ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 23

خیلی سختم بود که با لحنی بچه گانه با پسرم حرف بزنم . شاید کیوان می دونست که من بچه دارم  و شایدم نمی دونست ولی من در این لحظات نمی خواستم که خودمو زیاد سن دار تر از اون نشون بدم . یه حس پیری بهم دست بده . هر چند حول و حوش سی سال دبگه سنی نیست ولی می خواستم اون حس کنه که با یک زن تازه  و با طراوت طرفه .. -مانی استاب بازی بیار -باشه حتما میارم ....پسر کوچولوم خیلی صمیمانه و با احساس برام حرف می زد و منم خیلی جدی جوابشو می دادم . نمی خواستم کیوان بفهمه که من دارم با پسرم حرف می زنم . دیگه خسته شده بودم . دلم می خواست خداحافظی می کردم . مهران گوشی رو از مهرزاد گرفت و اونم شروع کرد به گریه کردن که دیگه خداحافظی کردبم ..گوشی رو خاموش کردم . حال و حوصله تلفن دیگه ای رو از ایران نداشتم .. -عزیزم ببخش اگه یه وقفه ای افتاد . ولی به تو هم بد نگذشته بودا . همین جور داشتی کارت  رو می کردی . -اگه بدونی چه کیفی میکردم و لذت می بردم که بین من و اون منو انتخاب کرده می گفتی که بکنمت .. چه حالی می داد .  کیرم داخل کس داغت که خودش داغ بود وقتی اون جوری افسونگری می کردی و عشوه میومدی یه هوسی مث موج رو کیرم حرکت می کرد و می پرید توی کست و دوست داشتم  خودمو خالی کنم . -حالا میشه ازت بخوام دوباره از اون موجا رو بفرستی توی کسم  ؟ -به شرطی که بازم افسونگری کنی .. عشوه هامو شروع کردم. طوری براش ناز می کردم که به زحمت می تونست خودشو کنترل کنه . -اووووووخخخخخخخ نههههههههه پریسا .. نازتو .. نازتو .. -بفرست اون امواجو بره توی کسسسسم .. موجای بلندو بفرست .. من می خوام امشبه رو مال تو باشم . فقط مال تو .. دیگه هم نمی خوام با هیشکی دیگه شیطونی کنم . به شرطی که تو هم قول بدی فقط منو بخوای .. -فقط تو .. فقط تو .. حس کردم کیرش عین صخره های سنگی شده . یه سفتی خاصی پیدا کرده بود . افسونگری و عشوه های  من کار خودشو کرده بود . -دوستت دارم پریسا .. مال منی .. فقط  مال من . راستش وقتی با شوهرت حرف می زدی بهش حسادت می کردم . دوست داشتم مال اون نباشی . اصلا باهاش سکس نکرده باشی . یا حداقل از این به بعد نکنی .. ما تهرون که رسیدیم می تونیم لحظه های خوشی با هم داشته باشیم .  از این حرف کیوان خوشم نیومد . من اونو فقط واسه دیار غربت می خواستم . نمی خواستم وقتی که پام به ایران باز شد این کار رو ادامه بدم . می خواستم همه چیزو فراموش کنم . نهههههه .. نمی دونستم چی جوابشو بدم . ولی بهتر بود فعلا سکوت می کردم . -اووووووهههههههه .. نهههههههه .. چیکار داری می کنی .. سوختم سوختم .. یه  لنگمو انداخته بود رویکی از شونه هاش و کیرشو هم که محکم توی کسم فرو می کرد و درش می آورد و کف دستشم روی کسم می کشید . و میومد به طرف بالای پام . لباشو رو وسط پام گذاشته  بوسه نرم و ممتد رو به طرف نوک پا ادامه می داد . لذت شدیدی رو در پوست پا هام و بعد کل بدن و دور کسم حس می کردم . -کیوان خوشم میاد خوشم میاد هر کاری که داری می کنی همینو ادامه بده .. همه چی با هم هماهنگه .. منو بکن .. عزیزم حرکاتت هار مونی داره .. خوبه .. خوبه .. ولم نکن .. دو تا کف دستشو  دور پای راستم که انداخته بود رو شونه چپش .. گذاشته و آروم آروم دستاشو به طرف بالا می کشید و یعد این حرکت رو از اول انجام می داد . -کیوان زود باش محکم تر من سوختم ..  سنگینم نکن .. زود باش .. جوووووون ..جووووووون .. چشامو بستم تا این جوری حس بگیرم و به هیچی فکر نکنم جز به تاریکی محیط کس و کیری که داره اون داخل حرکت می کنه وبه دنیایی که با دنیای من در هزاران کیلومتر آن سوی مرزهای این کشور تفاوت داشت . -خوشم میاد خوشم میاد .. لذت و اوج هوس من در یه خط مستفیم در حال حرکت بود .. می دونستم از این بیشتر اوج نمی گیرم ولی موندن حداقل یک دقیقه  در اوج هوس و ارضا شدن منتهای آرزوی یک زن در سکسه و من دو دقیقه شایدم بیشتر بود که در این اوج بودم اما سوپر اوج لحظه ای بود که حس کردم اون داغی و نقظه جوش کسم آبمو از پهلوهای کس داره به طرف بیرون سرازیر می کنه .. .. -کیوان داره میاد .. فقط همینو تونستم بهش بگم . دستامو به دو طرف بازش کردم . خودم پامو از رو شونه هاش انداختم پایین تا این جوری در انتهای ارضا شدن آرامش بیشتری داشته باشم . ..... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی