ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 64

-نه نههههههه این کارو باهام نکن . الناز داره می ریزه توی دهنت .. اون فقط ناله می کرد و با سر و صدای تو دهنیش به من می گفت که بذار بریزه . دستشو رو به پایین حرکت می داد که یعنی مانعی نداره و کاملا موافقه .. منم دیگه کیرمو ازاد گذاشتم که بره .. بذار بره . توی دهن دخترم هرچی که می خواد بشه بشه .. الناز کیرمو با هوس و هیجان ساک می زد و هر چند لحظه درمیون هم یه نگاهی بهم مینداخت تا عکس العمل منو ببینه و لذت ببره از این که باباش حال می کنه . -اووووووووهههههه عزیزم .. می دونی چه جوری دل پدرت رو ببری . گولش بزنی .. با زبونش و با جفت لباش یه جوری کیرمو داغ و منو حشری کرده بود که شدت ضربان قلبم نشون می داد که فشارم داره میره بالا ..حرکت انفجاری آب کیرمو حس می کردم . در همین حال و هوا دستامو هم رو سینه های الناز گذاشته و بااونا ور می رفتم . سینه های دخترا در این سن اگه زیاد دست بخوره خیلی زود تحریک شده رشد می کنه . من فدای اندام مانکنی الناز خودم بشم . چقدر ناز داشت این دخترم . دیگه نتونستم و نخواستم جلوی حرکت منی رو بگیرم دستام از رو سینه الناز رها شده آبم راه افتاد سمت دهنش و اونم که اینو حس کرده بود فشار مکش رو زیاد ترش کرد و همه رو خورد .. قبل از این که بازم از گاییده شدن کسش بگه دوباره اونو خوابوندم و و چوچوله هاشو درسته گذاشتم توی دهنم و اون قدر با سینه هاش ور رفته و به قسمتهای دیگه بدنش دست زدم که دیگه به دست و پا زدن و التماس کردن افتاده بود . طوری که بعضی حرفاش حالیم نمی شد و می دونستم که خودشم چیزی سر در نمیاره . فقط می خواد یه چیزی برای گفتن داشته باشه . .. الناز دیگه دست و پا نمی زد اون ساکت شده بود . چشاشو بسته بود . تونستم ارضاش کنم . کنارش دراز کشیدم گذاشتم یه چند دقیقه ای چشاشو بذاره رو هم و یه استراحتی بکنه . این جوری بهتر می تونست حال کنه و از حال کردنش لذت ببره . بعد لبامو گذاشتم رو لباش . تا لبهای خوشگل و یاقوتی الناز حرارت لبهامو حسش کرد اونا رو بیشتر به لبام چسبوند و دستشو دور گردنم حلقه زد و من و اون مثل یه عاشق و معشوقی که سالهاست دیوونه وار همو دوست داریم به آغوش هم خزیدیم و بابوسه ای داغ به استقبال هیجانی دیگه رفتیم . چشای الناز من وقتی که باز شد داشت می خندید .. برق می زد .. حس کردم که دیگه باید بخوابه و استراحت کنه . وقتی اون با این حس و حالت من روبرو شد خیلی ناراحت و عصبی شد و بهم گفت پدر ما که تازه شروع کردیم . به همین زودی از من خسته شدی ؟ -عزیزم این چه حرفیه که می زنی .. من برای چی ازت خسته شم . الناز لاپاشو باز کرد و گفت بابا یا کیرت رو فرو می کنی توش یا این که من  یه میوه ای خیاری رو می فرستم اون داخل تا خودمو راحت کنم و از دست این مسخره بازی خلاص شم . مگه زن کالاست که حتما میگن باید پلمب داشته باشه ؟ پس مردا چرا پلمب شده نیستن ؟ -الناز حرفای زیادی نزن . تو فقط اگه این کار رو با خودت بکنی منم دیگه حس نمی کنم که دختری دارم و دیگه هم باهات سکس نمی کنم .-نیست که الان می کنی -پس این کارایی که کردیم چی بود ؟-می خوای خواهرام بهم بخندن ؟ -ببینم تو داری لذت می بری یا این که چشم و همچشمی می کنی -من دارم لذت می برم و می خوام به اوج اونم برسم .. --عزیزم اگه رضایت میدی کونت رو بکنم که که حداقل یه کیری رو در سوراخی احساس کنی حالا فکر کن که کست رو گاییدم -بابا کون دردش زیاده .آدم فکر می کنه شمشیر خورده .. -ببخشید الناز جون طوری حرف می زنی که انگاری در این مورد تجربه داشته باشی -پدر دلت میاد این جوری رو دخترت بر چسب بذاری و انگ ولگرد بودن رو به اون بچسبونی ؟-من کی این حرفو زدم -منظورت همین بود دیگه ؟بابا من نمی خوام دختر باشم -هنوز زوده .. الهام به طرف من قمبل کرد ..-باشه پدر هر چی تو بگی ولی منو دل چرکین کردی . ببین چقدر دوستت دارم که با وجود این که هنوز راه کونم تنگ تنگه و درد شدیدی هم بر من وارد میشه  از اونجایی هم  که می دونم خیلی بهت حال میده  میذارم کون منو بکنی .. پس از چرب کردن سوراخ کونش کیرمو چسبوندم بهش .. نفس ها در سینه ها حبس شده بود . هر دو مون سکوت کرده بودیم . الناز می خواست این جوری هوامو داشته باشه که من بعدا روشو زمین نندازم . اون دوست داشت بهم کس بده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی