ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

ماجراهای مامان زبل 93

حالا نوبت فیروز بود که معجزه خودشو نشون بده . چند بار کون احترام رو باز و بسته کرد و یه نگاهی به جفت سوراخاش انداخت . -احترام خانوم من  الان  حفره پایین رو ارزیابی می کنم و درجه چربی هات رو اندازه می گیرم .. -ببینم مگه می خوای اون داخل آمپر سنج فرو کنی ؟/؟ -نه این چیزی که می خوام الان بفرستمش اون داخل حرارت رو از بدنت می گیره می فرسته به گیرنده های حسی مغز من و من به خوبی می تونم متوجه شم و تشخیص میدم که داستان از چه قراره . باید چیکار کرد . ماساژ و همین نرمش و ورزش لوله نرم تا چه اندازه لازمه . روی میز کوچولو چند تا موز و خیار هم دیده می شد . مثلا برای پذیرایی آورده بودیم ولی ماه منیر که از اون کرم های روز گار بود اونو گذاشته بود اونجا تا یه مزاحی بکنه . می دونستم مرضش چیه و می خواد چیکار کنه . من و ماه منیر به شدت داشتیم حال می کردیم .. فیروز رفت عقب .. مثل کمانی که تیرشو میده عقب تا با سرعت بیشتری شلیک کنه اونم همین کار رو انجام داد . متوجه احترام بودیم که زیر لب چه جوری داره ورد می خونه .  از قرار معلوم متوجه بود چه بلایی می خواد سرش بیاد . چه بلای پر نعمتی . فرزان کیر شوبردعقب و یه ضرب تا ته کس احترام فرستاد .. -آخخخخخخخخخخخخ -شاااااااااااااااخخخخ .. -این دیگه چی بود -گفتم که شاخ .. مثل یک شاخ تیز بود .. کف دستای فیروز سفت و سخت  به دو تا برش های کون احترام چنگ انداخته بود و اونو بازش می کرد .. ووووووووویییییی احترام چه جور داشت لبای بالا و پایینشو می جوید و سر و صداش در اومده بود .. فیروز : درد داری ؟/؟ -نهههههه نههههههه فکر می کنم چربی هام داره آب میشه .. -میگم حواست باشه یه وقتی گوشت تنت آب نشه . هر چیزی به اندازه اش خوبه . اگه آب شدن چربی از حد بگذره می رسه به گوشت بدن آدم -عیبی نداره . یه خورده از گوشتام هم آب شه بد نیست . من و ماه منیر یه نگاهی به هم انداخته لبخندی زدیم . -این دیگه چی داره میگه . دست هر چی جنده رو از پشت بسته ..-میگم آقا فیروز همین سمت که داری ورزش میدی چربی و گوشتای اضافه شکمو آب می کنه دیگه -چه جورم .. ولی باید زیادی ورزش کنی .. -راه دیگه ای هم هست که بشه با این چربی ها مبارزه کرد ؟/؟ .. من و ماه منیر جلو دهنمونو داشتیم که سوتی ندیم و این احترام ازمون دلخور نشه . احترام خودش کس خل بود فکر می کرد این پسره رو کس خل گیر آورده .. فیروز : احترام خانوم به این میگن  دو نرم داغ در مانی .. یا دو نرم گرم در مانی که دو چیز نرم و گرم و داغ در تماس با هم قرار می گبرند . میشه از راه دیگه ای هم استفاده کرد . حالا من برای شما امتحان می کنم . اگه پسندیدین  خب برای روز مبادا خوبه ولی اگه خوشتون نیومد مجبورین از همین شیوه داغ در مانی استفاده کنین .. کیرشو کشید بیرون و یه موز و یه خیار گرفت دستش . موز رو فرو کرد توی کسش .. چشای احترام نشون می داد که داره لذت می بره . - احترام جون من در این حالت نمی تونم  حس کنم . این خود تویی که باید متوجه شی اثر موز در چه حده .. احترام لب ور چید و گفت  من فکر می کنم همون حالت قبل که داغ بود خیلی بهتر بود . .. -این جوری که شما می فر مایید پس امتحان کردن خیار هم فایده ای نداره . ولی بعدا واسه این که دلمون نسوزه از این راه هم استفاده می کنیم . حالا نوبت خیار بود که فرو بره توی کس احترام .. چه خیار درازی رو هم انتخاب کرده بود .  -ماه منیر کس احترام پهنا داره درازا هم داره ببین این خیار دراز تا ته رفت . -آره منم تعجب کردم . فیروز خیار رو داخل کس احترام حرکت می داد ولی زن همچنان کیر می خواست . فرزان : اشی جون شما دو تا خانوما از این که حواستون به دوستتونه لذت می برین ؟/؟ -آره اونم واسه خودش نوعی حال کردنه با کیر شما هم لذت می بریم . فیروز دوباره کیرشو کرد توی کس احترام . صحنه عجب تماشایی شده بود ! -آههههههه آههههههه .. داره آب میشه داره آب میشه .. کیر فیروز مثل شمشیری که فرو بره توی قلب و بیاد بیرون همین جوری می رفت به ته کس احترام و بر می گشت .. این شمشیر توی قلب و شکم رو توی فیلمها زیاد دیده بودم . ولی شکاف کس احترام این زن مومن و عابد خیلی زیاد بود . کیر فیروز عین کوههای سرخی شده بود که روش برف نشسته باشه . .. ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم خسته نباشی داستانها همه عالی بودن مرسی

ایرانی گفت...

متشکرم دلفین جان که مثل همیشه پیگیری می کنی خسته نباشی ...ایرانی