ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

به دوشرط .. زندایی !

این زندایی ما معلوم نبود شکل و شمایلش به کی رفته بود اصلا قیافه نداشت ولی یه اندام خیلی توپی داست که اکثرا با یه تاپ و شلوار استرچی که پاش می کرد حسابی اونو خواستنی و تو دل برو می کرد . اون تنها بچه بابای پولدارش بود و اتفاقا خدا به اون و دایی منم یه دختر داد ..و همین یه دونه بچه شد . من از بچگی عاشق این دختر دایی ام بودم و اونم منو دوست داشت . خیلی ها به من می گفتند از اونجایی که سمیرا خیلی نجیب و سر به زیره و پول و پله و ملک و املاک ننه اش که پدر تریلیاردری داره به اون و به تو می رسه همینو بگیرش .. هرچند دایی جان کم نچاپیده بود ولی تمومی نداشت . مادرم که می گفت این سمیه یعنی زن دایی جان مادر فولاد زره بوده و همش باید تو سری خور باشی و این طرز لباس پوشیدنش هم آبروی آدمو پیش همه می بره . انگار نه انگار زنی گفتن مردی گفتن .. اگه می خواست خیلی رعایت کنه این بود که مثلا یه جین بپوشه که فرقی هم نمی کرد اون جوری هم کون گنده اش اندازه یه سینی می شد . نمی دونم چرا حس کرده بودم که اون با دایی کوچیکه ام جمال خان یه سر و سری داره .. وقت و بی وقت جمال رو خونه شون می دیدم . آخه اونا همسایه دیوار به دیوار ما بودند . دست بر قضا این جمال خان راه دور کار پیدا می کنه و همون جا از دواج هم می کنه و میره .. از روزی که اون رفت کاملا متوجه بودم که سمیه هرکول چه جوری کشتی هاش غرق شده . شانس آوردم که سمیرا از نظر خوشگلی و هیکل به دایی کمالم رفته بود . من زیاد در بند مال و منال سمیرا نبودم . خودشو دوست داشتم .. یه بار زندایی با از دواج ما مخالفت کرده بود . دوست داشتم کونشو از وسط جرش می دادم و اونو دو تیکه اش می کردم . عوضی .. طوری حرف می زد که انگاری من برای مال و منالش اومدم اونجا .. کارد بهم می زدی خونم در نمیومد . دلم می خواست وقتی اونو تنها گیرش آوردم بهش بگم کیر جمال  بهت نرسیده که این جور  شدی ولی شیطونو لعنت کردم . اما از یکی از خطوط ایرانسل که معلوم نبود به اسم کیه براش پیام دادم که کیر آقا جمال بهت نرسیده که این جورجنی شدی ؟ ..چند بار هم پیام دادم .  سمیرا تکواندو کار هم بود . یه روزی که برای انجام مسابقات چند روزه  رفته بود به چند تا شهر اون ور تر و دایی هم باهاش رفته بود زندایی احضارم کرد .. دلم مثل سیر و سرکه می جوشید .. من تازه از خد مت بر گشته بودم و تو مغازه سوپری بابام کار می کردم حق داشت که این جوری از آینده من بترسه  دوست داشتم تمام نفرت های دنیا رو روش خالی کنم .. وقتی اونو دیدم و طرز حرف زدنشو .. یه آرامش خاصی بهم دست داد .. ولی داشتم دیوونه می شدم از طرز لباس پوشیدنش .. استرچ پارچه ای به رنگ پا و خیلی هم کیپ تنش کرده بود با یه تاپ آستین حلقه ای . با این که قیافه نداشت ولی خیلی خوشگلش کرده بود . ووووووویییییی به نظرم اومد که نه سوتین بسته نه شورت پاش کرده .. خط درز کسش کاملا از رو شلوارش پیدا بود .  حتی دور کسش . قالبو اندازه کسش کاملا مشخص بود .. اگه شورت پاش می کرد نباید این جوری می شد .. بیچاره مامان حق داشت که می گفت باید ازش ترسید . -ببین ساسان من همین یه دونه دختر رو دارم . این دوره زمونه اصلا عشق و دوست داشتن بی معنی شده .. همین دایی ات به خاطر پولم اومد با من از دواج کرد ولی من عاشقش شدم . فکر می کنه من نمی دونم که کلی دوست زن و دختر داره و با پول من داره با اونا حال می کنه .. واییییییی زندایی چرا این جوری شده  برای اولین بار داره از این حرفا پیش من می زنه .. ادامه داد -حالا ما اهلش نیستیم و مثل زنای دریده دیگه اهل تلافی نیستیم . هرکی تا حالا جای ما بود نجایتش می رفت زیر سوال .. می دونم پسر خوبی هستی ولی می خوام این طور نباشه که تو دخترمو به خاطر سر مایه اش بخوای .. -زندایی جون من حاضرم تعهد بدم هیچی از مالش نمی خوام -این که نمیشه ما دلمون واسه عزیز دردونه مون می سوزه . مثل این که دلش خیلی پر بود از این که دیگه نمی تونه زیر کیر جمال  بخوابه .. -آدم در این دوره زمونه باید به یکی دل ببنده که واسش موندگار باشه .. -ببخشید من برای سمیرا جان موندگار میشم .. .. انگاری نشنید که من چی دارم میگم -مگه من چند سال سنمه .. تازه شدم سی و هشت . .....معلوم نبود واسه خواسنگاری اون اومدم یا دخترش .. یه نگاهی به من انداخت و گفت انگیزه واسه از دواج خیلی چیزا می تونه باشه .. یه نیاز هایی که در هر دو جنس وجود داره .. ..خدایا این چرا امروز داره از مرز های کلام  و تابو ها رد میشه .. -ببخشید سمیه خانوم زندایی گل  با من امری داشتین ؟ نگام کرد و یهو زار زار شروع کرد به گریه کردن .. کنار هم رو کاناپه نشسته بودیم . سرشو انداخت رو سینه ام .. نزدیک بود خفه شم نفسم نمیومد . -چرا هیشکی درکم نمی کنه همه به فکز خودشونن .. من خیلی تنهام .. تنهای تنها ... طوری داشت رفتار می کرد که شک کردم یه جورایی می خواد باهام حال کنه .. آخه یه بار قبل از این که برم سربازی با یه زن بیوه ای رابطه داشتم که همین حالتا رو داشت ولی یه مدت که گذشت حس کردم نسبت به سمیرا دارم گناه می کنم و دیگه رفتم خدمت و ازش خبری ندارم .. -زندایی چیزی می خواستی بگی ؟ دیدم موبایلشو در آورد و بهم میگه اینو تو برام فرستادی ؟ که من و برادر شوهرم با همیم .. آره درست گفتی ولی حالا هیشکی نیست به دادم برسه .. آخه  این شماره توی موبایل سمیرا هم بود ساسان جون ! ... ..وای عجب سوتی داده بودم .. یکی دوبار با این شماره به موبایل سمیرا پیام داده بودم .. تازه فکرشو نمی کردم مادره بره سر وقت گوشی دخترش فضولی .. از خجالت آب شده بودم ولی دیدم که زندایی رو کاناپه غش کرد  . ولی نمی دونم چرا طوری افتاده بود که جفت سینه هاش زده بود بیرون و زیپ شوارش تا قسمت کس پایین کشیده شده بود .. .. واسه اون لحظات دیگه یادم رفته بود که اون ممکنه یه روزی بشه مادر زنم و زن دایی منه .. الان بهترین موقعیت بود که دق دلی خودمو خالی کنم . و یک کیر درشتی بهش بزنم که حظ کنه . نیازی هم نبود در رو قفل کنم چون نه از سمیرا خبری می شد نه از دایی کمال . تاپ  سمیه رو کشیدم پایین . چه هبکل پری داشت .. دهنمو گذاشتم رو سینه هاش .. می دونستم که همینو می خواد .. همین که بتونم سر حالش کنم و بهش جون بدم ولی با این حال بازم کمی تردید داشتم آخه به نظرم میومد که بیهوش شده باشه .. لبامو گذاشتم رو استرچش ولی دیگه وقت این کارا نبود . حرص داشتم . هرچه باداباد . اون فهمیده بود که من براش پیام دادم .. احتمالا دستپاچه شده بود حتما فکر می کرد دایی جمال واسم تعریف کرده که اونو گاییده . -اوووووووففففف رون تپل و کون گنده .. کس به این کوچولویی و غنچه ای جای  تعحب داشت . یه دست به سینه و شکمش زدم و اونو درازش کردم . قسمتی از پاهاش افتاده بود رو زمین .. کسش خیلی خیس کرده بود .. یعنی بیداره و داره فیلم میاد ؟ ولی امونش ندادم . بذار هر غلطی که می کنه بکنه . دیگه به سر مایه اش ننازه . کیرمو رو کسش گذاشتم . کاش که این کس غنچه ای از درون هم تنگ باشه .. با یه فشار کوچولو قسمتی از کیرمو کردم توی کوسش .. نه نه .. نمی شد اون داخل نگهش داشته باشم . من که شرایط اونو نمی دونستم .. شاید دایی جون ایراد پیدا کرده بود و بار دار نمی شد .. کیرمو کشیدم بیرون و گذاشتم بین جفت سینه های درشتش و .. دو تا سینه رو به کیر فشار داده کیرمو حرکت می دادم همون دقیقه اول آبمو خالی کردم روی سینه و بین اونا .. بعد کیرمو دوباره فرو کردم توی کسش .. انگار قصد به هوش اومدن نداشت .. یک بار دیگه دست گذاشتم زیر سینه اش نبض و ضربان قلبش خوب بود . تنش هم گرم بود و نفس می کشید . همه این علائم حکایت از این داشت که می تونم به گاییدن ادامه بدم . با چه سرعتی اونو می گاییدم ! یکی دوبار حس کردم که داره تکون می خوره ولی توجهی نکردم حس کردم که دستشو داره می ذاره وسط سینه و روی شکمش .. -سمیه جون تو ما رو فیلم کردی ؟ اون داشت آب کیر منو که روی سینه ها و وسطشون خالی شده بود جمع می کرد و می ذاشت تو دهنش . دیگه قلقشو گرفته بودم . دوای زن دایی همین یک کیر بود .. بدم میومد اون لبای آب کیر خورده رو ببوسم ولی مجبور شدم این کارو بکنم . با هم رفتیم رو تخت .. اونو دمرش کردم و از همون پشت همچین کردم توی کونش و آخش در اومد مجبور شدم دهنشو محکم بگیرم .. خوب که اونو از کون گاییدم و با مقعدش صفا کردم همون کیرو دوباره فرو کردم توی کسش .. کون درشت و دو طرفش حسابی با لرزشهای هوس انگیزی که داشت منو داغم کرده بود .. -آخخخخخخخ ساسان ساسان جون بذار من بیام روت .. -زندایی فقط منو له نکنی .. -نهههههههه نههههههه چی داری میگی کسسسسسسم .آخخخخخخخخخ .. ولی خیلی خوب رو من سوار شده بود و کیرمو طوری می پیچوند که  هوس کردم بازم آبمو خالی کنم ولی گذاشتم حالشو بکنه .. لبامو طوری به لباش قفل کرده بود و راه بینی منو هم بسته بود که به زور نفس می کشیدم ..ساسان ساسان جون کمرمو قفلش کن . قفلش کن . آبم داره میاد .. اوووووخخخخخخخ .. اومد اومد .. جوووووووون فدات .. منو غرق بوسه ام کرد .. دراز کشید و ازم خواست که توی کسش خالی کنم . ترسیدم ولی گفت نگران نباش ..یه نگاهی به چهره بشاش اون انداختم و با لذت گذاشتم کیرم به اوج داغی برسه و دیگه ولش کردم تا کسشو خیس خیس کنه .. با هر جهش آبم اون چشاشو می بست و باز می کرد . ..-زندایی من دیگه می خوام برم -نه امشبو پیشم بمون من تنهام . کسی شک نمی کنه .. -سمیه جون چون بیهوش شده بودی خواستم به هوشت بیارم اما یه بیهوشی دیگه داری که نمیشه بیدارت کرد . اون غرورته ..من دیگه نمی کنمت . این اولین و آخرین بار بود -نهههههه نامردی نکن .. کیرمو گرفتم طرف صورتش .. فوری گذاشت دهنش شروع کرد یه ساک زدن . -اگه اینو می خوای دو تا شرط داره -بگو بگو چی می خوای .. -می خوام با ازدواج من و سمیرا موافقت کنی ..دهنشو از رو کیرم بر داشت .. -باشه باشه .. باز چی می خوای -من مرد حسودی هستم .. نمی خوام لباس پوشیدنت طوری باشه که دیگرانو تحریک کنه . آخه تو هم معشوقه من میشی هم مادر و مادر زن من ..هم این که زندایی منم هستی .. -خوشم میاد عشق من حسودم باشه .. هرچی بگی قبوله .. -پس شبو می مونی ؟ -هرچند شب که بخوای .. من و سمیه چراغ خوابو روشن کرده  رفتیم توی بغل هم . انگار اون شب هیشکدوم اشتها به غذا نداشتیم . فقط اشتهای همدیگه رو داشتیم .. تا صبح داشتیم جشن می گرفتیم . من صاحب دو تا زن و اون صاحب دومین شوهر شده بود ... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

5 نظرات:

ناشناس گفت...

Helping you achieve your desired results without pouring over your computer for hours each day is the mindset
behind this new program, but of course, you will still have to do your share of
work, just not in slave like mentality. * Unlimited
Income Potential - By getting really good at selecting, creating and running profitable campaigns, you will have the ability to continue creating more and more campaigns that will allow you to increase your income year after year.
A  What most people don't realize is it is not the unlimited funds that they want, but the feeling that comes with having
enough money to do what you want.

My blog - how to make money at work at home as a nurse

ناشناس گفت...

Tell them you are just starting out and need their guidance.
Are you wondering are there any legit ways to make money online.
Here, rather than falling back into the routine of looking for
a job, one can create one's own opportunity for making
money online.

ناشناس گفت...

One of those things is being overloaded with too much information.
You have to break down exactly how you want to earn money online.
Learning and education these days are not limited
to the confines of the classroom anymore.

Also visit my page - ways to get paid how to make money on the internet at house;
,

jemco گفت...

مرسی ایرانی عزیز
خیلی خوب بود
بازم ادامه بده فقط ی خواهش کوچک
داستان تک قسمتی زیاد بذار عزیز
هر سبکی که شد
پاینده باشی همیشه...

ایرانی گفت...

با درود به جمکوی نازنین و تشکر از پیگیری داستانها ... داستانهای من به روز بوده و بعد از نوشتن در جا یا دو سه روز بعد منتشر می کنم . اگه بتونم حتما تک قسمتی بیشتر می نویسم البته اگه این سریالی های شبانه بهم اجازه بده . با سپاس ..دوست و برادرت : ایرانی