ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 28

به دیدن من مات مونده بود .. طوری که حس کردم انتظار منو نداشته ..-چیه طوری رفتار می کنی که اصلا در زندگیت دختر یا زنی ندیدی که تو رو به هیجان بیاره .. شما مردا تا از چیزی خوشتون بیاد و بخواین اونو برای چند روز داشته باشین این طور به هیجان میاین .. -بی  انصاف من از دوران نوجوانی تا حالا دوستت دارم و فکر تو هم منو به هیجان میندازه -به خاطر این که من آدمش نبودم . من کسی نبودم که به هرکی که برام یه پیام میده و یه حرف قشنگ می زنه توجه کنم . اصلا به هیشکی توجه نمی کردم .. -خوشم میاد حرص می خوری فرزانه ..آخه این طور شتابان داری حرفاتو می زنی اصلا متوجه نیستی که دم در وایسادی و می تونی صبر کنی بیای داخل خونه و حرفات رو بزنی . حس می کنی که دچار فراموشی شی . این حرفا برات اهمیت داره . چرامهمه ؟ اونو دیگه باید از دلت پرسید .. بدون این که چیزی بگه و تعارفی کنه وارد خونه شدم .. -من اومدم تا مهرانه رو ببینم . برای دیدن تو نیومدم .   اون الان کجاست .. -میگم حواست نیست و اصلا خودت رو زود وا میدی میگی نه . گیریم که مهرانه خونه بوده اون وقت تو باید اون احساسات لطیف و محبت خودن رو طوری بهم نشون می دادی که اون بشنوه ؟ -بس کن . من واسه تو نیومدم . بازم التماسو در نگاش می خوندم . یه لحظه دستشو گذاشت لای پاش . یه شلوار گرمکن آبی پاش بود . از این حرکتش خوشم نیومد . از این که با پر روبازی خودش می خواست نشون بده که من خیلی راحت در اختیار اونم و با حرکت زشت دستشو گذاشت رو کیرش که چی بشه .. -فرزانه جان بفر مایید .. همین الان برای خواهرم کاری پیش اومد که تا دو ساعت دیگه نمی تونه بیاد . خاله ام یه عمل جراحی داشته دختر خاله ام قرار شده شبو پیشش بمونه ولی واسه این دو ساعتی رو مهرانه رفته اونجا .. گفته ازت عذر خواهی کنم .-واسه چی خودش زنگ نزده این همه راه منو کشونده .. -گفته بر می گرده . همین جا باش تا بیاد .. -من که بیکار نیستم . منم خونه زندگی دارم شوهر دارم بچه دارم .. -وقتی عصبی میشی خیلی خوشگل تر میشی .. یه چند دقیقه ای بشین واست یه شربت درست کنم بعد می تونی بری . من که نمی خوام تو رو به زور نگه داشته باشم . تو نمونه یک زن متعهد ایرانی هستی . منم تحسینت می کنم . نمی دونم چرا حس می کنم یه تغییری در چهره ات به وجود اومده . هر بار می بینمت یه تنوع و تازگی خاصی رو حس می کنم .. فکر کنم اون خط چشی رو که  در قسمت زیر پلک بالا ردیفش کردی  خیلی بهت میاد . ناز ترت کرده که هیچی ,  همش می خوای دل مهرانو ببری که بیشتر التماست کنم ؟ -مثل این که خیلی خوشت میاد که من از این جا برم .. -نهههههه تو این کارو نمی کنی . تو دل مهرانو نمیشکونی .. -مگه اون  کی هست .. -بشین الان یه چیزی برات بیارم .. اون رفت و حس کردم نگاش خیلی شهوانی شده ..  هر جوری بود می خواست به مرادش برسه .. مهرانه اگه دستم بهت نرسه .. احتمالا اون و مهران با هم نقشه چیده بودند که منو بیارن این جا و من و مهران با هم خلوت کنیم و خواهره یه خوش خد متی در حق برادرش کرده باشه . مهران با شیرینی و شربت بر گشت -ببینم مهران خاله ات توی کدوم بیمارستان بستریه می خوام یه سری بهش بزنم و مهرانه جونو همون جا ببینم . -تو اینو جدی نمیگی -خیلی هم جدی میگم .. -ولی کار نیمه کاره اون دفعه چی .. همونی که اگه مزاحم نمیومد من و تو به خواسته مون می رسیدیم ؟. -من می رسیدم یا تو می رسیدی ؟ -هر دو مون -اصلا من برای چی اینجام .. خودشو بهم نزدیک تر کرد . اونو با دستام پسش زدم .. -خواهش می کنم فرزانه .. اذیتم نکن .. بگو برات چیکار کنم -برو بمیر .. فکر کردی چون مجردی و منم شوهر دارم خیلی راحت تسلیمت میشم ؟ -نه  این طور فکر نمی کنم . تو خیلی سخت تسلیم میشی .. ببین من الان تسلیم توام .. به دست و پات میفتم .. پشت دستمو گرفت و شروع کرد به بوسیدن انگشتام و آستین پیرهنمو می بوسید و می رفت بالاتر .. تا بجنبم و خودمو کنار بکشم منو رو کاناپه درازم کرد . -مثل این که در رشته تجاوز تخصص داری .. -تجاوز به اونایی که حس می کنم دوستم دارن خیلی بهم لذت میده -فکر کردی که من دوستت دارم ؟. شروع کردم به دست و پا زدن -پسره مغرور از خود راضی . به دستام فشار آورد و خودشو انداخت رو من که رو کاناپه طاقباز افتاده بودم . وسط  بدنش رو وسط تن من قرار داشت .. فشار کیرشو رو شلوارم و کسم حس می کردم -نه .. نه ... اون دفعه هم گفتم نه .. حالا هم میگم .. اما دیگه برام هیچ چیز جز اون ارزشی نداشت . فقط دلم می خواست کاری کنم که همیشه براش تازگی داشته باشم .. اون لحظه نقطه عطفی در زندگی من بود . نقطه ای برای ورود به زندگی و سبکی جدید . -نکن .. نهههههه الان مهرانه میاد زشته ..زشته .. -اون تا من نگم نمیاد خونه .. -دیوونه پس باهاش دست داشتی .. من نمی خوام . نمی خوام خودمو تسلیمت کنم . ولی اون طوری بدنشو رو بدنم حرکت می داد که به شدت مشتامو گره می کردم تا خودم شلوارمو پایین نکشم . دوست داشتم اون این کارو انجام بده .. ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی