ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 19

چرا دارم بهش اجازه میدم که منو ببوسه . من که تا حالا با مردی به غیر از شوهرم نبودم .. من که نمی خوام کار اشتباهی انجام بدم . نمی خوام این برام یه عادت شه  . لبامو ثابت نگه داشتم و حرکتی بهش ندادم تا این تصور براش به وجود نیاد که من هم دارم لذت می برم . نههههههه من نباید خوشم بیاد .. چرا اون درکم نمی کنه . چرا وقتی آروم گذاشتم زیر گوشسش اون ککشم نگزید . چرا مردا باید این قدر پررو باشن و با با پررویی خودشون به خواسته هاشون برسن . مقصر ما زنا هستیم .. نهههههه من نمی خوام .. ولی اون همچنان داشت منو می بوسید . با جفت دستام سینه شو دادم عقب و لبامو از رو لباش کندم و با ناراحتی وشرم وسرشار از هوس  رفتم به اتاقی دیگه .. از پنجره فضای بیرونو نگاه می کردم . چقدر شهر زیبا بود . ولی آشوبی در وجودم بر پا بود که فقط شوهرم مهران باید در کنارم می بود تا این آشوبو بخوابونه . تا این شعله های سرکش هوسو که داشت منو می سوزوند مهارش کنه .. ولی اون اینجا نبود و منم در حال سوختن بودم .. به یاد حرفای خواهرام افتادم یا به نظرم مهدیس گفته بود که یه چیزی در همین مایه ها بود و البته هر دو گروه به نوعی بیانش کرده بودند . .. اینجا رو دنیای دیگه ای فرض کن .. خودت رو فراموش کن . حس کن که تازه به دنیا اومدی .. حس کن که هویتی نداری .. لذت ببر . تنتو بده به دست سر نوشت .. اون چیزایی رو که تو بهش وابسته هستی در یک دنیای دیگه ای قرار داره . .. راستش وقتی که هواپیما از مرز هوایی خارج شده بود و بعدش وقتی که بر زمین بیگانه نشست همین حسو داشتم که در دنیای دیگه ای هستم ولی آیا میشه آدمای اون دنیا رو هم فراموش کرد ؟.. یه دستی رو دور کمر و دست دیگه رو رو صورتم حس کردم .. -نکن بهت میگم این کارو باهام نکن .. ولی حس کردم که دوست دارم باهام این کارو بکنه .. من امروز یا دیروز صبح بود که خودمو باخته بودم . وقتی که خودمو به دست شی میل ها داده بودم .. اونم یه گوشتی از جنس گوشت و هوس مرد ها بود که به بدنم رفته بود و می خواستم خودمو قانع کنم که دنیای اونا با دنیای مردا فرق می کنه .. -کاش نمیومدی .. اصلا کی بهت گفت امشب بیای اینجا .. برو .. برو .. بهت میگم برو .. اما اون حریصانه خودشو چسبونده بود بهم . حس می کنم حرفای منو جدی گرفته بود که بهش گفتم برو و ترس برش داشته بود .. بهش می گفتم برو ولی می دونستم با رفتنش خاکستر میشم . .. منو با یه دست بلندم کرد .. و به طرف تخت برد .. نه نباید بذارم این کارو با هام بکنه ولی اگه بهم تجاوز کنه . اون وقت تقصیر من نیست .. داشتم خودمو گول می زدم که میون کار انجام شد قرار گرفتم .. آره باید این حسو در خودم بیدار می کردم که اینجا دنیای دیگه ایه . هر چند زمان زمان دیگه ای نیست و ما در همان محور زمانی سیر می کنیم .. در هملان امتداد با همان نیاز ها .. منو انداخت رو تخت .. سرمو بر نگردوندم تا اونو ببینم ..  حتی صدای نفس زدنهاش هم منو داغ تر و حشری تر می کرد .. دست و پاهای الکی زدن من هم بیشتر بهش لذت می داد و شهوتی ترش می کرد . -پریسا تو خیلی خوشگلی .. خوش بدنی .. نکن با من این کارو ... ولی وقتی مثل یک گربه وحشی می خوای به آدم چنگ بندازی خیلی ناز و خوشگل تر و هوس انگیز تر میشی .. یه دستشو رو کمرم نگه داشنته بود و نمی ذاشت حرکت کنم . فکر کنم تمام لباسا و شورتشو هم در آورد و پرت کرد به طرفی .. -خواهش می کنم .. نکن با من این کارو .. برو .. برو .. من نمی خوام .. دکلته نرم منو داد بالا .. اوووووووخخخخ لعنت بر من که اون زیر نه شورتی بود و نه سوتینی -ووووووییییی اوووووووههههههه پریسا .. تا حالا فکر نمی کردم ایبن قدر خوش اندام باشی .. آدم تا نبینه متوجه خیلی چیزا نمیشه . حیفه که این اندام زیبا و هوس انگیز فقط بخواد با یه جفت دست به هیجان بیاد و خودشو اسیر یک آغوش کنه .. اگه اسیر من شی .. اگه آهوی خوشگل من شی حتی حاضرم تو رو برای خودم بگیرم ..  زبون باز .. اولش می گفت که حیفه که تو مال یک نفر باشی و. حالا که به خودش رسید می گفت می خوام که فقط مال خودم باشی  .. این حرفای مفت وسط سکس هم آدمو به هیجان میاره .. لباسمو از تنم در آورد . از رو شونه هام به طرف باسنم میومد و ار تفاع باسنمو با جفت دستاش لمس می کرد و با اون طرف باسن در دامنه شیبش فرود میومد .. -ولم کن .. بذار به حال خودم باشم .. کف دستشو گذاشت روی کسم .. انگاری یه غده چربی سنگین روی کسم نشسته بود که وقتی دستشو گذاشت وی اون همش آب شد .. -راستی راستی با این شرایط دوست داری ولت کنم بری ؟ منو اذیت می کنی بکن .. ولی خودت رو چرا .. -نههههه کیوان برو .. تو رو به جون هر کی که دوست داری من نمی خوام . واداربه گنام نکن .. -تو .. اگه راست میگی اراده داشته باش همین الان که در کنار توام از من و از این هوس و از این کیر تیز من دل بکن .. چرا منتظری که من برم .؟. -آخه اگه بهت بگم نمی خوام ممکنه بهم تجاوز کنی .. -نه این کارو نمی کنم .. اومد جلو صورتم . چشامو بستم تا کیرشو نبینم ولی بهم گفت برای چند ثانبه چشلتو باز کن .. یه چنگی به کیرش انداخت و یه فشاری هم به کسم آورد .. -پریسا این دو تا داغن دارن می سوزن .. می خوان .. تمنای همو دارن . به من بگو مرز گناه و ثواب کجاست .؟. مرز حق و باطل و راستی و درستی چیه ؟.. این که خودت رو یکی دیگه رو از لذت محروم کنی ؟ این یه تیکه گوشت در بدنته .. کانون هوس و لذت .. بهت آرامش میده .. -نهههههه شیطون نشو .. ولی اون به مالوندن کسم ادامه داد .. حس کردم که دیگه کارم تمومه ..... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی