ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 62

آخخخخخخخخخخ نههههههههه نهههههههه .. .. پاهاشو از این طرف به اون طرف حرکت می داد .. جیغ می کشید و با موهای سرم بازی می کرد .  مشتاشو به روی تشک و به این طرف و اون طرف می زد .  اونو کاملا سستش کرده بودم . توانی نداشت تا بخواد بازم حرف بزنه . زبونشو بند آورده بودم . سرمو مثل پاندول ساعت اونم به سرعت در قسمت لاپاش می گردوندم . اون اسیر من شده بود . اسیر لبهای من . اسیر دهن من .. چقدر کسش کوچولو بود . خیلی دلم می خواست در جا چوچوله های خوشمره اونو میون دو تا لبام قرار می دادم . ولی حس می کردم که می خواد فرار کنه . از من نمی خواست فرار کنه . از هوسش می خواست در بره . اون اسیر من شده بود و منم تونسته بودم شکارش کنم . اما نه هنوز خیلی راه بود . دستامو به سینه های داغش رسوندم . می خواستم بهش نشون بدم که اونم برام عزیزه و من اگه بخوام می تونم به اونم لذت بدم .. -نههههههههه نهههههههه باااااااباااااااااا چیکارم داری می کنی .. من می خوام .. می خوام مثل  اونا ..می خوام .. اون داشت می گفت که کسش کیر می خواد . ولی من باید اونو بدون این که کیرمو از مرز کسش و از پرده سر زمین ممنوعه رد می کردم ارضاش می کردم . من می تونستم می تونستم .  به کس خوری خودم ادامه دادم . اون کاملا داغ شده بود . داغ و اسیر لبهای من . -جوووووووووووون بااااااابااااااااا دارم دیوونه میشم .. حالا می فهمم حالا می تونم حس اونا رو درک کنم چرا دلشو ندارن که از تو دل بکنن . دوستت دارم .. اووووووووففففففف نههههههههه بخورششششششش بخورششششششش من می خوام راه منو هم بازش کنی .. خسته شدم .. چقدر توی دلم نگه داشته باشم . منم آدمم بابا .. کمکم کن خواهش می کنم . نذار به حال خودم بمیرم .. ببین چقدر سستم .. .....دلم براش می سوخت . می دونستم که حالا می خواد بگه که من کیرت رو می خوام  ولی من نمی تونستم .. . دهنمو برای لحظاتی از رو کس دخترم بر داشتم تا چند کلام حرف باهاش بزنم تا متوجهش کنم که نباید دلشو به چیزای الکی خوش کنه -الناز اگه می بینی اون سه تا خواهرت دختر نیستند دو تاشون که شوهرکرده بودند و حالا بیوه هستند دیگه من که تقصیری ندارم و در مورد الهام هم که همه چی یک حادثه بود . شاید اون فکر می کرد که دوست پسرش می خواد باهاش از دواج کنه .. -یعنی پدر اگه منم این وضعو برای خودم پیش بیارم تو به من توجه بیشتری می کنی ؟ -من همین حالاشم به تو توجه بیشتری دارم . تو رو .. تو رو از خودم هم بیشتر دوست دارم . عزیزم پاهاتو بده جلو تر .نذار کام این لحظه های شیرین واسمون تلخ شه . بذار همچنان بهت بگم دختر گل و ناز و معصومم هستی . دوست داشتنی و ساده -اینو به اونا هم میگی .. -اونا رو دوست دارم ولی یه حس خاصی نسبت به تو دارم . نذار من احساسمو بهت بگم . یعنی در یه حدی که دیگه خیلی خودت رو از اونا عزیز تر بدونی شاید که باشی ولی دوست ندارم دخترامو از خودم برنجونم .-آخخمخخخخخخ نههههههه بااااااباااااا تو که دوباره دهنتو گذاشتی روکسسسسسم . دارم آتیش می گیرم ..واااااااایییییییی من سوختم سوختم سوختم .. آتیش گرفتم جوووووووووووون . دارم می میرم . می سوزم ووووووووووییییییی . بابا من می خوام اسم اونو بازم ببرم .. بازم بگم .. سرمو روی کسش حرکت دادم . یعنی این که بگو بازم بگو اگه دوست داری بازم از کیر بگو .. -پدر من کیرت رو می خوام .. می خوام سرمو رو سینه ات بذارم و تو ازم لذت ببری . با همه جام بازی کنی . به من لذت بدی و از من لذت ببری . ببوس ببوس .. میکش بزن . نازمو .. کسمو میکش بزن . بخورش . بگو بگو مال توست . بگو فقط مال توست . دوستت دارم . دوستت دارم . فقط مال منی پدر .. عشق منی همه چیز منی . حالا این بار تونسته بودم  به کمک انگشتام کسشو از زیر فشار داده اونو به طرف بالا بکشونم و قسمتی از چوچوله هاشو بذارم تو دهنم ..-وووووووییییییی بااااااابااااااا کسسسسسسسم از اون دفعه هم بیشتر آتیشم زدی نههههههه نهههههههه دارم می میرم .. بابا کمکم کن .. سرعتموز یاد ترش کردم و اصطکاک بین چوچوله و جفت لبامو هم همین طور . می دونستم که چه طور باید اونو از اینی هم که هست بیشتر آتیشش بزنم . -جووووووووون باااااابااااااااا پدر جونم .. اگه بدونی دخترت  چه لذتی می بره ! چرا ..چرا   تا حالا منو محرومم کرده بودی . مگه من عزیز دلت نیستم ؟/؟ دوستم داشته باش .. بگو مال منی .... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی