ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 204

-باور کن نادیا من همه اینا رو جدی میگم . وقتی میگم که تو از همه خواستنی تری اصلا با تو شوخی نداشتم و ندارم . -باشه عزیزم من مردا رو خوب می شناسم . بخور تو .. خوب هلومو بخور لیمومو بخوررو هندونه منو هم بخور و توت فرنگی منم خیلی بهت حال میده . اونو که اون دفعه نوش جونش کرده بودی .اینایی که گفتم اصلا ضرر نداره که هیچ وقتی بخوری دیگه روحت تازه میشه . جونت تازه میشه . فقط حواست باشه خواهر زن تو این طور نیست که بخواد زیر هر کیری دست و پا بزنه . شیر فهم شد . -نمی دونم من چی بگم ؟ -چی بگم نداره . اگه به وقتی میلاد ازت خواست که منو براش جور کنی حواست باشه به این که من از اوناش نیستم . تو باید منو جای همسرت حس کنی یا خواهرت . من نا موس تو هستم این که نمیشه .... با این حرفام در واقع داشتم تو دهن اون حرف مینداختم که به این مسئله فکر کنه .  حرکات میلاد و نوع دوستی اون با پویا نشون می داد که این توقع رو از دوستش داره با توجه به این که این جوابو هم از دامادم شنیده بودم شکم بیشتر به یقین تبدیل شد که اون پسره پر رو منو هم می خواد . حواسمو جفت پویا کرده بودم . چون باید از لحظه های خودم نهایت استفاده رو می کردم .  وقتی کف دست پویا رفت رو شکاف کونم یه حس تاره ای به من دست داد . فکر کردم برای اولین باره که اون داره با من عشقبازی می کنه . راستش هر مردی که برای اولین بار باهام حال می کرد یه حس خاصی رو بهم می داد . یه لذتی  با ویژگی خاص . نادیا تنوع طلب شده بود . هر جور که زندگی کنی به همون عادت می کنی و من نمی تونستم به زندگی تک محوری و یک مرد داشتن سابق بر گردم . -عزیزم چه خوب انگشتاتو بین سوراخ کون و کسم تقسیم کردی . حسابی با این انگشتا داشت به من حال می داد . یه لذتی بی پایان . -نههههههه عزیزم .. جوووووووون .. می خوام .. می خوام امروز زود کیرت رو می خوام . از اون وقت از اون دفعه پیش که به من حال دادی تا حالا دست هیچ مردی بهم نرسیده و اون وقت تو شیطون هر کاری که دلت می خواد انجام میدی . اصلا میگی خواهر زنت مرده یا زنده ؟ خواهر زن به جای خواهر آدمه . ببینم اگه خواهر خودت بود همین رفتار رو با اون داشتی ؟ .. -نادیا تو که نخواستی تقصبر من چیه . -زود باش زود باش . کاش دو تا کیر داشتی و یکی رو فرو می کردی توی کونم و یکی دیگه رو می ذاشتی توی کسم . هر دو تاش مال خودت بود .  داماد شیطون و هیز من .. حواست باشه شیطون . حساب من از بقیه جداست . -می دونم . می دونم نادیا عزیزم . تو خیلی با بقیه فرق می کنی . همه جات تکه .. -حال کن پویا حال کن .. ببین همه جا تک تکه . بیست بیست .. -آخخخخخخخخ اصلا بهت نمیاد شوهر کرده باشی .. -راست گفتی . شوهرخدا بیامرزمن  هم خیلی طبعش سرد بود .. زیاد کاری به کارم نداشت و بعد از اون هم که فقط همین دوبار با تو بودم و قبل از از دواج هم که دختر سر به زیری بودم . معلومه که همچین تن و بدنی تازه می مونه دیگه . سر پویا رفته بود لای کون من .. -اوووووهههههه عزیزم عشق من .. پویا جونم . داماد قشنگم .. بگو بگو چی می بینی .. هر چی رو که می بینی بگو بگو چی داری می خوری .. دهن و دماغش به کس و کون من چسبیده بود و چشاش هم همون تماس رو داشت و دیگه فکر نکنم چیزی رو می تونست ببینه یه جای کار بینی خودشو چسیوند به شکاف کسم . چقدر این کارش برام تنوع داشت . -خوشم میاد این کارو ادامه بده . دوستت دارم . دوستت دارم . عزیزم . جووووووون -نههههههه نهههههههه -چیکار داری می کنی . وقتی نادیا هست تو داری کیرت رو به تشک می ما لونی .. اومد رو من دراز کشید .. -هر دو تا سوراخ منو باهاش ور برو .. ور برو . نادیا می خواد . می خواد . زود باش .. زود باش .. دوستت دارم . دوستت دارم . جوووووووووووون . چشامو بستم و رفتم به عالم تنبلی و خماری . دوست داشتم اون هر کاری که دلش می خوا انجام بده . حس کردم که قرص خواب خوردم . از بس خوشم میومد . لحظاتی بعد این کیر پویا بود که اونو توی کسم حس می کردم .. هر بار که می رفتم کاملا بخوابم چشام دیگه باز نشه کیر با شدت زیادی محکم می خورد به ته کسم و کف کیرو ته بیضه هم می خورد به کونم و با یه حرکت رو یه جلو یه لحظه بیدارم می کرد . -اوووووووههههههه پویااااااااا عزیزم .. زود باش .. من بی حسم دیگه طاقت ندارم .. .. نمی دونم چرا حس کردم دیگه کیری توی کسم نیست . از بس خمار شده بودم  متوجه هیچی نبودم . لحظاتبی بعد حرکات کیر رو توی کسم احساس می کردم . به نظرم اومد این کیر نباید کیر پویا بوده باشه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ایرانی گفت...

با سلام خدمت عزیزان .. از اونجایی که از چند ساعت دیگه به مدت یک روز نیستم و برگشتن فرداشب من هم بسته به شرایط خاصیه دیگه نتونستم به چند تا از داستانها برسم . تر جیح دادم این هفته رو از دوبار در هفته ای ها کم کنم .. داستانهای گناه عشق و بابا و مامان بخش بر چهار امشب منتشر نشده و میشه 3روز دیگه ..و در عوض داستانهای دنباله دار فردا شب رو امشب منتشر کردم که اگه خدا خواست و بر گشتم دیگه خستگی باعث شرمندگی من نشه . با درود و سپاس : ایرانی

ناشناس گفت...

Tremendous things here. I am very glad to look your
article. Thank you a lot and I am looking ahead to contact you.
Will you please drop me a mail?

Here is my web-site - permanent hair removal tips in urdu