ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 26

-نهههههه نهههههههه .. ولم کن بذار برم .. خواهش می کنم . چرا داری زور میگی .. -فکر می کنی زوره .. تو می خوای .. می دونم که تو هم منو دوست داری .. چشات داره داد می زنه .. واسه حفظ آبروم مجبور بودم سکوت کنم . اگه کسی صدای ما رو می شنید . اگه می فهمیدن که ما اونجاییم . حتما فکر می کردن که  من هم تمایل داشتم و این طور می خواستم . ولی این طور نبود . من نمی خواستم .. لباش  رو لبام فرود اومده بود . با حرارت منو می بوسید . از بوی عطر تنش خوشم میومد . خودمو مجبور کرده بودم که با اون لحظات کنار بیام . نمی خواستم دوستام منو ببینن . حس کنن فرزانه ای که فرزانه صفت خودشو از بازیهای این چنینی دو رنگه داشته در زمان محصلی و مجردی دوست پسر نگرفته حالا که متاهل شده سر و گوشش می جنبه . هر چند که همه شون اهل بر نامه بودند . لباشو از رو لبام حرکت داد و اومد به سمت پابین -نههههه نهههههه بسه خواهش می کنم . اگه دوستم داری . اگه بهم اهمیت میدی برات ارزش دارم رهام کن . ولی اون گوشش به این حرفا بدهکار نبود .. نمی دونم گاهی حس می کردم که حق با اونه . شاید یه گرایشی به اون داشته باشم که خودمم نمی دونم . آخه وقتی می خواست لباشو از چونه ام رد کنه و زیرشو و زیر گلومو ببوسه سرمو بالا تر گرفته بردم عقب تا راحت تر باشه .. می دونم که همین حرکت منم از دید اون مخفی نموند . . با خودم در کلنجار بودم . نههههه نههههههه فرزانه تو چت شده . زود باش خودت رو نجات بده . هنوزم دیر نشده .. هنوزم می تونی خودت رو از این دام خلاص کنی . تار های عنکبوتی تازه یکی دو دور به دورت تنیده شده . می تونی پارش کنی .. ولی اون ول کن نبود .. دستشو گذاشته بود قسمت بالای پیر هنم .. کمی اونو پایین کشید و نصف بیشتر سینه هامو انداخت بیرون .. لباشو گذاشت رو سینه هام .. نوک سینه هام طوری تیز شده بود که دلم می خواست فرزاد اونجا بود و میکشون می زد و بعد هم باهام سکس می کرد . ولی می دونستم که دارم خودمو فریب میدم . فرزادی شوهری در کار نبود .. کف دستشو گذاشته بود وسط بدنم .. همونجایی که داغ کرده بود .. سینه هام تنم همه سست شده بود .. -ولم کن .. خواهش می کنم ولم کن .. بذار برم . اگه دوستم داری بذار برم .. خواهش می کنم .. -فرزانه من دوستت دارم .. این عشقه که منو به هوس و تمنای تو رسونده .. من هوسباز نیستم -هستی هستی ..هستی .. .. با این حال دوست داشتم نوک سینه هامو میک بزنه .. اما حرکت روی یه نقطه یه هوس دیگه رو در من زنده و بیدار می کرد . واسه لحظاتی شوهرم فرزاد و پسرمو به خاطر آوردم .. فکرمو بردم جای دیگه .. هوسم کمتر شد ولی بازم داغ بودم .. -بگو دوستم داری بگو دوستم داری .. .. بگو تا ولت کنم .. بگو تا نشونت بدم چقدر می خوامت .. -دوستت دارم دوستت دارم مهران -این جوری نه همون جوری که داری با احساس بگو .. .. داشت از خودم بدم میومد .. غرق در لذت گناه بودن از یک طرف , عذاب وجدان داشتن از طرفی دیگه و تر س از این که یکی بیاد و ما رو توی حموم حس کنه  هم یک معضل دیگه بود .. واااااییییییی این شق سوم داشت  تحقق پیدا می کرد .. مهرانه : مهران ! فرزانه کجایین شما .. قلبم به شدت می تپید . گریه ام گرفته بود . خودمونو مرتب کرده بودیم .. خدا کنه بوی عطر تن ما رو از این طرف در حس نکنه .. خوشبختانه از مسیر ما دور شده رفته بود .صدای پا و رفتنشو حس می کردیم . مهران درو آروم باز کرد . اول منو فرستاد بیرون ... خودمو بازم مرتب کردم و یه آرایش غلیظی هم رو صورتم انجام دادم که اگه یه نقطه ضعفی هم پیدا شده یه جوری حلش کنم .. چرا این قدر کنه شده . چرا بهم چسبیده . چرا دست از سرم بر نمی داره .. رفتم دستشویی . دستمو رو کسم گذاشته و کمی باهاش ور رفتم .. حس لذت و خوشی من تمومی نداشت .  با این که اون به خواسته اش نرسیده بود ولی احساس یک زن تسلیم شده رو داشتم .اون خیلی جذاب و پر طرفدار بود و من هم سر کش و زیبا .. شاید اگه دیگه اون سرکشی رو براش نمی داشتم جاذبه مو از دست می دادم . ولی همه اینا چه اهمیتی می تونست داشته باشه . من یه پسر کوچولو و یه شوهری داشتم که با تمام وجود دوستم داشته و واسم بال بال می زدند .. احساس یک گناهکارو داشتم دیگه اون شب تا آخر مهمونی وقتی می خواستم به مهران نگاه کنم خجالت می کشیدم . ولی همچنان غرق هوس بودم .  هوسی نه به اون صورت که بخوام حتما با مهران سکس کنم . ولی می دونستم اون اگه خیره تو چشام نگاه کنه چیز دیگه ای می خونه .. وقتی به خونه بر گشتم  پسرم بود خونه مادر بزرگش . فرزاد خواب بود ولی به دیدن من بیدار شد .. خودمو گذاشتم در اختیارش . این که هر کاری که دوست داره با من انجام بده .. این که اون باشه که بهم لذت میده نه یه مرد دیگه .. وقتی دستشو گذاشت رو کسم یه لحظه حواسم رفت پیش مهران این که اون از رو لباسم این کارو واسم کرده بود . اگه یه هوس و خیسی رو کسم نشسته هنوزم اثر اونه .. شاید فکر به اون باشه که به من هیجان میده . مرد من شوهرم فرزاد وقتی لباشو گذاشت رو نوک سینه هام یه حس خاصی بهم دست داد . یه حس شرمندگی .. بعدش گناه و بعد لذت و هوس و نیاز شدید .. حس کردم که لبای مهران رو سینه هام قرار گرفته .. می خواستم با این فکرم بجنگم . مبارزه کنم .. برگردم به عقب .. به گذشته.. به اون وقتی که تحریک نشده بودم . به وقتی که نمی خواستم تحریک شم . چرا این طور شده بود . اصلا چه طور شروع شد . من که ازش نخواسته بودم -فرزانه حالت خوب نیست ؟ خسته ای ؟ -نه عزیزم کارت رو بکن . من هوس دارم .. فکر کنم کباب بره هوس منو زیاد کرده .. چشامو بستم تا غرق در لذت و هوس باشم ولی بیشترش به این خاطر بستم که به جای فرزاد مهرانو نبینم . اما حس می کردم که در رویای خودم اونو می بینم . اون شب خیلی زود تر از شبهای قبل و عشقبازیهای قبل ارگاسم شدم . چون وقتی که فرزاد کسمو می خورد وقتی که کیرشو می کرد توی کسم با این هیجان و فانتزی که مهران داره کسمو میک می زنه و  کیر مهران توی کسم قرار داره خودمو به اوج هوس رسونده و خیلی زود ریزش آب کسمو حس کردم ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی