد هم اون این کارو انجام داد . فقط من مات مونده به این صحنه ها نگاه می کردم . درسته  در مجالس خودم همچه حرکاتی رو از جوونای لوس زیاد دیده بودم .. اون در مجالس عروسی بود و انتظارشو نداشتم  که اینجا ببینم . مهران یه نگاهی به من کرد و دستشو به طرفم دراز کرد . سریع بهش دست داده خودمو کنار کشیدم . -مهرانه جون مثل این که گفته بودی مجلس دربست زنونه هست .. -فکر کردی این داداش ما مرده ؟ اونو هم زن فرض کن .. مهران : اگه فرزانه خانوم ناراحت هستند و دستور بدن من اینجا رو ترک می کنم ..سپیده : به خاطر یک نفر که در مسجد رو نمی بندن .. خیلی بهم بر خورده بود .. منی که از همه شون خوشگل تر و خواستنی تر بودم نباید این جوری بور می شدم . مهرانه ساکت مونده بود ..نمی تونستم اونجا وایسم .. گفتم درسته که به خاطر یک نفر در مسجد رو نمی بندن ولی اون یک نفر که می تونه از مسجد دور شه .. مهرانه که متوجه شده بود من ناراحت شدم خودشو به من نزدیک کرد و گفت سپیده جون شوخی کرده به دل نگیر .. مهران : فرزانه خانوم هر امری داشته باشید در خد متم .. -خواهش می کنم . منزل خودتونه و ما هم به جای خواهرای تو هستیم ..فهیمه : من با اجازه خواهران می خوام دوست دخترش باشم . چی میگی مهران . تو که زن هم نداری اذیتمون کنه .. مهران : ولی تو که شوهر داری .. -داشته باشم .. فهیمه رو داری غم نداشته باش . لباشو گذاشت رو صورت مهران و یه ماچ آبدار ازش بر داشت .. می دونستم که با یه حرکات و فانتزی هایی که شوخی رو تداعی کنه در یک حالت جدی داره حرفاشو به مهران می زنه .. بقیه هم واسه این پسر موس موس می کردند .. اون وقت این پسره هوسباز و شارلاتان  میومد و بهم می گفت فرزانه خانوم هر امری بفر مایید  در خد متیم .. خونم به جوش اومده بود . حس می کردم از اون زنا عقب افتادم .. دوست داشتم برگردم به اون سالها .. بگم بچه  ها از همه تون سر ترم .. شوهرم چند تا خونه و زمین به اسمم کرده . اونو می دیدم که داره با بقیه میگه و می خنده .. مهرانه هم نشسته و داره نگاهشون می کنه .. منم رفتم به عالم خودم و این که یه دوری در فضای آپار تمان بزنم . نگاهمو به آکواریوم ماهی دوخته بودم . به ماهیهای خوشگل و خوشرنگ و کمیابی که فکر می کردن دارن در دریا شنا می کنن . اون زنا هم مثل همین ماهیان آکواریوم بودند . شاید منم یکی از همونا بودم . هر چند لحظه در میون سرمو بالا می گفتم و با حرص و خشم به اونا نگاه می کردم ..حرفای مهرانو به یادم می آوردم .. فرزانه خانوم امر کنین .. هر چی شما بفر مایید .. عوضی .. پررو .. شار لاتان .. اصلا من واسه چی اومدم این جا . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی