ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 29

بلوزمو یا همون پیرهنموسریعا درش آورد . دیگه دستشو نذاشت پشت بدنم تا سوتین منو باز کنه . سوتینو کشید پایین .. -نههههههه ... نهههههههه -چی رو نه فرزانه ؟.. نخورم .؟. بگو چیکار کنم . .. -من که هر کاری بگم تو همون کاری رو که دوست داری انجامش میدی .. -پس اجازه شو میدی .. -اووووووففففففف اگه ندم چیکار می کنی .. همین دو تا چراغ سبز باعث شد که گرمای جفت لباشو رو سینه هام حسش کنم . کف دستشو گذاشت وسط بدن و لاپام .. دلم می خواست زود تر شلوارمو بکشه پایین .. دیگه تسلیم تسلیم بودم . فقط به اون فکر می کردم . به لحظه های بعد سکسمون . دوست داشتم شور و حال خودشو نشون بده .. زود خودمو وا ندم . خودمو اسیرش نشون ندم .. شروع کرد به در آوردن شلوارم .. وقتی خودشو لخت کرد چشامو خمار کردم تا متوجه نشه که زیر چشمی دارم به کیرش نگاه می کنم . اون لباشو گذاشت رو شورتم .. از کناره ها  کسمو زبون می زد و شورت و کسمو با هم میکشون می زد .. -فرزانه چه حسی داری ..جوابی نمی دادم . نمی خواستم همون اول بهش بگم خوشم میاد . می خواستم غرورمو حفظ کنم . ولی دیگه چه غروری می تونستم داشته باشم . من که تسلیم شده بودم . درسته که اون فدایی من بود . عاشق تنم  و شاید عاشق خودم که این دیگه بعید به نظر می رسید ولی من این جوری بیشتر دوست داشتم . چون دوست داشتم با عشق تسلیمش شم . کاش یه دختر همون لحظات اول نوجوونی که سر شار از هوس بود می تونست خودشو در اختیارعشقش بذاره خودشو تسلیم هوسی بکنه که سر انجامی داشته باشه .. حالا من خودمو سرنوشتمو به دست باد سپرده بودم .. شورتمو هم خیلی آروم پایین کشید و سوتین منو هم به سمتی پرت کرد .. -مهران .. نهههههههه ...نهههههههه ... خیلی گشنه ای -هم گشنه ام هم تشنه .. ببین .. دهنشو گذاشت روی کس کوچولو و ناز من .. خودشم اینو می گفت .. هی اونو میکش می زد و دیگه خیسی من از همون اول وارد دهنش می شد .. یه احساس آروم همراه با یه لذت شدید منو فوق العاده حشریم کرده بود .. -مهران نههههههه نهههههههه .. حالا موهاتو می کشما .. نکن .. نکن .. -اگه نکنم پس چیکار کنم . باید بکنم که به یه جایی برسم دیگه .. -پس من به کجا برسم .. .. دستامو گذاشتم رو سرش و با آخرین زورم و از هوس زیاد موهاشو می کشیدم .. لحظاتی بعد انگشتاشو کرده بود توی کسم و مثل یک کیر قلمی انگشتشو میذاشت توی کس و درش می آورد . هوس کیر کرده بودم . صدام  در نمیومد . صورتشو به صورتم چسبوند .. -خیلی داغی فرزانه حس می کنم که تب کرده باشی . تب هوسه .. -کی میگه هوسه . تو که داری به زور میای طرف من .. -آره معلومه .. موهای سرمو از ریشه در آوردی -حقته بچه پرروی حریص .. تا حالا با کم زن و دختر بودی که به من رحم نمی کنی ؟.-فرزانه خیلی نازی .. الان که این جوری هستی اون وقتا چه جوری بودی .. خیلی در حق من ستم کردی که اون روزا بهم جواب آره ندادی .. رفتم تا یه چیزی بگم سنگینی سر کیر شو روی کسم حس کردم . به لحظه حساسی رسیده بودم . اینو یه لحظه سر نوشت سازی واسه خودم حس می کردم .این آخرین فرصت بر گشت من بود .. لذت و رسیدن به رویاهای آغاز جوانی و احساس طراوت  و نشاط کردن یا بازگشت به تعهد و اون زندگی که سالها حس می کردم که خوشبختی رو می تونم در اون جستجو کنم ؟ حس کردم دیگه فرصتی نمونده چون یه گوشت داغ و گرمو مماس با قسمتهای داخلی کسم حس می کردم . قسمتی از کیر وارد کسم شده بود . واسه یه لحظه چهره مظلوم شوهرم فرزاد رو مجسم کردم و تا بخوام بیشتر بهش فکر کنم مهران با یه حرکت دیگه کیرشو تا ته کرد توی کسم و تصویر فرزاد دیگه پرید . من دیگه خودمو معشوقه مهران حس می کردم . حالا دیگه فرصتی برای باز گشت نبود . من جز به هیجان و به سکس و سر انجام اون دیگه به هیچی فکر نمی کردم .. هنوز هیچی نشده داشتم به این فکر می کردم که دفعه بعدی که می تونم با مهران خلوت کنم چه زمانیه .. -دیوونه بالاخره به آرزوت رسیدی .. مهران چطور می خوای حفظش کنی .. ..خوشحالی رو از حرکاتش می خوندم . مثل یک جنگجویی رفتار می کرد که دژی رو فتح کرده باشه .. حالا دیگه با لذت و با تمام وجودم اونو می بوسیدم . بدون هیچ استرسی زیر کیر اون قرار داشتم . سینه هامو رو بدنش می غلتوندم . دستامو دور کمرش حلقه زده بودم . خودمونو به سکوت و التهاب هوس سپرده بودیم . حرکات کیرش داخل کس من ادامه داشت .. و من در حال سوختن بودم .. چه لذت بخشه آدم حس کنه آدم دیگه ایه .. یه زندگی دیگه ای داره . بدون دغدغه .. چقدر آرومم می کرد . اون به آرزوش رسیده بود و منم یه شور و حال دیگه ای رو حس می کردم . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی