ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 33

پاهامو محکم به دو طرف صورتش فشردم . دستامو گذاشتم رو سینه هام و با هاشون بازی کرده و با چند تا پرش الکی یهویی خودمو ساکت کردم .. فقط به خاطر اون و این که لحظات سکسم بگذره . بتونم از این  لحظات طاقت فرسا و نفس گیر رهایی پیدا کنم . -کف دستمو دور کیر فرزاد لول کرده گفتم عزیزم حالا اینو می خوام . اینو می خوام آرومم کنه زود باش .. زود باش .. کیرشو کرد توی کسم .. ظاهرا باورش شده بود که من ارگاسم شدم . راهی نبود جز این که فکر کنم مهران داره منو می کنه .. توی ذهنم با اون حرف می زدم . زیر لب زمزمه می کردم با این فکر و تجسم این کلمات که عزیزم مهران منو ببخش که  در آغوش یکی دیگه هستم منو ببخش باور کن فقط تو رو دوست دارم . دوست دارم فقط مال تو باشم متعلق به تو و هستم .. حس کردم کسم کمی داغ نر شده ..  من که  معشوق دیگه ای جز مهران نداشتنم و فرزاد هم که شوهرم بود و مجبور بودم خودمو در اختیارش بذارم . اون شب فرزاد سر کیرش کاندوم کشید و وقتی هم که کیرش توی کسم بود آبشو توی همون کاندوم خالی کرد . وقتی بغلم زد حس کردم با اون دستها بیگانه ام . انگار این من نبودم که سالها با نوازش و محبت این دستها جون می گرفتم . .. به بوسه بعد از سکس عادت عجیبی داشتم . اون بازم مثل گذشته ها بعد از تموم شدن عشقبازی منو بوسید . لباشو گذاشت رو لبام .. چقدر عذاب آور بود .. هم این که دیگه دوست نداشتم اون منو ببوسه و هم این که به این فکر می کردم که بازم باید ریا کاری کنم سختم بود .. اون شبو هر جوری بود به صبح رسوندم . وقتی بیدار شدم اونو در کنار خودم ندیدم . صبحونه رو واسم ردیف کرده رفته بود . فرشاد هم خوابیده بود .. دلم می خواست یه زنگ برای مهران می زدم . ولی حس کردم خواب باشه ..با هم پیامای عاشقونه ای رد و بدل کردیم . حتی از طریق ایمیل با هم سکس چت کردیم . اون زود تر از من بیدار شده بود . خوشحال بودم که همون هیجان منو داره .. یه فکری به نظرم رسید . با مهران در میون گذاشتم .. اونم قبول کرد .. ازش خواستم که دو سه روزی رو با هم بریم ویلای شما لمون .. -عزیزم لحظه های خوشی رو می تونیم باهم داشته باشیم . ولی من بهونه مهرانه رو می کنم که با اون و یکی دو تا از دوستای دیگه می خواهیم بریم.. -در هر حال مهرانه هم خیلی دوست داره بیاد . -ولی تنهایی سختشه . اون حداقل می تونه تا اینجا یعنی خونه مون بیاد و بعد برگرده .که فرزاد اونو ببینه . آخه من دلم می خواد با هم تنها باشیم . باز یه وقت دیگه ای اونو با خودمون می بریم یا اصلا من و اون با هم میریم . بذار اول  با فرزاد حرف بزنم . وقتی موافقت شوهرمو جلب کردم و یک بار دیگه دونستم بهترین شوهر دنیا رو دارم این خبر رو با خوشحالی به مهران اعلام کردم .  . همون ساعت رفتم  و برای عشقم زنگ زدم -ببینم عشقم حداقل یه شبشو باید تا صبح توی بغل من  باشی .. -یه شب دیگه رو  توی بغل یکی دیگه باشم ؟-دیوونه می کشمت . نابودت می کنم . من به خاطر تو از همه چی گذشتم . اصلا این چه حرفی بود که من زدم . تمام وقت باید توی بغل هم باشیم . ویلای ساحلی و دریای امن و منطقه اختصاصی من و تو .. پول آقا فرزاد و حال کردن من و تو . .. ... وقتی فرزاد خونه نبود به خودم رسیدم . لای پا .. سوراخ کون .. دور و بر کس .. اطراف سینه .. زیر بغل .. ابرو .. همه جامو بیشتر از صد بار ور انداز می کردم . می خواستم براق براق وقبراق وقبراق  باشم .. خوشگل و تو دل برو .. طوری که مهران تصویر خودشو در آینه جسم من ببینه .. قشنگ ترین لباسا رو رو تن خودم امتحان می کردم .. اصلا چه طور بود یا شورت و سوتین خودمو مینداختم توی بغلش .. همه چی همون طوری پیش رفت که می خواستم . یه روز مونده بود تا من و اون بریم به ویلای بابلسر .. چه لحظات خوشی رو می تونستیم با هم داشته باشیم . آینه دیگه از دست من خسته شده بود . بیش از همه کون و صورت خودمو بر رسی می کردم . لامپای قوی تری گذاشته بودم توی اتاق .. زده بود به سرم می رفتم جلو آینه .. دو طرف کونمو بازش می کردم . می خواستم ببینم دور و بر سوراخ کونم و کسم چه حالتی داره . میزان لک حاشیه سوراخ کون و کس   تا چه اندازه ایه .. باید سفید کننده می زدم .. انگشتمو خیلی آروم روی سوراخ کونم حرکت می دادم . این بار دیگه راه این سوراخو هم برای کیر عشقم باز می کردم . درسته من کیر فرزاد رو ساک می زدم ولی باید با یک ساک زدن جانانه کیر مهران به خودم نشون می دادم که واسه کیر و وجود معشوق خودم خیلی بیشتر ارزش قائلم تا برای وجود شوهری که با عشق باهاش ازدواج نکردم . بالاخره من و اون رفتیم به ویلای ساحلی شمال .. به یکی از قشنگ ترین شهر هاش . هر چند که با فرزاد خاطره های شیرینی از این ویلا و این شهر ساحلی زیبا داشتم ولی می خواستم با هماغوشی با مهران تمام اون خاطره ها رو بریزم به دریا . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی