ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 68

سینا از پشت کرده بود توی کس مادرش .. نگاهش به کون وسوسه انگیز اون بود .  بین گاییدن سارا در روز گذشته با امروز تفاوتهایی رو حس می کرد از این نظر که روز قبل با استرس بیشتری بود و این که اون برای مادرش جنبه در مانی نداشت ولی امروز آگاهانه بوده و می تونست اونو شارژش کنه . دستاشو گذاشته بود پشت  دستای مادرش که در حال ور رفتن باسینه هاش بود و از پشت خیلی آروم آروم در حال کردن سارا بود .. زن یواش یواش  ولی بریده بریده نفس می کشید . حس کرد که دیگه نمی تونه جلو خودشو بگیره ..  یه آرامش خاصی بهش دست داده بود . از این که حس می کرد دیگه مجبور نیست که به صورت قاچاقی و خلاف بره بیرون و با دیگران  با شه . تازه واسه اون پسر هم کار کم نیست و زن هم کم نیست . پس بی جهت خودشو ناراحت نکنه از این که چرا امروز نرفته پیش اون آدم دیروزی .. -سارااااااااا سارااااااااا جوووووووون دوستت دارم . عشقمی عزیزمی . همه چیز منی . تو رو دوستت دارم . با تمام وجودم دوستت دارم . مال خودمی . سارا جون .. دستای نازتو بر دار .. بذار پشت دستای من رو سینه های درشتت قرار بگیره .. . حرف بزن .. با من از هوست بگو .. بگو . بگو خوشت میاد .. نترس .. اسمشو ببر ..  بگو کیر من توی کست داره آتیش می کنه .. بگو مامان بگو که عقده دلت و عقده کست داره وا میشه .. -آخخخخخخخخ سینا .. بس کن .. تو که منو کشتی .. ببین با من چیکار کردی . چقدر منو بی حیام کردی . -بگو برات چیکار کنم . اگه ناراحتی کیرمو بکشم بیرون و دیگه ادامه ندم . -اگه بخوای این کارو بکنی دیگه شیرمو حرومت می کنم . حالا که منو آغشته ام کردی کسمو با کیرت عادت دادی دیگه این حرفا رو نزن .. -فدای تو مامان .. سینه های درشت سارا با نوک تیز و هوس آلوده اش اسیر دستای سینا شده بود .. اونا غرق در هوس به چیز دیگه ای جز خودشون و گذشت زمان فکر نمی کردند . سارا حس می کرد که پا به دنیای تازه ای گذاشته که اونو حاضر نیست با هیچی دیگه عوضش کنه ولی داشت به این فکر می کرد که نباید فکرشو با مسائل دیگه ای مشغول کنه . اون با چشایی خمار به دستای پسرش که داشت سینه هاشو می گردوند نگاه می کرد و کیری رو که در کسش حرکت می کرد .. به ضربان قلبش که لحظه به لحظه شدت بیشتری پیدا می کرد . .. -آخخخخخخخخخ سینااااااااا عزیزم .. کاش چند تا دست داشتی .. به همه تنم دست بکش .. همه جام سنگینه .. عزیزم سبکم کن .. من ازت می خوام .. نهههههههه ..آخخخخخخخخ . ..  سینا دستاشو از رو سینه های سارا بر داشت و  اونا رو رو شونه هاش قرار داد . از اونجا هم اومد پایین تر ..بازم رسید به کون مادرش .. اونا رو به دو سمت بازشون می کرد و به طرف وسط جمع می کرد که در حالت دوم کیرش حسابی بین گوشتای کون مادرش قفل می شد . -نههههههه نههههههه عزیزم عزیزم .. منو برشته ام کردی .. منو سوزوندی . -مااااااماااااااان کیرم .. کیرم .. پسر یه انگشتشو فرو کرده بود توی کون مادر .. -نهههههههه سینااااااا من لذت می برم خوشم میاد این جوری با کونم بازی می کنی .. ببین مادرت چقدر بد و بی حیا شده .. این جوری راحت داره  با تو از نیاز هاش میگه .. -نه این طور نیست .  من و تو خیلی وقت پیشا باید این کارو با هم می کردیم . چاره این بود .. بازم جای شکرش باقیه که تونستی خودت رو حفظ کنی -این طور فکر می کنی ؟ -آره عشق من .. سارای من . مگه تو زیر کیر یه غریبه هستی ؟ تو پیش منی .. با منی . دوستت دارم . دوستت دارم . بهترین من .. -منم دوستت دارم سینا .. حالا مطمئنم که تو رو بیشتر از هر کسی توی این دنیا دوست دارم . تو هم پسرمی و هم معشوقمی و هم شوهرم . دوستت دارم .. دوستت دارم .. -سارا جون ! -جون دل .. فدات شم -خدا نکنه سارا جون .. بمیرم و نبودنتو حس نکنم .. مادر و پسر در حال قربون صدقه رفتن واسه هم بودند .. -مامان حالا که خجالت نمی کشی  نگاهمون تو نگاه هم بیفته .. -بگو چی می خوای .. همین جور که داری حرف می زنی تند تند تند منو بکن .. بزن تا ته کسم بره .. آخخخخخخخخ وووووووووییییییی جووووووووووون .. -منم از این طرف گاییدنو خیلی دوست دارم . ولی دلم می خواد با نیروی عشقم بغلت کنم . ببوسمت  لبامو بذارم رو لبات .. حس خودم و تو رو با یه بغل داغ یکیش کنم .. -آخخخخخخخخ واسه چند ثانیه باید کیرت رو بکشی بیرون تا سارا طاقباز کنه . تو که می دونی سارا صبر وتحملش کمه . از بس سختی کشیده ..  چند لحظه بعد سارا خودشو طاقباز کرد .. سینا معطل نکرد و از روبرو کیرشو فرو کرد توی کس . دستاشو دور کمر مادرش حلقه زد . اونا برای لحظاتی با نگاه عشق و هوس همو ارزیابی کرده و خیلی آروم لباشون رو لبای هم قرار گرفت ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی