ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

اتوبوس هوس 54

-نمی دونم حالا رستم داره چیکار می کنه . اون خودشو هلاک نکنه خوبه .. اینو رویا در حالی که زیر کیردونفر در حال دست و پا زدن بود گفت ..  بهش گفتم رو یا جون هر قدر که خودشو هلاک کنه به اون اندازه ای که تو داری خودت رو به کشتن میدی هلاک نمی کنه . چه فضای شاعرانه و عاشقونه ای شده بود . چشامون به تاریکی عادت کرده بود و کون فریده و رویا یه جلوه خاصی داشت . نگام که رفته بود به طرف کون رویا اون کاملا متوجه شده بود . دستشواز پشت  گذاشت  رو صورتم و اونو بر گردوند . پسر تو حواست کجاست .. خیلی تعجب کرده بودم که اون چه جوری متوجه شده که من در این شرایط هستم . اون که منو نمی دید . ظاهرا حسش قوی بود .. -ببینم مرد این قدر چش چرون نباش به حق خودت قانع باش الان من برم خودمو بچسبونم به اون دو تا کیر بگم که دلم رفته .. -خب تو از اون دو تا نوش جون کردی .-مگه تو کم رویا رو گاییدی ؟-یواش تر فریده چقدر حرف می زنی الان بهمو ن می خندند .. داشتم به این فکر می کردم که من چه جوری می تونم از همه این جمعیت لذت ببرم و واقعا سخته حال کردن با همه اینا . ولی می تونه یه پا گشابی یا کس گشایی بشه برای دفعات بعد اصلا خارج از این فضا . خیلی دلم می خواست بیشاتر زنای شوهر دارو می گاییدم . اونم جلو چش شوهراشون . به من مزه  می داد از این که زنی منو بر شوهرش تر جیح میده . چه حالی می داد . کمر فریده رو محکم داشته و گفتم بگییر حال کن و حالا تو این قدر حرف نزن .. اون از پشت منو حس کرده بود . انگاری داشت فکر منو هم می خوند  . خیلی آروم گفت ببین عزیز هر وقت اکبر خونه نیست ازت دعوت می کنم که بیای و منو از تنهایی در آری . من در این فکر بودم که با اونایی که نتوستنم حال کنم باشم که اون صحبت خودشو می کرد و سنگ خودشو به سینه می زد ... -ایمان جون من فدات شم کسسسسسسم کسسسسسسسم .. داره می زنه بیرون بد جوری سوخته .. خنکش کن .. آبتو بریز توش .. خنکم کن .. -آب منم که داغه اونم تو رو می سوزونه . من چه جوری تو رو خنک کنم . به من بگو عزیزم .. -نمی دونم تو خودت می دونی . ولم نکن . خواهش می کنم . با هام باش .. زود باش به من بده .. منم خیلی گرم و داغ شده بودم . ولی دیگه باید خودمو کنترل می کردم که هر کی رو گاییدم نخوام که  انزال شم . این جوری خیلی تحلیل می رفتم واسم خوب نبود .  هر چند رانندگی نمی کردم ولی اون دفعه انزال زیاد سرمو خیلی درد آورده بود و یه روز کشید تا از این فشار و درد خلاص شم .. رو کردم به شوهر فریده و مثلا می خواستم اونو ببرم اون بالا بالا ها .. -داش اکبر فدایی داری .. خیلی با مرامی داداش . اجازه هست که تو کس زن داداش خالی کنیم .. - ایمان جان فدای مرامت .. مخلص هرچی مرد صفتیم پهلون . اون دفعه هم گفتم اجازه ما دست شماست . شما اصلا از الان بیمه هستید .. لرزش های شادی و نشاط فریده رو حس می کردم .. -باعث افتخارمه که این کارو انجام بدین .. -اگه یه وقتی یه چیزی بند شد چی .. -یعنی بچه داداش و زن ما یه بچه ما هم نمیشه ؟-چاکرتیم اکبر آقا .. اون سه تا خودشون مشغول بودند و فریده ازم خواست که صورتمو برسونم نزدیک صورتش وخیلی آروم بهم گفت منظور شوهرمو گرفتی ؟ می خواست بگه که وقت و بی وقت اگه خواستی بیای با من حال کنی ایرادی نداره .. ولی من دوست دارم تو به طور پنهونی بیای سراغ من . این جوری حالش بیشتره و لذت بیشتری میده .. یه زن  از این که شوهرش ندونه که اون چیکار می کنه لذت بیشتری می بره تا این که شوهرش در جریان هوسبازیهای اون باشه . نسیم پاییزی شب شمال و ستارگان زیبا و آرامش شب  حسی در من به وجود آورده بود که حس کردم آب کیر در تمام بدنم جمع شده .. حس قشنگی بود .. بذار لذتمو ببرم . عیبی نداره  توی کس بعدی چیزی خالی نمی کنم . .. -بزن ایمان با فشار بزن .. تند تر .. بزن دردم بیار .. منو خشن بکن .. خوشم میاد چند ضربه محکم که به ته کسم زدی یهو آبتو بریز توی رحمم توی کسسسسم .. شما مردا خیلی خوشتون میاد که  ما زنا اسم کس رو بر زبون میاریم .. این طور نیست .. -شما چی با اسم کیر حال نمی کنین ؟ -ما زنا با خود کیر هم حال می کنیم . ما هر چی باشیم هر شیطنتی که داشته باشیم بازم زمین خورده کیر مرداییم .. -فدای تو . همون طور که اون می خواست پس از چند ضربه این بار خودم چند تا فریاد کشیده و طوری توی کس فریده خالی کردم که واسه چند لحظه مجبور شدم دستمو جلو  دهنش داشته باشم ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی